يک شاخه رز سفيد تقديم تو باد 
رقصيدن شاخ بيد تقديم تو باد 
تنها دل ساده ايست دارايي ما 
آن هم شب عيد تقديم تو باد
 


salamat 
saadat 
siadat 
soror 
sarvari 
sabzi va 
saezendegi 
haft sine zendegiat bad 
omidvaram sale khobi dashte bashid 
NOROZ MOBARAK 

 

+ نوشته شده توسط صادق حیدرپور در یکشنبه بیست و یکم اسفند 1390 و ساعت 12:34 |

باباولی: در روستای بابا ولی دیلمان، بنایی چهارگوش قرار دارد كه در ضلع‌های شمالی، شرقی و جنوبی آن، ایوان‌های ستون‌دار چوبینی وجود دارد. این بقعه، همانند بسیاری از آرامگاه‌های شمال ایران، نقاشی‌های مذهبی دارد و پوشش بام آن از سفال است.
بناء درِ زیبایی از آثار قرن یازدهم داشته كه در سال 1348 هـ.ق ربوده شده است. از آثار ارزشمند این بقعه، صندوق چوبی آن است كه بر پایه چوبینی به ارتفاع 20 سانتی‌متر قرار گرفته است. بر روی قاب‌های این صندوق، دو گونه كنده‌‌كاری به شیوه گره و طرح‌های گل و بوته انجام گرفته است. بالای دو بیت كنده شده بر بدنه شمالی صندوق، تاریخ 999 هـ.ق خوانده می‌شود. در ایوان بقعه، سنگ قبرهایی كار گذاشته شده كه كنده‌كاری‌های زیبایی دارند. یكی از آن‌ها با تاریخ 995 هـ.ق به «السعید الشهید پیری بیك بن پیری بیك»، و دیگری با تاریخ 1014 هـ.ق به «استاد القابل نادعلی بیك خلیفه بن سعادت آیین ... سید عبی بیك ...» تعلق دارد. در ایوان شرقی نیز سنگ قبری به تاریخ 998 هـ.ق متعلق به «مهدی قلی بن حمزه بیك شاه عود» قرار دارد. درخصوص شخصیت صاحب آرامگاه، در كتیبه‌های ورودی و صندوق اشاره‌ای نشده است.

قادر پیامبر

+ نوشته شده توسط صادق حیدرپور در سه شنبه شانزدهم اسفند 1390 و ساعت 11:46 |

به سلامتی اونایی که...


 به پدر و مادرشون احترام میزارن و

 

 میدونن تو خونه

 

 ای که بزرگترها کوچیک بشن....



کوچیکترها هرگز بزرگ نمیشن ......

 

 جملات زیبا گیله مرد

+ نوشته شده توسط صادق حیدرپور در سه شنبه شانزدهم اسفند 1390 و ساعت 11:19 |
دیدارِ خدا بُوَد مُیَسَر

      با دیده ی دل، نه دیده ی سر
...

جملات زیبا گیله مرد

مرداب به رود گفت :

    چه کردی که زلالی ؟!

              جواب داد :

                     ” گذشتم ... “

 


آری برای زلال بودن باید گذشت داشت و گذشت کرد ...

 

امروز مطلبی خوندم که در ظاهر یک لطیفه بود اما وقتی بهش فکر میکنم میبینم که خیلی تلخ و تکان دهنده ست :

" به بابام گفتم حس داشتن یه بچه ی خوب چه جوریه !؟

میگه : نمیدونم، برو از پدر بزرگ و مادربزرگت بپرس ! "

احساسِ داشتنِ فرزندانِ خوب رو از پدر و مادرها مون نگیریم ، همونطور که اونها این احساس خوب رو به والدین خودشون هدیه کردند، پس ما هم میتونیم ...

کسی باش که عمری با تو بودن، یک لحظه ؛

  و لحظه ای بی تو بودن، یک عمر باشد .

 

هر وقت در خیانت و فریب دادن کسى موفق شدى،

به این فکرنکن که اون چقدر احمق بوده،

به این فکرکن که اون چقدر به تواعتماد داشته ... !

 

رفاقت مثل آدم برفی میمونه،

درست کردنش راحت؛ اما نگه داشتنش سخت!

 

گاه پرندگان آنقدر سرگرم دانه چیدن می شوند که پرواز را فراموش و آسمان را از یاد می برند .

  پرتاب سنگ کودکی بازیگوش می تواند یادآور پرواز باشد .

پرواز و آسمان را بخاطر بسپار ...


ازدست دادن کسی که دوستش داریم خیلی دشواراست.

اما اکنون به این نتیجه رسیده ام که کسی کسی را از دست نمیدهد؛ زیرا‎ ‎مالک آن نیست ، و‎ ‎این یعنی آزادی ،

داشتن بهترینهای دنیا بدون آنکه صاحبشان باشی ...

 

 

+ نوشته شده توسط صادق حیدرپور در سه شنبه شانزدهم اسفند 1390 و ساعت 11:10 |
بدانید که عشق بزرگ و پیشرفت بزرگ مستلزم خطر های بزرگ است.

وقتی شکست می‌خورید، درسی که می‌گیرید را فراموش نکنید. 

این سه اصل را فراموش نکنید.
احترام به خود
احترام به دیگران
مسئولیت‌پذیری در مقابل آنچه که انجام می‌دهید

به یاد داشته باشید که گاهی اوقات نرسیدن به چیزی که می‌خواهید شانس بزرگ زندگی‌تان است.

قوانین زندگی را خوب یاد بگیرید تا اگر لازم شد آنها را به درستی بشکنید.
اجازه ندهید که یک مشاجره‌ی کوچک به یک دوستی بزرگ لطمه بزند.

نسبت به تغییر انعطاف‌پذیر باشید اما ارزش‌های خود را فراموش نکنید.

به یاد داشته باشید که گاهی سکوت بهترین جواب است.


سالی یک بار به جایی سفر کنید که تا به حال نرفته اید.


به یاد داشته باشید که بهترین رابطه آن است که عشق‌تان برای هم‌، از نیازتان به یکدیگر بیشتر باشد


+ نوشته شده توسط صادق حیدرپور در سه شنبه شانزدهم اسفند 1390 و ساعت 9:46 |

متن سنگ قبر پروین اعتصامی:
آنکه خاک سیه اش بالین است
اختر چرخ ادب پروین است
گرچه تلخی از ایام ندید
هر چه خواهی سخنش شیرین است


متن سنگ قبر فروغ فرخزاد:
من از نهایت شب حرف میزنم
من از نهایت تاریکی
واز نهایت شب حرف می زنم
اگر به خانه من آمدی برای من م
ای مهربان چراغ بیارو یک دریچه
که از آن به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم


متن سنگ قبر کوروش کبیر:
ای انسان هر که باشی واز هر جا که بیایی
میدانم خواهی آمد
من کوروشم که برای پارسی ها این دولت وسیع را بنا نهادم
بدین مشتی خاک که تن مرا پوشانده رشک مبر


متن سنگ قبر فریدون مشیری:
سفر تن را تا خاک تماشا کردی
سفر جان را از خاک به افلاک ببین
گر مرا می جویی
سبزه ها را دریاب با درختان بنشین


متن سنگ قبر بابک بیات:
سکوت سرشار از ناگفته هاست


متن سنگ قبر خسرو شکیبایی:
در ازل پرتو حسنت زتجلی دم زد
عشق پیدا شدوآتش به همه عالم زد


متن سنگ قبر حافظ:
بر سر تربت ما چون گذری همتی خواه
که زیارتگه رندان جهان خواهد بود


متن سنگ قبر شاپور:
قلبم پر جمعیت ترین شهر دنیاست......


متن سنگ قبر سهراب سپهری:
به سراغ من اگر می آیید
نرم وآهسته بیایید
مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من


متن سنگ قبر منوچهر نوذری:
زحق توفیق خدمت خواستم دل گفت پنهانی
چه توفیقی از این بهتر که خلقی را بخندانی


متن سنگ قبر وینستون چرچیل:
من برای ملاقات با خالقم آماده ام
اما اینکه خالقم برای عذاب دردناک ملاقات با من آماده باشد چیز دیگریست


متن سنگ قبر اسکندر مقدونی:
اکنون گور او را بس است
آنکه جهان اورا کافی نبود


متن سنگ قبر نیوتن:
ظبیعت وقوانین طبیعت در تاریکی نهان بود
خدا گفت بگذار تا نیوتن بیاید.....
وهمه روشن شد


متن سنگ قبر لودولف کولن(ریاضی دان):
3.141562353589793238462633862279088


متن سنگ قبر فرانک سیناترا(بازیگر و خواننده):
بهترین ها هنوز در راهند....
انسانهای بزرگ واقعا" بزرگند


متن سنگ قبر ویرجینیا وولف(نویسنده):
در برابرت خود را پر میکنم از فرار نکردن....


+ نوشته شده توسط صادق حیدرپور در سه شنبه شانزدهم اسفند 1390 و ساعت 9:41 |
گرخداوند در محله ما خانه داشت،حتماً همه شیشه های خانه اش را شکسته بودیم وخدا در یاد ماست...

وقتی پولدار می شویم مواظب هستیم که یاد خدا نیفتیم...

وخدا را یاد می کنیم وقتی پولهایمان تمام می شود وخداوند مهربان وبخشنده است!!!

خدایا!باور کن

تنها تورا می پرستیم واز تواطاعت می کنیم "همیشه"!در روزهای آخر ماه که بدهکار می شوم

وقتی از هواپیما جا می مانم وممکن است به آن نرسم...و...

خدایا در همه این اوقات به یاد توام واز تو کمک می خواهم...

واگرشهامت دارید با خودتان تکرار کنید:

-وخداما را دوست دارد ...وخدا را نمی بینم

علت اینکه خداوند خودش را به ما نشان نمی دهد این است که خودش می داند

ما چه موجودات خطرناکی هستیم...

 

+ نوشته شده توسط صادق حیدرپور در سه شنبه شانزدهم اسفند 1390 و ساعت 9:40 |

فاصله شهر دیلمان تا مراکز استان ها

نام شهر مسافت (کیلومتر) مسیر روی نقشه
اراک 705 نمایش مسیر
اردبیل 271 نمایش مسیر
ارومیه 722 نمایش مسیر
اصفهان 859 نمایش مسیر
اهواز 1193 نمایش مسیر
ایلام 863 نمایش مسیر
بجنورد 848 نمایش مسیر
بندر عباس 1931 نمایش مسیر
بوشهر 1467 نمایش مسیر
بیرجند 1439 نمایش مسیر
تبریز 463 نمایش مسیر
تهران 432 نمایش مسیر
خرم آباد 823 نمایش مسیر
رشت 4 نمایش مسیر
زاهدان 1910 نمایش مسیر
زنجان 292 نمایش مسیر
ساری 410 نمایش مسیر
سمنان 540 نمایش مسیر
سنندج 574 نمایش مسیر
شهرکرد 962 نمایش مسیر
شیراز 1344 نمایش مسیر
قزوین 368 نمایش مسیر
قم 561 نمایش مسیر
کرج 393 نمایش مسیر
کرمان 1402 نمایش مسیر
کرمانشاه 710 نمایش مسیر
گرگان 543 نمایش مسیر
مشهد 1148 نمایش مسیر
همدان 511 نمایش مسیر
یاسوج 1186 نمایش مسیر
یزد 1041 نمایش مسیر

+ نوشته شده توسط صادق حیدرپور در دوشنبه پانزدهم اسفند 1390 و ساعت 12:29 |
spili2

 

 

spili1

spili1

بهار دیلمان 3

Deylaman

دیلمان و اسپیلی

deylaman

Deylaman

دیلمان-امام زاده

نمایی زیبای از شهر دیلمان در سال 87

طبیعت زیبای دیلمان

تپه ناقاره کول در دیلمان

 

بلوار اصلی شهر دیلمان

طبیعت زیبای دیلمان

iran-gilan-deilaman

اسپیلی - دیلمان 1389/06/10

Dilaman street sign  روستای دیلمان، تابلوی راهنما

دیلمان

SPILI

Deylaman view

Deylaman

طبیعت زیبای دیلمان

نمایی زیبا از تپه ناقاره کول

espeyli-siahkal-gilan

Horses

برگردید خبری نیست

حومه اسپیلی

Single tree   تک درخت

جنگل

بهار دیلمان 3

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط صادق حیدرپور در دوشنبه پانزدهم اسفند 1390 و ساعت 12:25 |
دیلمان ایران     1390

 

چمن

چمن

 

دیلمان ، روستای شاه شهیدان


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط صادق حیدرپور در دوشنبه پانزدهم اسفند 1390 و ساعت 11:35 |

آرامگاه های استان گیلان

 

ماکسیم گورکی می‌گوید: «زیر هر سنگ قبر، یک تاریخ کامل نهفته است.» این سخن با وجود عیار سنجیده‌اش که هر شخص در گذشته را مجموعه‌ای از‌ یادها و  انبوهی از دانسته‌هایی می‌داند که با خود زیر خاک برده، توجه به معرفتی را که هر سنگ قبر به ما می‌دهد، را نادیده گرفته است.  

مشاهده سنگ قبر و قبرستان، احساس گذشته را در انسان برمی انگیزد و همین احساس گذشته است که انسان را به قلمرو تاریخ می‌کشاند. ژول میشله* - مورّخ فرانسوی- وقتی صحبت ازخاطرات کودکی خویش می‌کرد، تأثیر اقامت در مجاورت گورستان پرلاشز را از دلایل توجّه خود به تاریخ می‌دانست.[1]

نه تنها شهر، دیار و آثار تاریخی با مورّخ سخن می‌گویند و او را در نشنة گذشته‌ها فرو می‌برند، حتی یک قبر هم با مورّخ نجواها دارد و رازهای گذشته را با وی در میان می‌گذارد. محقق آرامگاه‌شناس، یک آرامگاه را بررسی کرده، هویّت اصلی آن را در بسیاری جهات می‌کاود؛ مانند اطلاعات آماری در مورد سنّ و سال متوّفیات، متوسط عمر آنان، تعداد زنان و مردان و کودکان، علل فوت، آمار مشاهیری چون هنرمندان، سیاستمداران، دانشمندان، ورزشکاران و...؛ همچنین توپوگرافی (نقشه‌برداری و مکان نگاری) و موقعیت آرامگاه، تعیین نوع و اَشکال مختلف سنگ‌های قبور، تعیین پوشش گیاهی و نوع درختان منطقه، ترسیم نقشه و بخش‌های مختلف آرامگاه، ذکر تاریخ و اقوال مختلف و داستان‌های مربوط به آن آرامگاه و خلاصه هر اطلاعاتی که بتواند هویّت واقعی یک آرامگاه را شناسایی نماید. به طور اختصار می‌توان گفت آرامگاه‌شناسان بعد از مرگ انسان، حق حیات را از او سلب نمی‌کنند و نام و نشان او را برای همیشه زنده نگه می‌دارند.[2]

افتخار به نیاکان و سعی در حفظِ آنچه ما را به نوعی با گذشته مرتبط می‌دارد، حسی طبیعی و مؤثر در شناسایی و حفظ فرهنگ و هویّت قومی است. در واقع هویّت امروزی ما بر اساس کمک و معاونت اَجدادمان و بر اساس داشته‌های به ارث رسیده از آن‌ها، در قرون متمادی شکل گرفته است.

اللّهیار صالح، زادگاه خود، آران را بیش از اندازه دوست داشت و هر زمان که از آنجا صحبت می‌شد، از گورستانش یاد می‌کرد و می‌گفت: «از سنگ قبرهای آنجا در می‌یابم که در گذشته چه قصبة معتبری بوده و چه بزرگانی داشته است».[3]

سنگ قبرها می‌توانند قِدمت گورستان‌ها و دهکده‌های اطراف و ترکیب و تنوّع مذهبی  مناطق را بیان کرده، اطلاعات ارزشمندی در این رابطه به محققین ارائه نمایند. نازار گورگیانتس در کتاب ارامنة ایران  با مشاهدة سنگ قبرهای گورستان انزلی می‌نویسد: «یکی از سنگ قبرهای قابل توجه در این گورستان، کتیبه‌ای بدین مضمون دارد: "سنگ قبر مانوئل لاهیجانی، فرزند ماناسه، 17اُکتبر 1849 م."  این سنگ قبر نشان می‌دهد که در آن زمان، ارامنه در لاهیجان نیز سکونت داشته اند»[4].

مطالعة نوشته‌های سنگ قبرها، ما را با نوع اصطلاحات رایج زمانشان آشنا می‌کند: دربارة آوردن ماهِ فارسی به جای شهر عربی، می‌گوید: «در گورستانی از آبادی‌های بویراحمد سفلی، گردش می‌کردیم؛ تاریخ سنگی را خواندم که "فی ماه رجب" در آن ذکر شده بود. دوستم، اسلام پناه، گفت که نباید درست باشد. گفتم در سنگ‌های قدیم مخصوصاً روستاهای دور از شهرها و حتی انجامه‌های نسخه‌های قدیم، دیده‌ام که حجّارها و کاتب‌‌ها به جای "شهر" عربی، "ماهِ" فارسی را در ترکیب نام ماه‌های قمری نوشته‌اند».

در کتابخانة مرعشی قم بودم. دانشمند گرامی، آقای دکتر محمود مرعشی، نسخة جدیدی را حاوی سه رسالة پزشکی و نجومی که خریداری کرده بودند، آوردند و دیدم. این مجموعه به خط جلال ادیب بود و این تاریخ در آن نوشته شده بود: فی منتصف ماه محرّم سنة خمس عشر سبعمائه[5].

امروزه به دانش مزارشناسی توجّه کمتری می‌شود، اما این رشته از پیشینة دیرینه‌ای برخوردار است. کتاب شدالازارتألیف معین الدّین جنید شیرازی، نگاشته به سال 791 ه‍ . ق. به عربی که توسط فرزند مؤلف- عیسی بن جنید شیرازی- با عنوان «تذکرة هزارمَزار» به فارسی ترجمه شده، دربارة مزارات شیراز و کتاب روضات الجنان و جنات الجنان تألیف حسین کربلایی تبریزی، تحریر سال 975 هـ‍ . ق که بیشتر مطالب آن شرح حال اکابر و عُرفای تبریز بر اساس مرقد و مدفن آن‌هاست که با تصحیح و تحشیة عالمانة مرحوم جعفرسلطان القرایی به چاپ رسیده، دو نمونه از قدیمی‌ترین تلاش‌ها در مبحث مزارشناسی‌است. دو کتاب معاصر در این زمینه هم آرامگاه خارجیان اصفهان وآرامگاه اَرامنة اصفهان، به سعی هوشنگ مظاهری است. کوشش او ستودنی است.        

آرامگاه‌ها پس از مساجد، بیش از هر بنای دیگری مورد توجه عام بوده اند.[6]  مطالعات نشان می‌دهد که مردم، مزار امامزادگان و مفاخر فرهنگی را در طول تاریخ، بیش از مزار حکام و اُمرا پاس داشته‌اند. در این راستا، اگر روزی این بناها و آثار آرامگاهی مورد بررسی دقیقی صورت گیرند، نکات مهمّی در ارتباط با تاریخ اجتماعی سرزمین ما به دست خواهند آمد. این  مزارات، رابطی بین حال و گذشته اند و به تقویت اعتقادات دینی، غرور ملی و علایق وطنی کمک می‌کنند.

  

نکته‌هایی پیرامون این نوشتار

هدف از این نوشته، ارائة فهرستی از آرامگاه‌های موجود ازعُرفا و مفاخر ملی و فرهنگی گیلان است. فهرست برداری از امامزادگان و شهیدان، کاری است دامنه دار که خود مجالی دیگر می‌طلبد. از آنجا که این فهرست، تحقیقی کتابخانه‌ای است، نگارنده ادّعایی برای کامل بودن آن ندارد. بر این اساس انتظار دارد تا علاقه‌مندان به این مبحث، با مشارکت خود، فهرست را تکمیل گردانند.          

اینک فهرست:

آپیرجنگلی: از مشایخ صوفیه بود. مقبرة وی در بازکیاگوراب، میان آستانة اشرفیه و لاهیجان واقع شده و مسجد قدیمی آبادی، متصل به بقعه است.

آرسن خاچاطوریان میناسیان: پزشک داروساز، مؤسس اولین سرای سالمندان گیلان و صاحب داروخانة کارون رشت که مردم به وی لقب مسیح گیلان دادند. متوّفی 14 فروردین 1356 ش، مدفون در  مدرسة اَرامنة رشت، خیابان سعدی.

آقا دایی نمایشی: از پیشگامان تئاتر جدید در ایران، متوّفی 1304 ش، مدفون در جوار آرامگاه میرزا کوچک خان.

آوادیس هورتانانیان: بانی اولین سالن نمایش عمومی در رشت، متوّفی 1290ش، مدفون در صحن مدرسه و تماشاخانه، بعدها این مدرسه "انوشیروان" نامیده شد، ولی نام تماشاخانه"سالن آوادیس" باقی ماند.

ابراهیم پورداوود: محقق نامی، متوّفی 26 آبان 1347 ش، مدفون در مکتب خانة خانوادگی‌اش در رشت، کوی حاجی داوود.

ابراهیم فخرایی: روزنامه نگار، محقق و نویسندة معاصر و از یاران میرزا کوچک خان. 16 بهمن 1366 ش. در تهران درگذشت، اما پیکرش را در1370 ش. از بهشت زهرا به گیلان منتقل و در سلیمان داراب، کنار مزار میرزا کوچک خان به خاک سپردند.

ابراهیم گیلانی: پسر شیخ عبدالله زاهد گیلانی، دانشمند، شاعر و خوشنویس قرن 12. متوّفی  1119 هـ. ق، مدفون در لاهیجان.

احمد عاشورپور: متولد 1296 در بندر انزلی، مشهورترین خوانندة ترانه‌های گیلکی، متوفی 22/10/1386ش، مدفون در جوار آرامگاه بی بی حوریة انزلی.

اسماعیل جنگلی: خواهرزادة میرزاکوچک خان جنگلی، مؤلف کتاب قیام جنگل، متوفی فروردین 1327ش مدفون در سلیمان داراب.

امیره تی تی:  دختر سلطان محمدخان حاتمی بوده که در945 هـ. ق درنبرد با خان احمدخان، حکمران لاهیجان کشته شد. او در نواحی رودبار و منجیل مدفون شده که به این بنا در زبان محلی، سیّد پرنور گفته می‌شود.

امین الدّوله، میرزا علی خان:  متولد 1260 ش، پسرحاج میرزا محمدخان سینک، از مردم مازندران، ولی مقیم سینک لواسان بوده است. وی لقب‌های متعدّد یافت: منشی حضور، امین الملک و امین الدّوله. تا مقام صدارت بالا رفت. متوّفی 1322ش.، در تکیه مجاور بُقعة آقا سیدمحمّدرضا در لشت نشا به خاک سپرده شد.

بابا حسن: از شاگردان شیخ زاهد گیلانی، بقعة بابا حسن درلوندویل آستارا قرار دارد. لازم به ذکر است کلمة بابا، مجازاً به معنی پیر و سالخورده است و عنوان احترامی برای صوفیان، عارفان و حکیمان در فارسی و ترکی بوده است.

بابا علی:  از شاگردان شیخ زاهد گیلانی، بُقعة بابا علی در دهکدة بابا علی در آستارا .

باباولی:  مدفن قادر پیغمبر، بقعة بابا ولی در دهکدة بابا ولی در دیلمان، بنایی چهار گوش با دری است که در سال 1348 ش. دزدیده شد و نقاشی های آیینی روی دیوارهای اتاق، ایوان و سقف و یک صندوق با کتیبة فارسی و تاریخ  999 ه‍ . ق.

بی‌بی فاطمه: معروف به خیرالنساء، دختر شیخ عبدالله صومعی و مادرعبدالقادر گیلانی،‌ رئیس فرقة قادریه- در صومعه سرا.

پیرجلودار:  در فومن، بنایی ساده و جنگلی.

پیرزاهد:  بقعة پیرزاهد در سیاه رودِ آلیان فومن، آرامگاه منسوب به شیخ زاهد گیلانی که می‌گویند هنگام رفتن به آذربایجان با شیخ صفی، در این آبادی فوت کرد  و به خاک سپرده شد. آرامگاه واقعی، در شیخانورلاهیجان

پیر محمّد: در رودسر، پیش ازصفوّیه.

پیر موسی: مزار پیرموسی در دهکده‌ای به همین نام در شرق بازار کوچصفهان با چهارارسی قدیمی درضلع شرقی.

پیرعلی:  بُقعة پیرعلی در محلة پیرعلی لاهیجان با گنبدی که داخل آن ابیاتی از محتشم کاشانی به تاریخ 1235 ق. نوشته شده است.

پیرقطب‌ا‌لدین: در آستارا، دهکدة باغچه سرا.

پیرولی خان (محمودخوارزمی):  معروف به پوریای ولی، واقع در منطقة منارة بازار، صومعه سرا.

تی تی خانم: عمّة شاه عبّاس بزرگ، مدفون در دهکدة شکاکم لاهیجان.

جهانگیر سرتیپ پور: محقق و شاعر، صاحب کتاب نام‌ها و نامدارهای گیلان، متوّفی 1371 ش. مدفون در سلیمان داراب رشت.

چهار پادشاه: بُقعة چهار پادشاه در لاهیجان. مرقد سیّد خرّم کیا یا سیّد خورکیا، مقتول در 647 ق. وی سیّدِ زیدی بود و از آنجا که چند شهید دیگر زیدی، ازجمله سیّد رضی را هم در اینجا به خاک سپرده اند، این نام را داراست.

حسن بگ دشت: بُقعة حسن بگ دشت، قبر مشتاق علی درویش لاهیجانی نیز در آن است و در ایوان آن نقش‌های مربوط به صحرای کربلاست.

حسین کسمایی: شاعر و روزنامه‌نگار مبارز، متوّفی 1299ش، مدفون در سلیمان داراب.

حیدرخان عمو اوغلی: اهل ارومیه بود. دوران قیام میرزا کوچک خان، حیدر خان با وی همکار و دوست بود، اما این اتحاد به سبب اختلاف سلیقه، به جدال انجامید. حیدرخان توسط طرفداران میرزا، در محلة پسیخان رشت کشته شد و در قبرستان آن محله دفن گردید.     

دکتر حشمت (ابراهیم حشمت): همسنگر و همرزم میرزا کوچک خان، در یازدهم شعبان 1327 ق. در قُرُق کارگزاری (محل فعلی اداره ثبت واسناد) به دار آویخته شد و در گورستان چله خانة رشت دفن گردید.

سلیمان دارابی:  عارف، مدفن در قرارگاه خود، سلیمان داراب. تاریخ صندوق مزار وی 953 ق. را نشان می‌دهد.

سلطان محمدکیا(سرتربت): در زمین‌های کشاچک واقع شده. در حیاط این بنا گورهای سلطان محمدکیا - فرمانروای لاهیجان - پسرش میرزا علی کیا و پری سلطان - دختر سلطان محمد- قرار دارند. آن‌ها بین سال‌های 883  تا 912 ه‍ . ق فوت کرده‌اند. کتیبه‌ای بر مدار وی نصب شده که تاریخ احداث بنا را به دست میرزاعلی در 883 ه‍ . ق نشان می‌دهد.

سیّد شرف‌شاه: آرامگاه پیرشرفشاه در روستای دارسرا در پنج کیلومتری شرق رضوان شهر، شاعر و عارف، متوّفی قرن هشتم هجری. بر اساس شجرة موجود در بُقعه، نسَب وی از ده پشت به امام موسی کاظم می‌رسد. اشعار وی در قالب دو بیتی و به صورت هجایی سروده شده که مردم گیلان هنوز آن‌ها را می‌خوانند. 

سیّده بانو:  معروف به مزار مادر شرفشاه، در دارسرا.

شهدی لنگرودی (محمد شهدی‌نژاد):  شاعر، متوّفی دی ماه 1371 ش.، مدفون در لنگرود.

شیخ ابراهیم: فرزند شیخ عبدالله زاهد گیلانی، عَمَّّ شیخ محمد علی حزین گیلانی و شاگرد پدرخود در خوشنویسی و شاعری. وی حاشیه‌ای بر کتاب علامة حلی، رافع الخلاف و حاشیه‌ای بر کشّاف نوشته و در شاعری نیز اشعاری در مدح و رثای امامان به یادگار گذاشته است. متوّفی 1119 ه‍ . ق مدفون در لاهیجان.

شیخ تاج الدین: بُقعة شیخ تاج الدّین محمود خیوی (منسوب به خیاو مشکین شهر کنونی در آذربایجان)، با کتیبه‌ای مورّخ 732 ه‍ . ق مدفون در لمیر محلة آستارا، سه سنگ قبرداخل بقعه به شیخ و یارانش تعلق دارد.

شیخ زاهد گیلانی:  تاج الدّین ابراهیم (615-711 ق.) در دهکدة شیخانور لاهیجان، کتیبة صندوق 711 ه‍ .‍ ق، پدرزن و مرشدِ شیخ صفی‌الدّین اردبیلی.

شهیدان:  نام قطعه‌ای است از صحرای ناصریه، متعلق به تومانیانس، بانکدار ارمنی که امروزه جزء محوّطة بیمارستان پورسینای رشت است. مدفن چهار تن از مدافعان رشت که توسط افراد روسیه تزاری دستگیر و به سبب ردّ پیشنهادهای آنان در سیزدهم صفر 1330 ق. به دار آویخته و همگی در یک گودال به خاک سپرده شدند. نام شهیدان: عبدالعزیز شریعتمدار طالشی، میرزا یوسف خان جوبنه ای -سرتیپ و معاون نظمیة گیلان- صالح خان مژدهی -افسر سرباز- و کاظم خان علی اوستا - نایب کلانتری ناحیة سبز میدان کیاب.

شیون فومنی (میراحمد سیّد فخری نژاد):  شاعر، متوّفی 1377 ش،  مدفون در سلیمان داراب رشت.

علی زیبا کناری: متولد1332 در بندرانزلی، خواننده و ترانه سرا، متوفی 1370ش، مدفون در سلیمان داراب رشت.

کاشف السّلطنه(آقا محمدخان قاجار قوانلو): وی برای و مشاهدة کشت چای به چین رفت و با زحمت بسیار مقداری بذر چای به ایران آورده، در 1279ق. اوّلین مزرعه چای را ایجاد کرد. (1308ش). در راه بوشهر- شیراز در کتل کلو، اتومبیلش به درّه پَرت شد (یا پَرت کردند!). جنازه‌اش را به لاهیجان برده، و به خاک سپردند.

کیوان (حاج ملا عباس علی قزوینی): متولد1277ش فرزند اسماعیل از مُریدان گنابادی، روحانی عارف که در اواخر عمر از فرقة مزبور اعراض کرد و سرانجام در 1357ش، در حالی که هشت سال داشت، در بیمارستان آمریکایی رشت درگذشت و در سلیمان داراب مدفون گردید.

محمّد مهدوی: از علمای  پژوهشگر، صاحب تألیفات متعدّد از جمله جغرافیای گیلان، متوّفی دی ماه 1361ش، مدفون در حسینیة مدرسة جامع لاهیجان

محمّد معین: دانشمند و استاد دانشگاه، اوّلین صاحب مدرک دکترای ادبیات فارسی در ایران، مؤلف فرهنگ معین، متوّفی 1350ش، مدفون در آستانة اشرفیه.

محمود بهزاد‌‌: متولد 1292ش، دکترای داروسازی، مؤلف، مترجم و مدرس دبیرستان البرزتهران. او به پدر زیست‌شناسی نوین ایران معروف است. مدفون در سلیمان داراب رشت.

میرزاکوچک خان: متولد 1257ش،  در محلة استاد سرای رشت، متوفی شهریور 1386ش، مبارز، بانی نهضت جنگل و جمهوری گیلان، متوفی یازدهم آذر1300ش، مدفون در سلیمان داراب.

میرشمس‌الدّین لاهیجی: از معارف زمان شاه اسماعیل اول صفوی. این بنا داخل شهرلاهیجان واقع شده، سنگ قبرآرامگاه، تاریخ 1017 ه‍ . ق دارد.

ولی الله اردشیری : متولد 1324 لنگرود، دبیر نمونة فیزیک دبیرستان‌های گیلان، شاگرد پروفسورحسابی، متوفی 1381ش، مدفون در سلیمان داراب رشت.

هدایت‌الله خان: پسر حاج جمال فومنی، پسر امیردباج، معروف به اتل خان رشتی،  پس از قتلِ نادر در گیلان ادّعای استقلال کرد و در عصر کریم خان قدرتش افزون شد. در 1201 ه‍ . ق جنگی میان وی و مصطفی خان دولو -سردارآغا محمد خان- درگرفت. وی هنگامی که با کشتی عازم باکو بود، به دریا افتاد. بدنش را در بندر انزلی دفن کرده، سرش را برای آغا محمّد خان فرستادند.

+ نوشته شده توسط صادق حیدرپور در یکشنبه چهاردهم اسفند 1390 و ساعت 14:7 |

مسیرهاي گردشگري شهرستان سیاهکل و دیلمان (طبیعت گردي و جاذبه هاي مرتبط)

جاذبه مسیر

1 امامزاده مصطفی شهر سیاهکل کیلومتر 6 جاده سیاهکل دیلمان پس از روستاي گلنا دان جاده

پر پیچ ولی زیبا است. بقعه امام زاده در ارتفاع 170 متري از سطح دریا قرار دارد.

2 امامزاده صالح و سلطان

حسین

قبل ازشهر دیلمان در روستاي اسپیلی چهار راه باز می شود . به سمت چپ 5

کیلئومتر بعد از اسپیلی روستاي کوه پس و بعد از آن روستاي نیاول قرار دارد.

3 بقعه بابا ولی از شهر دیلمان به سمت جنوب حرکت می کنیم در کیلومتر 48 جاده سیاهکل به

دو راهی می رسیم . سمت راست به سمت آسیابر و شاه شهیدان می رود. سمت

چپ به سمت بقعه متبرکه حمیده خانم . بقعه بابا ولی در روستایی به همین نام در

زاویه این دوراهی قرار دارد.

4 تی تی کاروانسرا در 5 کیلومتري شهر سیاهگل و 25 کیلومتري لاهیجان و 75 کیلومري شهر

رشت. در گذرگاه قدیمی دیلمان لاهیجان در سمت راست ساحل رودخانه قرار

دارد. براي دسترسی ازجاده دیلمان به توتکی و بعد روستاي بالارود می رویم

دوراهی باز می شود که راه مستقیم به سمت دیلمان می رود و راه انحرافی به تی

تی کاروانسرا می رسد.

5 حمام آسیابر بعد از دیلمان به سمت شاه شهیدان به روستاي آسیابر می رسیم، این روستا حد

سیاهکل با رودبار است. جاده آسفالته است و حدود 30 کیلومتر با دیلمان فاصله

دارد.

6 حمام تاریخی دیلمان در ابتداي ورودي شهر دیلمان در ارتفاع 1466 متري در کنار جاده اصلی و نبش

کوچه میراث فرهنگی دیلمان قرار دارد.

7 میدان دیلمان در مرکز شهر دیلمان قرار دارد

8 آبشار و پارك جنگلی لونک در کیلومتر 20 جاده سیاهکل دیلمان در کنار جاده اصلی قرار دارد. سمت راست

جاده پارك و آبشار و در سمت چپ رودخانه تأسیسات پذیرایی احداث شده است.

جاده آسفالته و مسیر آن بسیار جنگلی با چشم انداز مزارع و رودخانه است. ارتفاع

این آبشار از سطح دریاي آزاد 476 متر است.

9 استخر پاشوران در داخل شهر سیاهکل، ورودي سیاهکل از بازکیا گوراب، استخر پاشوران قرار

دارد. اطراف آن با مجسمه هاي زیبا تزئین شده است.

10 استراحتگاه تفریحی در محور سیاهکل به دیلمان از شهر سیاهکل تا چشمه لاریخانی، با فاصله کم از

هم استراحتگاه خانوادگی کبابی ، قصابی و قهوه خانه قرار دارد که از مسافرین

جاده پذیرایی می کنند.

11 ایستگاه هنرهاي دستی این ایستگاه به عنوان بخشی از جاذبه گردشگري مجموعه طبیعت گردي آبشار

لونک می باشد.

12 جاده لاهیجان به سیاهکل جاده حدود 30 کیلومتر طول دارد. مسیر آن روستایی کشاورزي و جنگلی است.

جاذبه هاي روستایی زراعی در آن فراوان دیده می شود.

13 جنگل لاریخانی در جاده سیاهکل به دیلمان قرار دارد. ارتفاع آن از سطح دریاي آزاد 1630 متر

است. 8 کیلومتر تا دیلمان فاصله دارد. چشمه آب معدنی لاریخانی نیز در این

نقطه قرار دارد.

14 چاك دشت در مسیر سیاهکل به دیلمان در ارتفاع 1718 متر از سطح دریاي آزاد قرار دارد. این

دشت بعد از لاریخانی واقع است. تأسیسات خاصی ندارد.

15 چشمه آب معدنی لاریخانی مسیر جاده سیاهکل به دیلمان و در کنار جاده اصلی و در ارتفاع 1600 متري از

سطح دریاي آزاد واقع است. کمتر از 8 کیلومتر با دیلمان فاصله دارد. فاصله آن تا

سیاهکل حدود 38 کیلومتر است.

16 شهر صنعتی سیاهکل به

دیلمان

مسیر سیاهکل دیلمان از میدان بسیج شهر سیاهکل آغاز می شود. این میدان

2/ ایستگاه سواري و مینی بوس دیلمان و روستاهاي مسیر است. در کیلومتر 5

روستاي لمش و مرقد امامزاده صالح و سلطان حسین است. در مقابل آن جنگل

مصنوعی قرار دارد. در کیلومتر 3 جاده به دو قسمت تقسیم می شود. سمت راست

به توسگوابر با جنگل زیبا می رود و سمت چپ به سمت دیلمان در کیلومتر 6 و

در ارتفاع 170 متري به بقعه امامزاده مصطفی می رسیم. در ارتفاع 194 متري

بقعه امامزاده توتکی قرار دارد. در کیلومتر 11 تفرجگاه زیبایی است که به

مسافرین غذا و آرامش هدیه می کند. در کیلومتر 13 به روستاي بالدرو در دل

جنگل می رسیم. کمی بالاتر رودخانه به جاده نزدیک تر می شود. در ارتفاع 476

متر و در کیلومتر 20 به آبشار لونک می رسیم. در کیلومتر 25 و در ارتفاع 1113

متر به روستاي آغوزي می رسیم که طبیعت تابلوي دژفک و جنگل سیاهکل را در

آن نقاشی کرده است. در ارتفاع 1386 متري به روستاي آبی نام می رسیم. بعد از

آن چشمه و جنگل لاریخانی چاك دشت و بعد به روستاي پر جمعیت و پر رونق

اسپیلی از اسپیلی دو راه باز می شود راه جنوبی به دیلمان و راه شرقی به روستاي

کوه پس ، نیاول و رحیم آباد رودسر می رود. بعد از روستاي اسپیلی شهر دیلمان

قرار دارد.

17 منطقه جنگلی توتکی در کیلومتر 6 سیاهکل به دیلمان قرار دارد. روستایی آباد هم در این محل قرار

دارد. مردم آن کشاورزند.

18 منطقه تفریحی و

گردشگري آغوزي

در محور سیاهکل به دیلمان در کیلومتر 25 و در ارتفاع 1113 متري از سطح دریا

قرار دارد. این مکان فاقد تأسیسات گردشگري اسا اما از طبیعت بکر و جذابی

برخوردار است. بر یال کوه آن چشم انداز جنگل هاي سیاهکل یا درفک رودبار

دیده می شود و براي تماشاي چشم انداز بسیار مناسب است جنگلی سوزنی برگ

است که در حد فاصل لاهیجان به سیاهکل قرار دارد.

19 منطقه سرسبز دیلمان و

اسپیلی

در محور سیاهکل به دیلمان توضیح داده شد.

20 منطقه شکار ممنوع درفک در انتهاي جنوبی شهرستان سیاهکل و حد مرزي این شهرستان با رودبار قرار دارد.

بیشتر آن در حوزه رودبار است. تا روستاي آسیابر جاده آسفالته و مابقی آن به

سمت شاه شهیدان خاکی است.

21 منطقه کوهستانی آبی نام در 85 کیلومتري رشت و 36 کیلومتري سیاهکل و در کنار محور کوهستانی

دیلمان قرار دارد . کبابی ، قهوه خانه و چند خانه روستایی نیز دارد.

+ نوشته شده توسط صادق حیدرپور در یکشنبه چهاردهم اسفند 1390 و ساعت 14:4 |

قلعه بنه زمین

 

قلعه های بنه زمین و ایشکوه سیاهکل به نام خدا سلام دوستان، خوشحالیم از این که با ما همراهین تا به یکی دیگه از مناطق گیلان سفر کنیم. این بار به شهرستان سیاهکل می ریم تا از قلعه بَنه زمین و قلعه ایشکوه دیدن کنیم. شهرستان سیاهکل در شرق گیلان واقع شده و 50 کیلومتر از مرکز استان فاصله داره. در این شهرستان قلعه های زیادی از دوره های گذشته به جا مونده که هر کدوم از اونا کارکرد خاصی داشتن . یکی از این قلعه ها قلعه بَنه زمینه که در فاصله ی 1000 متری شمال شرقی آبادی پیر کوه واقع شده . ارتفاع این قلعه از سطح دریا 1323 متره. دسترسی به این قلعه از جاده سیاهکل به اِسپیلی و با گذر از روستاهای میکال و گولَک و عبور از رود خانه ی چاکرود مُیَسَّره. از بنای قلعه بَنه زمین، آثار زیادی به جا نمونده و فقط قطعه هایی از گچ، قلوه سنگ و سفال در سطح قلعه پراکنده شده. به نظر می رسه بنای قلعه در اصل از سنگ و گچ و چوب بوده. در مرکز قلعه حفاری های غیر مجاز صورت گرفته و داخل چاله های این حفاری ها، آثاری از معماری سنگ چین دیده می شه . به نظر می رسه بخش شرقی قلعه بَنه زمین که تنها راه دسترسی به داخل قلعه بوده با ساخت دیوارهای مرتفع ، کاملا تقویت شده تا نفوذ ناپذیر باشه. و اما یک قلعه ی دیگه هم در فاضله ی 1000 متری جنوب جاده آسفالت دیلمان به آسیابَر واقع شده که قلعه ایشکوه نامیده می شه. در مسیر جاده سیاهکل به دیلمان باید بعد از گذر از روستاهای باباوَلی و ایشکوه از پل رود خونه چاکرود بگذریم تا به قلعه ایشکوه برسیم. در ضلع شمالی قلعه ایشکوه ، بقایایی از آثار معماری سنگ چین با ملاط گل و گچ نمایانه. عمده مصالح به کار رفته در بنا آجر خام، قلوه سنگهای رود خونه ای و گچه. در اطراف قلعه ، انبوهی از قطعه های سفالی مربوط به دوره های مختلف به دست اومده که نشون دهنده قدمت قلعه و تعلق اون به دوره های اسلامی یه. برای شناخت کامل و درست قلعه ایشکوه به پژوهش های باستان شناسی و حفاری های علمی نیازه. یافته ها نشون می ده که این قلعه، جنبه های نظامی و دیدبانی داشته و هنگام حمله های دشمن، پناهگاه ساکنانش بوده. دوستان، سپاسگزاریم از این که مارو همراهی کردین، تا سفرهای بعدی شما رو به خدای بزرگ می سپاریم. بدرود.

+ نوشته شده توسط صادق حیدرپور در سه شنبه نهم اسفند 1390 و ساعت 11:28 |
آبشار لونک میعادگاهی برای عاشقان طبیعت+عکس
آبشار بسیار زیبای لونک تنها یکی از هزاران جاذبه گردشگری شهرستان سیاهکل استان گیلان است که همه ساله مسافران زیادی برای تماشای آن به این منطقه مسافرت می کنند.
دادنا: آبشار لونک در جاده سیاهکل - دیلمان یکی از جاذبه های طبیعی است که گردشگران می توانند در هیاهوی برخورد آب و صخره، تجربه ای از یک روز تابستانی خنک را داشته باشند.



به گزارش مهر، آبشار بسیار زیبای لونک تنها یکی از هزاران جاذبه گردشگری شهرستان سیاهکل استان گیلان است که همه ساله مسافران زیادی برای تماشای آن به این منطقه مسافرت می کنند.

این آبشار در منطقه جنگلی کنار جاده کوهستانی سیاهکل به دیلمان پس از شهر سیاهکل قرار دارد و فاصله آن تا شهر سیاهکل حدود ۲۵ کیلومتر است.

این تنها یکی از آبشارهای کوچک و بزرگ این منطقه است که در فصل بهار و پاییز آب فراوانی دارد و در تابستان کم آب است، این منطقه علاقمندان خاص خود را دارد و زوج های جوان در روز عروسی خود به کنار این آبشار آمده و عکس های به یاد ماندنی می ‌گیرند.

علاقه به آب از دیرباز در ذات هر ایرانى موج مى‌ زند

آبشارها یکى از جلوه ‌هاى خاص عظمت الهى هستند که ناخودآگاه هر بیننده را به تحسین خالق متعال وادار مى ‌کنند، علاقه به آب از دیرباز در ذات هر ایرانى موج مى‌ زند و هر کجا که آب و آبشارى باشد میعادگاه عاشقان طبیعت خواهد شد.

استان‌ گیلان آبشارهاى‌ کوچک‌ و بزرگ‌ متعددى‌ را در خود جا داده و اقلیمى‌ مساعد و هوایى‌ دلپذیر به‌ ویژه‌ در فصول‌ بهار و تابستان‌ دارند، اهم‌ این‌ آبشارها شامل لونک، لاتون، دودوزن، باباولی، خرمکش، ماسوله، ویسادارو... است، آبشار‌هاى‌ فراوان‌ و بسیار زیبایى‌ گیلان همواره از عوامل‌ مهم‌ توسعه اکوتوریسم‌ این استان است.



آبشار لونک جلوه‌ اى‌ از طراوت‌، شادابى‌ و زیبایى‌ را به‌ نمایش‌ مى ‌گذارد، این‌ آبشار در دل‌ جنگل‌ قرار دارد و تفرجگاهى‌ مهم‌ به‌ شمار مى ‌رود، درپیرامون‌ این‌ آبشار علاوه‌ بر جریان‌ رودخانه ‌ها و چشمه ‌ها، زیبایى ‌هاى‌ طبیعى‌ منظره ‌اى‌ بدیع‌ پدید مى ‌آورند که‌ دیدار از آن‌ را به‌ خاطره ‌اى ‌فراموش‌ نشدنى‌ تبدیل‌ مى ‌کنند.

زیبایى‌ های آبشار لونک‌ ‌وصف ‌ناپذیر است

همچنین درختان سربه فلک کشیده راش، ممرز، توسکا، خرمندی، انجیری، رستنی ها گوناگون و گلهای رنگارنگ پیرامون‌ آبشارلونک و همچنین آب ‌و هواى‌ مساعد، زیبایى‌ و جذابیت‌ ویژه ‌اى‌ به‌ این‌ آبشار بخشیده‌ است، زیبایى‌ این‌ منطقه‌ در بهار و تابستان ‌وصف ‌ناپذیر است، وجود گونه‌ هاى‌ مختلف‌ پرندگان‌ و انواع‌ گلهاى‌ زیبا پیرامون‌، آبشار لونک را به‌ یکى‌ از جاذبه‌ هاى ‌توریستى‌ مهم‌ استان‌ حتی ایران‌ تبدیل‌ کرده‌ است‌.

اطراف‌ آبشار فضای‌ مطلوب‌ و دل ‌انگیز است، این‌ آبشار یکى‌ از عجایب‌ و زیبایى ‌هاى‌ طبیعت‌ گیلان است، در فصل‌ بهار از سراسرکشور مردم‌ علاقمند براى‌ تفریح‌ به‌ سوى‌ این‌ آبشار روى‌ مى ‌آورند.

 آبشار لونک با مناظر طبیعى‌ پیرامون‌ درهم‌ آمیخته‌ و فضاى ‌زیبایى‌ پدید آورده‌ است، درختان‌ کهنسال‌ پیرامون‌ آن را فراگرفته‌ اند، این آبشار در پیوند با عناصر زیباى‌ طبیعى‌ مانند دره‌، سبزه‌ زار و اقلیم‌ مناسب‌، فضاى‌ بسیارفرحبخشى‌ را برای‌ گذران‌ اوقات‌ فراغت‌ فراهم‌ آورده ‌اند.

به هر حال اگر تماشای ریزش آب از کوه و صخره را دوست دارید، صدای خروش آبشاری پرآب در کوهسار را بشنوید، به سیاهکل در استان گیلان بروید و از آنجا پس از پشت سرگذاشتن مسیری 25 کیلومتری به کنار آبشار لونک می ‌رسید.



آبشار پرشکوه لونک، آبنمای طبیعی چشم ‌نواز

چشم ‌اندازهای طبیعت رنگارنگ این منطقه در بهار و اوایل تابستان رویایی است اما در زمستان هم می‌ شود به کنار آبشار رفت و در خلوت سکوت، غرش آبشار را با تمام وجود شنید. اگر اهل گردشگری در طبیعت هستید حتما آبشار لونک را بینید، آبشار پرشکوه لونک، آبنمای طبیعی چشم ‌نوازی است.

آب و هوای لونک در بهار و تابستان مطبوع و روح‌ نواز است و گردشگران زیادی را جذب خود می ‌کند اما در زمستان هم مشتاقان طبیعت به تماشای آبشار می ‌شتابند.

نایب رئیس فراکسیون گردشگری مجلس گفت: شهرستان سیاهکل زیبایی ‌های خیره ‌کننده ‌ای دارد، شاید یکی از جالب ‌ترین آنها همین آبشار باشد.

یوسف قاسمی افزود: همسایگی آبشار و کوه با درختان و همنوایی آنها با پرندگان، درختان و جانوران در محل، چشم‌ اندازی رویایی پدید آورده که تنها باید به آنجا رفت و این همه زیبایی را به چشم بصیرت و حیرت دید.

گردشگری بهترین و کم هزینه ترین نوع سرمایه گذاری در سیاهکل است

وی همچنین با بیان اینکه محور سیاهکل به دیلمان که حدود 46 کیلومتر بوده و بهترین محل برای سرمایه گذاری در بخش گردشگری است، افزود: گردشگری بهترین و کم هزینه ترین نوع سرمایه گذاری در شهرستان سیاهکل است.

نماینده مردم لاهیجان و سیاهکل گفت: بخش گردشگری این شهرستان دارای اهمیت و پتانسیل چشمگیری بوده و رونق روزافزون آن نیازمند توجه جدی مسئولان استانی و کشوری است.
 
وی ادامه داد: شهرستان سیاهکل اماکن تفریحی مهمی دارد که در صورت فراهم شدن زیرساختهای لازم می تواند گردشگران زیادی را در ایام سال به ویژه تابستان به این منطقه جذب کند.

بدین ترتیب لازمه جذب گردشگر در گیلان ایجاد فضاهای امن و با طراوت است متاسفانه اطراف آبشارزیبای لونک در شهرستان سیاهکل بر خلاف انتظار گردشگران محلی برای ریختن انواع زباله ها شده است.

 از این آبشار هر چه بگویم کم گفته ایم، آبشاری زیبا در دل جنگلها و کوهستانهای بکر و زیبا، حیف است یک ایرانی این نقطه از وطن خود را نبیند که البته خیلی زیاد هستند.

جا پای آدمی به طبیعت بکر به زشتی نمایان است

هر جا پای آدمی به طبیعت بکر باز شده متاسفانه جای پای آن به زشتی نمایان گردیده است، وقتی در طبیعت زیبای آبشار زباله ها زیبایی آن را لکه دار می کند دل هر انسان زیبا دوستی خدشه دار می شود واقعا چرا نباید رعایت کنیم؟

در این ارتباط مدیرکل محیط زیست استان گیلان با اعلام اینکه چهره زیبای طبیعت را با ریختن زباله زشت نکنیم، گفت: گردشگران و تفرج کنندگان برای حفاظت از محیط زیست باید از رها کردن زباله در طبیعت خودداری کنند.

امیر عبدوس افزود: طبیعت استان بسیار بکر و دیدنی اما این طبیعت زیبا نیازمند حفاظت و نگهداری است.

وی اظهارداشت: مردم باید با همکاری گسترده با ماموران حفاظت محیط زیست خود را موظف به حراست و صیانت از این موهبت الهی کرده و از رها کردن انواع زباله در طبیعت خودداری کنند.

رها کردن زباله در طبیعت سلب حق و حقوق از دیگران است

مدیرکل محیط زیست گیلان ادامه داد: محیط زیست متعلق به عموم مردم است و همه حق برخورداری از یک محیط زیست سالم و زیبا را دارند و نباید با بی توجهی و سهل انگاری و رها کردن زباله در طبیعت این حق را از دیگران سلب کرد.

 به هر حال آبشار لونک یکی از زیباترین نقاط طبیعی شمال ایران است، این آبشار بزرگ و زیبا با محیطی بسیار دل انگیز که تلفیقی از آب، صخره های بدیع، چشمه ها و پوشش جنگلی برخوردار است و به عبارتی آبشار لونک زیبایی خاص طبیعت است.
+ نوشته شده توسط صادق حیدرپور در سه شنبه نهم اسفند 1390 و ساعت 10:48 |

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط صادق حیدرپور در سه شنبه نهم اسفند 1390 و ساعت 10:43 |

نظر شما راجع به اين اسامی چيست؟ آرنگ (نام کوهی در اشکِوَرات)، افرا (از درختان جنگلی)، پاموج (راه‌پيم، هم‌پا)، پورديل (آدم با دل و جرات)، جيم‌رو (سرخ رو، آتشين‌رخ)، داره (داس مخصوص دروی برنج)، دامون (جنگل) و... که از جمله نام‌های گيلانی برای پسرهاست و يا نام‌هايی مانند گيل (قوم گيل)، گيلداد (اسم تاريخی)، ليما (اسم کوهی در منطقه تنکابن)، نسپر (از انواع پرندگان جنگلی خوش آواز)، اَرسو (اشک غم يا شادی)، نينای (عروسک) و ... 
به طور کلی نام های گيلانی را می توان به پنج دسته متمايز تقسيم نمود: نام‌های مذهبی و تاريخی گيلانيان در بسياری از موارد تاکيد بسياری بر اين موضوع داشته‌اند که نام فرزندان آن‌ها بايد نام پيامبر، امامان و معصومين باشد، زيرا بر اين عقيده بوده‌اند که امامی که اسمش را روی بچه گذاشته‌اند، روز قيامت شفيعش مي‌شود: محمد، حسن، حسين، فاطمه، معصومه و... همچنين ممکن بود که برای تولد فرزند خود دست به دامان امام‌زاده‌ای شوند و نذر کنند که در صورتی که فرزند آنان پسر شد نام آن امام‌زاده را روی فرزند خود بگذارند و يا اگر فرزند آن‌ها دختر بود او را گدای آن امام‌زاده بدانند و به همين جهت نام هايی نظير گداعلی، گداخانم و... نام‌هايی بودند که بر فرزندان خود می‌گذاشتند و نذر می‌کردند که اگر فرزند آن‌ها سالم به دنيا آمد بر او لباس گدايی بپوشانند و او را وادار به گدايی کنند و پولی را که از اين راه جمع کرده‌اند هديه به آن امام‌زاده کنند. همچنين نام بعضی از پادشاهان و شخصيت‌های علمی فرهنگی و هنری که از اين دسته می‌توان نام‌هايی نظير تی‌تی‌پری (دختر قرامحمدچپک، همسر خان ‌احمد لاهيجی)، کوشيار (دانشمند مشهور گيلک)، گيلداد (نام تاريخی)، موتا (سردار باستانی گيلان) ورنا (نام باستانی و کهن گيلانی) و شراگيم (اسم تاريخی) را نام برد. نام‌هايی که نمود طبيعی هستند   اين گونه نام‌ها در هر فرهنگ و گويشی وجود دارند و عناصر طبيعی موجود در آن منطقه را در بر می‌گيرد از جمله نام گل‌ها و گياهانی که از هر لحاظ مورد توجه بوده، حتی جانوران و موجوداتی که از نظر قدرت مثال زدنی بودند و نه به اين منظور که نام حيوانی را بر انسان بگذارند بلکه منظور نسبت دادن آن صفت بارز به شخص است، به عنوان مثال نام اسد در فارسی. در هر صورت در اين نوع از نام‌گذاری ذوق و سليقه نام‌گذارنده بيشتر موثر است. او می تواند به پيرامون خود دقيق شود و آن را جستجو کند. می توان از نام‌هايی نظير اوخان (پژواک)، ايجگره (فرياد)، تام (آرام و ساکت)، چيکا (نام پرنده‌ايست)، دامون (جنگل)، توکالی (قله کوه) برای پسران، يالمند (تيرکمان، قوس و قزح)، هارای(گريه و فغان)، وارش (باران)، تی‌تی(شکوفه)، نينای (عروسک) برای دختران و بعضی نام‌های مشترک ميان دختران و پسران نام برد. نام هايی که از مکان‌های مختلف گرفته شده است در اين مورد می‌توان از نام جاها به ويژه اگر کودک زاده همان جا باشد يا والدين، شهری را که در آن مکان ريشه داشته باشند بر کودک خود بنهند. نام‌هايی از قبيل گورج، ميکال، شوئيل، گسکر، نيلو و... نام‌های ترکيبی در مورد نام های ترکيبی بيش از هر چيز ابتکار گذارنده شرط است و خود می‌تواند با استفاده از ذوق و سليقه خود و تسلط بر واژگان گيلکی و شناخت اجزای آن دست به گزينش نامی جديد بزند، بی آنکه به اصالت نام خدشه وارد آيد. همچنين اين نام را می‌توان بر اساس حوادث و يا... که در زمان تولد مشاهده می‌شود انتخاب نمود. مثلا اگر دختر بچه‌ای در زمان شکوفه دادن درخت سيب به دنيا بيايد، نامش را سِب‌گول (گل سيب) می‌گذارند. يا نام‌هايی نظير مَهتُوْ شب (شب مهتابی)، کاس‌آقا (پسر زاغ چشم)، سورخِ‌جول ( صورت گل انداخته) و... ديگر کلمات و صفات کلمات و صفاتی نظير ياور (کمک)، نازبداشته (نازپرورده)،گولاز (افتخار ، مباهات)، فوتور (زبر و زرنگ) و... در اين‌جا نيز چند نمونه از نام‌های گيلانی را برای آشنايی بيشتر شما ذکر می‌کنم: اسامی مشترک بين دختر و پسر اَياز (شبنم)، راپا (منتظر)، شوروم (مه صبح گاهی)، چيکا (نام پرنده)، آموج (آموخته، خوگرفته)، قاينا (قانع، متقاعد)، ليما (اسم کوهی در حوزه تنکابن)، ورف (برف)، گيله‌وا (باد شمال شرقی)، ونی (بلندترين قله فومنات)، ماز (نام کوهی ميان گيلان و مازندران)، سورخِ جول (صورت گل انداخته)، گولاز (افتخار و مباهات)، فوتور (زبر و زرنگ، آتشپاره)، فوتيربلا (زبر و زرنگ،آتشپاره)، شيلان (اطعام و انفاق عامه مردم به شکرانه سلامتی و همچنين وسعت و گشايش رزق و روزی)، شوکا (برزه، نام کوچکترين گوزن ايران که در جنگل‌های گيلان زندگی می‌کند) اسامی دختران يالمند (تيرکمان، قوس و قزح)، آييل (پری شاهرخ، نوعی پرنده)، هارای (گريه ،فغان)، ووشه (خوشه)، وارش (باران)، پامچال (نوعی گل)، تال (نيلوفر وحشی)، گِئشه (عروس، عروسک)، تی‌تی(شکوفه)، ناجه(آرزو)، نيلو (اسم مکان در اشکورات)، نينای (عروسک)، اَرسو (اشک غم و شادی)، اليزه( اسم محلی در رودبار)، آمولای(پروانه)، برفانک(پرنده‌ای از انواع سهره)، بی‌بی (کرم ابريشم)، پاپلی (پروانه)، پرزه(آهو)، ترمی(مه)، تلايه(صبح خيلی زود)، چولی (چکاوک)، روجا (ستاره)، ساره (ستاره)، سيتکا (مرغ مينا)، شامار ( ملکه، بهترين مادر)، ليرو (گلی زرد رنگ با ساقه بلند و بسيار معطر)، ماسو (روشنايی ماه)، مليجه(گنجشک)، رزِ ووشه (خوشه انگور)، ايسپيلی ( گياه گل‌دار آدونتيس تابستانه)، مهتو شب(شب مهتابی)، گول‌صفا(گل لاله‌عباسی)، گول‌تره(نيلوفر صحرايی)، کاس‌خانم( دختری که چشمان زاغ(آبی) دارد)، نازبداشته(ناز پرورده)، مستوره (نمونه)، کاسی (از اسامی دخترانه روستايی و به معنی چشم زاغ)، کاس‌گول (از ديگر نام‌های محلی گياه سوته‌واش است که از گل‌های وحشی صحرايی به حساب می‌آيد و به نام گل استکانی در منازل می‌کارند)، مريم‌بانو (گوش‌ماهی يا صدف‌های به رشته در آورده و گردن‌بند شده)، پلهام (گل صورتی و سفيد با مزه بادام تلخ و ميوه سياه)، سيلانی ( پرنده‌ای با سينه سفيد و بال‌های سياه که از گنجشک بزرگتر است)، کِلِکا (دختر کوچک)، گيلِ‌کور، کوره‌کا (دختر کوچک) اسامی پسران خوجير (زيب، خوب، جميل)، اوخان (پژواک)، ايجگره (فرياد)، تام (آرام و ساکت)، توکالی (قله کوه)، دامون(جنگل)، شراگيم (اسم تاريخی)، گيل‌داد (اسم تاريخی)، موتا (از سرداران باستانی)، نسپر (از انواع پرندگان جنگلی خوش آواز)، نومود (برازنده، در خور)، نيما (کوهی در شمال، يوش مازندران)، ورنا (نام باستانی و کهن)، والای (تلاطم)، واشک (عقاب تالابی،ازپرندگان تابستانی)، نوبيل (از محله‌های رشت)، کاسان (نام دهکده‌ای ست)، سراوان (نام روستايی ست)، گول‌علی (از اسامی مذکر گيلانی)، ساج‌علی(زلف‌علی)، ياور (کمک)، گورج (نام مکان)، ميکال ( نام مکان)، شوئيل (نام مکان)، گسکر (نام مکان)، کيسوم (نام محل)، ليسار (از رودهای گيلان است در شمال گرگانرود جاری است)، گيلانشا (مرغ باران که چون آوا سر دهد باران نازل خواهد شد.)، اسفار (اسپار، شکل محلی خزری ميانه اسوار است، وی پسر شيرويه و يکی از رهبران نطامی ديلمی است)، امينای (نام يکی از شاعران گيلانی، امينای رودسری)، کياملک (از مقتدرترين امرای سلسله هزاراسبی اشکوری بود)، کوشيار ( رياضيدان و اختر شناس برجسته و نامدار گيلانی)، وَهرَز (نام يکی از بزرگان گيلانی)، گيلک (اهل گيلان) ..به هرحال آن‌چه در اين خلاصه آمده است، گزيده‌ای مختصر است از نام‌های گيلانی [گيلکی درست‌تر است. چون آقای جکتاجی مجموعه‌ای از نام‌های گيلان و مازندران را گرد آورده‌اند] که سه ويژگی در آن‌ها رعايت شده است: 1- نام‌های مستند و باستانی گيلان [و مازندران] (نام بزرگان، فرمان‌روايان، سرداران و...) 2- نام‌هايی با نمودهای طبيعی (روده، کوه‌ه، پرنده‌گان، گل‌ها و...) 3- نام‌های ترکيبی (با استفاده از پسوندها و پيشوندها يا ترکيب کلمات و...) در مورد نام‌های تاريخی بيان اين نکته ضرورت دارد که معنی برخی از اين نام‌ها دقيقا مشخص نيست و اين به خاطر گذشت زمانی معادل چندين قرن است که در گيلان [در کل سرزمين گيلکان] منجر به نسيان ملی شده است و در نتيجه معانی آن‌ها از ياد ما رفته است مگر اين‌که پژوهشی عميق در این زمينه صورت پذيرد. ولی به هرحال اين‌گونه نام‌ها از اول بی‌معنا نبوده است، چه در غير اين صورت هرگز فرمان‌روا يا سرداری حاضر نمی‌شده نامی مجهول بر خود گذارد، مگر اين‌که به اصالت و آهنگ ان اعتقاد داشته باشد. گذشته از آن، اين‌گونه نام‌ها فقط مختص بزرگان و رجال نبوده است. بدون شک مردم عامی و زحمت‌کش زمان نيز به‌کرات از آن‌ها استفاده می‌کردند و برروی فرزندان خود می‌نهادند، منتها تاريخ ما تاريخی است که بيشتر از فرمانروايان، شاهان، سرداران و خواص ذکر نام کرده است و کمتر به عوام و زحمت‌کشان و مردم تنگ‌دست پرداخته است... ...اين فهرست دربرگيرنده سيصد نام برای دختران و پسران گيلانی [و مازندرانی] است. با اميد اين‌که پدران و ماردان گيلانی [و مازندرانی] از اين الفبای هويتی به خوبی استفاده کنند و در عين حال خود جستجوگر نام‌های زيبای ديگر گيلانی [و مازندرانی] باشند.   نام‌های پسران آ-الف آرنگ، نام کوهی در اشکورات. ارغش (ارگاش)، اسم تاريخی، از شاهان باستانی گيلان. اسفار، اسم تاريخی، از سرداران. اسفان، » » اسوار، اسفار اشاکيد، اسم تاريخی، از شاهان باستانی اشتاد، اسم تاريخی. افرا، از درختان چنگلی. افراشته، شاعر معروف گيلکی‌سرا. آلندا، اسم تاريخی، از شاهان باستانی. امينا، امين (با تلفظ رايج در قديم) انوز، اسم تاريخی، از فرمان‌روايان گيلان. اُوجا، از درحتان، جواب و پاسخ. اوخان، پژواک، انعکاس صدا. ايجگره، فرياد. ايلشام، اسم تاريخی، از سرداران. ب بازان، اسم تاريخی، از سرداران. باو ، اسم تاريخی، سلسله باونديان مأخوذ از آن است. باوند، اسم تاريخی، از شاهان باستانی. بکران، از سرداران مرداويج زياری. بنجاسپ، از سرداران. بُندار، از سرداران. نام شاعر معروف. بويه، پدر موسس سلسله ال‌بويه. پ پادوسبان، اسم تاريخی. سلسله پادوسبانان منسوب به آن است. پاموج، راه‌پيما. هم‌پا. پشنگ، اسم تاريخی، از سلسله پادوسبانان. پليام (پليم)، گياهی که در اطراف رشت «شوند» گويند. پورديل، آدم با دل و جرأت. پورگيل، اسم تاريخی، از سرداران. ت تالجين، اسم تاريخی، از سرداران. تام، آرام، ساکت. تجاسب، از فرمان‌روايان. سلسله تجاسپی مأخوذ از ان است. تکيدار، اسم تاريخی، از سرداران. توکا، پرنده‌ای از انواع کاکلی‌ها. توکالی، قله کوه. تيدا، اسم تاريخی، از سرداران. تيرمَزَن، اسم تاريخی. ج جانگول، بدنی که چون گل است. جستان، اسم تاريخی، سلسله جستانيان مأخوذ از ان است. جوانگول، گل شاداب، جوانی که چون گل است. جيم‌رو، سرخ‌رو. آتشين‌رخ. [جيم در لغت يعنی جرقه و اخگر آتش.] جيگلی، فرياد. [ژِگِله، در گويش بيه‌پيشی به معنی جيغ است.] چ چارخو، از پرنده‌گانی که کنار نيزار زنده‌گی می‌کنند. چيران، اسم مکان چيکا، پرنده‌ای است. خ خُجيران، خوب‌ها. خورزاد، اسم تاريخی، از شاهان پادوسبانی. خورکيا، اسم تاريخی، از شاهان کيايی. خورگام، اسم مکان. خوندش، پژواک، انعکاس صدا. [بايد از مصدر خؤندن (خواندن) باشد. خؤنده‌گی: آواز] خيلو، اسم تاريخی. د دابو، اسم تاريخی، سلسله دابوان يا دابويه مأخوذ از آن است. دابويه، اسم تاريخی، پسر گاوباره از شاهان باستانی گيلان. داتا، از شاهان باستانی، معاصر کورش کبير. داره، داس مخصوص درو برنج، سلاح هميشه‌گی دهقانان شمال. دامون، جنگل دردان، اسم تاريخی، از سرداران. دُرفک، يکی از بلندترين کوه‌های گيلان. دفراز، تکيه‌گاه. دکيه، اسم تاريخی. دلفک، درفک دوباج، اسم تاريخی. از فرمان‌روايان گيلان. ر رشاموج، اسم تاريخی، از سرداران. روخان، رودخانه. روزمان، اسم تاريخی، از سرداران. ز زربين، سرو کوهی. زرمان، اسم تاريخی، از سرداران. زرهوا، » » زريزاد، » » زمانا، زمان (با تلفظ رايج در قديم) [البته معادل گيلکی زمان، زمات يا زِمِت است که هنوز هم مورد استفاده قرار می‌گيرد.] زهار، فرياد زيار، اسم تاريخی، نام سلسله آل‌زيار مأخوذ از آن است. ژ ژيوير، فرياد. س سالوک، اسم تاريخی، از فرمان‌روايان. سرخاب، » » سليم، از پرنده‌گان. سوخرا، اسم تاريخی. سورخانی، نام رودخانه‌ای بين گيلان و مازندران. سوريل، اسم تاريخی، از سرداران. سيالَک، پرسياوشان، گياه دارويی. سياه‌گيل، اسم تاريخی. سيلاک، بارنده‌گی زياد. ش شاه‌ميران، اسم تاريخی. شراگيم، اسم تاريخی. شرفشاه، شاعر عارف و گيلکی‌سرای قرن هشتم هجری. شرمزن، اسم تاريخی. شروين، اسم تاريخی. شيراسفار، اسم تاريخی، از سرداران. شيراسوار، ="شيراسفار. شيرديل، شجاع با دل شير. شيرزيل، اسم تاريخی، قرن چهارم هجری. شيرَج، اسم تاريخیع از سلسله کاکوان. شيرود، نام رودی در تنکابن، اسم مکان. شيرويه، اسم تاريخی. ف فاراب، اسم مکان، يکی از بلوک عمارلو. فرخان، اسم تاريخی. فرشوازگر، اسم تاريخی، لقب گيل‌بن‌گيلان‌شاه. فولوق، يک گل آتش. فيروزان، اسم تاريخی، از فرمان‌روايان گيلان. ق قارن، اسم تاريخی، از ملوک باستانی شمال. قاينا، قانع، متقاعد. قهران، اسم تاريخی. ک کادوس، اسم تاريخی، از اقوام باستانی گيلان. کارکيا، اسم تاريخی، از القاب سلسله کيايی. [کي، به معنی بزرگ و فرمان‌روا بود، کارکيا اضافه مقلوب به معنی کارفرما است که بعدها در گيلان به جای شاه به‌کار می‌رفته است.] کارن، قارن. کاسک، اسم تاريخی. کاکو، اسم تاريخی، سلسله کاکوان يا کاکويه مأخوذ از آن است. اسم کوهی در اطراف سياهکل. کاکوان، اسم تاريخی، سلسله کاکوان. کاکوشاه، اسم تاريخی. کاکوی (کاکويه)، اسم تاريخی از سلسله کاکوان. کاکی، اسم تاريخی، از سرداران، پدر ماکان. کالنجار، اسم تاريخی، نام غريب‌شاه معروف. کالی، از شاهان. کاليجار، از القاب آل بويه. کامرو، اسم تاريخی، از بزرگان قرن پنجم هجری. کردويه، اسم تاريخی، از سرداران. کوبار، باران کوه. کورتکين، اسم تاريخی، از سرداران. کورموش، » » کوشيار، اسم تاريخی، کوشيار ديلمی، منجم معروف و صاحب آوزاه گيلانی. کوشيج، اسم تاريخی، نام سلسله. کوکبان، اسم تاريخی، از سرداران. کيا، اسم تاريخی، نام سلسله کيايی مأخوذ از اميرکيا است. [رجوع کنيد به کارکيا] کياشر، اسم تاريخی، از امرای موشايی يا کوشيج. گ گشتام، اسم تاريخی، از سلسله پادوسبانان. گورگيل، اسم تاريخی، پسر گيلان‌شاه. گوری‌گير، اسم تاريخی. گوکيان، اسم تاريخی، از ديالمه. گولاز، افتخار، مباهات. گيل، قوم گيل. گيلاک، گيلک گيلان‌شاه، اسم تاريخی، از شاهان باستانی. گيلداد، اسم تاريخی. گيلو، گيل گيليده، اسم تاريخی، پدر بويه. گيله‌لو، گیل. ل لاهيج، نام لاهيجان مأخوذ از آن است. لياشير، اسم تاريخی، از سرداران. ليشا، اسم تاريخی، از سرداران. ليشام، اسم تاريخی، قرن سوم هجری. ليما، اسم کوهی در حوزه تنکابن. لونک، اسم مکان، اسم آبشار (نيمه راه سياهکل-ديلمان) [البته نام درست اين آبشار، نه لونک فارسی‌شده! بلکه لونِیْ Loney می‌باشد] م ماز، نام کوهی ميان گيلان و مازندران. مازيار، اسم تاريخی، سردار معروف و ملی. ماکان، اسم تاريخی، سردار معروف. ماکرد، اسم تاريخی. ماناد، اسم تاريخی، پسر جستان از سلسله جستانيان. ماناذر، اسم تاريخی. ماندار، اسم تاريخی، از سرداران. مرتيا، اسم تاريخی، از سرداران. مرداويج، اسم تاريخی، از شاهان زياری. مرزبان، اسم تاريخی، از شاهان باستانی گيلان [در واقع تمام مناطق گيلک‌نشين، چه گيلان و چه مازندران] مشيز، اسم تاريخی، از سرداران. موتا، از شاهان باستانی گيلان. [سردار سپاه ديلم در مواجهه با هجوم اعراب به سرزمين کاسپی‌ه، که گرچه در آن جنگ کشته شد، اما عراب نيز موفق به فتح سرزمين گيلکان نشدند.] ن نسپر، از انواع پرنده‌گان جنگلی خوش‌آواز نوبوله، ساقه جوان درخت. نودار، اسم تاريخی، از سلسله پادوسبانان. نومود، برازنده، درخور، جلوه. نيما، نام کوهی در شمال (يوش مازندران)، نام کوچک علی اسفندياری (نيما يوشيج) [«نيما يوشيج» نمامی کاملا گِلِکی است. نيم، نام کوهی است در مازندران و يوش نيز نام محل تولد نيما است که با پسوند نسبت «يج» به «يوشيج» (در فارسی: اهل يوشيج) تبديل شده است.] نيماکه، بزرگ و ريش‌سفيد. [نيماکه، در گويش بيه‌پيش، شريک و مورد تعاون نيز معنی می‌دهد. نيماکه‌گی: تعاون. شرکت.] و والای، تلاطم. وردان، اسم تاريخی، از سرداران. ورنا، نام باستانی و کهن گيلان. [در اوستا از سرزمين کاسپی بدين نام ياد شده است.] وشمگير، از شاهان زياری. [صورت گيلکی اصيل اين اسم وُشوم‌گير است. وُشوم، همان بلدرچين فارسی است. وشوم‌گير، پادشاه معروف آل زيار علاقه فراوانی به شکار اين پرنده داشت.] ولکين، اسم تاريخی. ونداد، » ونداسفان، » وهادان، » وَهرَز، اسم تاريخی، فاتح يمن در زمان انوشيروان. وهسودان، از شاهان سلسله جستانی. ه هروسندان، اسم تاريخی، از سلسله پادوسبانان. هزارَسف، اسم تاريخی. [شباهت زيادی با هزاراسپ (دارنده هزاراسب)، لقب ضحاک دارد] هوسم، اسم مکان، نام قديم رودسر. ی ياور، کمک و همراه در امر کشت و زرع و هر کار ديگر. ياجين، دندانه‌های اره و داس.   نام‌های دختران آ-آلف آبچين، کاغذهای شفاف و بسيار نازک رنگی. اَرسو، اشک (غم و شادی) آکوله، از انواع برنج. اليزه، اسم مکان، محلی در رودبار. آمله، دختر اشتاد ديلمی که بنای شهر آمل منسوب به اوست. آموج، آموخته، خوگرفته. آمولای، پروانه. انگاره، تهيه و تدارک. اياز، شبنم. ب برفانک، پرنده‌ای از انواع سهره. برفانو، برفانک برفين، برفانک بی‌بی، کرم ابريشم. بينه، گياه معطر، نعنا. پ پاپلی، پروانه. پامچال، گل معروف. پَرزَه، آهو. پورسو، پرنور. پيتونَک، پونه، گياه معطر. پيندِره، گياه دارويی، پنيرک. ت تاگيره، از سبزی‌های صحرايی و خورشتی. تال، از گیاهان شبيه به نیلوفر. تاله، هوس، ميل. تايه، ابريشم تابيده. ترمی، مه تلايه، صبح خيلی زود. تورنگ، قرقاول. تونْگْ، النگو، از انواع درختان شمال. تونگوله (تونگولی)، تلنگر. تی‌تی، گل، شکوفه. تی‌شين (تی‌شينا)، مال تو. چ چاپلا، کف زدن از روی شادمانی. چرين، از پرنده‌گان. چمپا، از انواع برنج، خوش‌بو. چولی، چکاوک. چيره، چهره، رخسار. چيری، از انواع سهره. خ خوجير، خوب. خورتاو، مشرق، زمين رو به آفتاب. خورتو، » خورته، » خوری‌سو، اسم تاريخی، خواهر اميره ساسان گسکری فرمان‌روای گيلان. معشوقه و همسر شرفشاه دولايی، شاعر گيلکی‌سرای قرن 8 ه.ق. نور و اشعه خورشيد. د دوجين (دوجينا)، دست‌چين، انتخاب. [الف پايانی دوجين، به احتمال زياد پسوند نسبت است. «ا» يکی از پسوندهای معروف نسبت در گيلکی است.] ديل‌زنش، مطابق ميل و دل‌خواه. ديل‌سوج، دل‌سوز ديل‌سوجه، » ديلمای، زن ديلمانی. ر راپا، منتظر. رافا، » راکه، چوب نازک و قابل انعطاف، ترکه. رمش، پرچين اطراف مزارع و باغ‌ها. روجا، ستاره. ز زرج، کبک. زرکا، از انواع مرغان آبی. زفه، جوانه درختان. زيبه، از پرنده‌گان. س ساره، ستاره. سِچومه، سياه‌چشم. سَلَمبار، چشمه‌ای گوارا در اشکورات. سوجان، سوزان. سونه، توت وحشی. سيتکا، مرغ مينا. سيتی، سار. سی‌ده، اسم تاريخی، زن فخرالدوله بويه‌ای و خواهر شهرياربن قارن. سيکيه، از پرنده‌گان صحرايی. سيمبر، ميدان دلگشا و مصفا. ش شامار، ملکه، بهترين مادر. شاناز، اسم تاريخی، شاهزاده خانمی از آل‌بويه. شروين‌دخت، اسم تاريخی. شوروم، مه صبحگاهی. شوماهان، اسم تاريخی. شیشک، ستاره پروين. ف فازومّا، نوعی رقص، حرکات زيبای پيش از کشتی گيله‌مردی. فرنگ، سنجاقک. ک کاس مار، مادر (دختر) زاغ چشم. کاکوله، از پرنده‌گان. کرماج، نوعی گل پامچال که در اطراف درفک می‌رويد. کياتاج، از اسماء تاريخی. کی‌شين (کی‌شينا)، مال که؟ کيشيم، از مرغان دريايی. گ گول‌چيره، گل‌چهره. گول‌ناز، نوعی گل، گلی که نازنين و زيباست. گِئسه، گيسو. گِئشه، عروس. [عروسک نيز] گيلا، مخفف گيلان، گيل (دختر) گيلار، از انواع مرغان دريايی. گيلان، گيلان گيلان‌تاج، تاج سر گيلان. گيلان‌دخت، دختر گيلان. گيل‌سو (گيلی‌سو)، روشنايی گيل (دختر) گيلی، دختر گيلک. گيل‌يار (گيلی‌يار)، يار گيل، همسر گيل. ل ليجار، نيزار، محل رويش نی. ليرو، گلی زردرنگ با ساقه بلند و بسيار معطر (اشکورات) م مارخو، دوست‌دار مادر، متکی به مادر. ماسو، روشنايی ماه. مانگه‌ديم، ماه‌رو، ماه‌رخ مرجانی، گل مريم. مرخه، دانه‌ها و مهره‌های رنگی و تزيينی. مريم‌گوله، گل مريم. منگه‌تاو، مهتاب. مورجانه، جوانه. مورواری، مرواريد. ميجام، اسم تاريخی، زن ماکان (به روايت ابن‌اسفنديار) ميجان، جان من. ميجنک، مژگان. ميجی، مژگان. ميشيم، بنفشه وحشی. مليجه، گنجشک. ن نأجه، آرزو. نازِگول، نازگل نسا (نسو)، جنگل هميشه سايه، سمت رو به سايه. [Nasaa يا Nasum در لغت به معنی جهت جغرافيايی حنوب می‌باشد.] نوشْکْ، از پرنده‌گان کناره مرداب و نيزار. نيلو، اسم مکان، اشکورات. نيناکی، مردمک چشم. نينای، عروسک. و وارن‌بو، از گياهان معطر و دارويی، بادرنگ‌بويه. وارش، باران. واهيلا، بی‌قرار، بی‌تاب، رسوا. وسمار، مادر (دختر) بس است. آخرين دختر باشد. ووشه، خوشه. وزگه، جوانه. ه هَرای، گريه، فغان. هيلَک، تکمه‌های فلزی که زن‌ها به پيراهن خود می‌دوزند. ی ياکند، اسم تاريخی، دختر فرخان کوچک (به روايت ابن اسفنديار) يالمَند، تيرکمان، قوس قزح.   منبع: www.varg.ir  ▒ نوشته شده در شنبه چهاردهم آبان 1390 ساعت 11 قبل از ظهر توسط گيلاني | ثبت دیدگاه بازکیاگوراب ، زادگاه من   به نام خدا   بازکیاگوراب قصبه ای است جزء دهستان حومه ٔ بخش مرکزی شهرستان لاهیجان که در 3 هزارگزی باختر لاهیجان در محل سه راهی لاهیجان ، رشت ، سیاهکل و در جلگه قرار دارد. منطقه ای است مرطوب با چهار هزار تن جمعیت . آبش از نهر کیاجو و شمرود، محصولش برنج ، ابریشم ، چای . شغل عموم مردمش زراعت ، باغهای چای و شالیزارها و رودخانه ها مناظر زیبایی را در این منطقه به وجود آورده است .                  آمار رسمی جمعیت بر اساس آخرین سرشماری سال 1385 ، تعداد خانوار : 1220  کل جمعیت : 4213 نفر ، جمعیت مردان 2102 نفر ، جمعیت زنان 2111 نفر    عکس هایی از لاهیجان قدیم ...          ▒ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم فروردین 1390 ساعت 11 قبل از ظهر توسط گيلاني | 3 دیدگاه داستان رعنا ( رَعنَه ) و ...   به نام خدا   روایت می کنند سرگالشی به نام هادی در منطقه اشکورات بود که در فصل زمستان براحتی راه های کوهستانی صعب العبور اشکور را در سرمای شدید و طاقت فرسای آن پشت سر می گذاشت و در گیلان در زمینی که ملک اربابی بود سکونت داشت . کار اصلی وی دامداری بود . در ییلاق(اشکور) در مرتعی زیبا به نام لزر که در تصرف و مالکیت شخصی به نام مختار خان بود سکونت داشت ، همراه دام ها و کارگران ییلاق-قشلاق می کرد . مرتع لزر در روستای لشکان اشکور در کنار رودخانه پلورود واقع شده است . لشکان کدخدایی به نام کربلایی عاشور داشت و این کدخدا فرزندی پسر به نام نوروز داشت که رعنا شخصیت اصلی داستان همسر وی بوده است . سرگالش هادی در منزل کربلایی عاشور در هنگام کوچ تابستانه استراحت می کند . زیبایی رعنا که زبانزد خاص و عام بود و در منطقه تاکنون کسی به زیبایی او دیده نشده بود از معروفیت خاصی برخوردار بود . ماهی بود تابان و خورشیدی بود فروزان . تمامی حرکات و رفت و آمد های او و دیگران مورد توجه مردم بود و از طرفی حضور مداوم سرگالش هادی به خانه پدر رعناباعث ایجاد ظن جدیدی مبنی بر عاشقی سرگالش هادی و رعنا شد و سر انجام کربلایی عاشور و اقوام او سرگالش هادی را مورد ضرب و شتم شدید قرار دادند . ارباب سرگالش هادی از او می خواهد که نگران نباشد ، انتقام وی را از آنها می گیرد . بعد از 40 روز استراحت و مداوا در منزل ارباب به گیلان عزیمت می کند و در آنجا با کرد آقاجان آشنا می شود . سرگالش هادی به اتفاق کرد آقاجان و چند تن دیگر به روستای کلورود اشکور می روند . و در کلورود با دو نفر به نام سلطان علی و علی آقا هم پیمان شده که انتقام سرگالش هادی را از کربلایی عاشور و اقوامش بگیرند .  کردآقاجان گندم ها و علوفه های اهالی لشکان را به آتش می کشد و سپس در غاری مخفی می شود . کربلایی عاشور که خود را عاجز از مبارزه با کردآقاجان و دار و دسته اش می بیند با همشتی اربابان معروف به قوای دولتی نامه می نویسد و خواستار دستگیری کرد آقاجان میشود . نائب علی خان به همراه قزاق ها به رحیم آباد آمده و منطقه را قرق می کند . نائب علی خان با 150 نفر مجهز به سلاح سرد و گرم در روستایی به نام نیاسن نزدیک کلورود مستقر می شوند . از دو طرف به محل اختفای کرد آقاجان حمله می برند و کرد آقاجان را در روی تخته با تفنگ مجروح کرده و به قتل می رسانند . نائب علی خان علت مهاجرت کرد آقاجان را از منطقه رودبار به این منطقه جویا می شود و مردم سرگالش هادی را عامل این مهاجرت معرفی می کنند . آنها به دنبال سرگالش هادی به طرف لشکان حرکت می کنند . مردم لشکان که دل پری از سرگالش هادی داشتند او را با دسیسه به منزل رعیتی به نام عبدا... در محله سوگل سر می کشانند . و چون می دانستند از پس او نمی توانند بر بیایند با نیرنگ او را در درون خانه مورد حمله قرار داده و توسط کربلایی عاشور و پسرش به قتل می رسانند . اربابان نیز با پرداخت رشوه ماجرای قتل سرگالش هادی را به نائب علی خان اطلاع داده و او را از تحقیقات بیشتر باز می دارند . ماجرای عاشقانه سرگالش هادی و رعنا و قتل دو شخصیت اصلی داستان که حقیقت دارد موجب پیدایش اشعار و ترانه های عاشقانه فراوانی شده است . ثمره ازدواج رعنا با نوروز دختری است به نام صغری که در روستای امیر گوابرِ دهستان طول لات در محلی به نام گوسفند گویه زندگی می کند .    تو که گوتی مو ناخوشم رعنا         مختار خان سرگالشم رعنا بهار شونم آی لزر نیشم رعنا        سالی سیصد من روغن کشم رعنا راه پلورود سر به جیرای رعنا        قزاق بومای دست به تیرای رعنابزا آقاجان چپیرای رعنا               تی آقاجان گول امشب میرای رعنااونه هفتم کی بگیرای رعنا            رعنا گله رعنا ، گل سمبلای رعنا   پی نوشت : شباهت کلمات گیلکی با کلمات انگلیسی   LOT                  لات       زمین Daughter           دتر        دختر Galosh               گالوش   کفش پلاستیکی  Dull                   دال        کودن Verge                ورجه      کنار Leg                   لگ        پا Poly                   پیلا        زیاد        ▒ نوشته شده در شنبه دهم مهر 1389 ساعت 3 بعد از ظهر توسط گيلاني | 23 دیدگاه نوروز بل 1584 مبارک ...   گاه‌شماری و سال‌شماری گیلکی گاهشماری رايج، ميان مردم گيلک‌زبان کوهستان‌های گيلان و غرب مازندران، از بن و ريشه وابسته به گاهشماری باستانی ايرانی (يزدگردی قديم) بوده است و سال‌شماری يزدگردی قديم، بنابر روايات ايرانی و هم‌چنين براساس محاسبات نجومی، کهن‌ترين سال‌شمار ايرانی محسوب می‌شود. گاهشماری باستانی گیلکی، از دوران کهن تا زمان انتخاب يک روز کبيسه با نام ويشک (vishak) و نگه داشتن آن، گاه‌شمار مورد استفاده مردم و حاکمان اين منطقه بوده و سالی «گردان» محسوب می‌شد. يعنی آغاز سال آن که در ابتدای اعتدال بهاری قرار داشت، در هر 1315068/4 سال، يک روز از مبداء (اعتدال بهاری) فاصله می‌گرفت. اين چرخش تا 929 سال ادامه داشت و سرِ سال، 225 روز از مبداء فاصله گرفت و به نيمه تابستان و زمان خرمن و برداشت فراورده‌های کشاورزی و دامی رسيد. اين هنگام مناسب‌ترين زمان برای پرداخت ماليات و خراج به حاکمان بود. از اين روی با انتخاب يک روز کبيسه به نگاه‌داشت سال مبادرت ورزيدند و انجام اين کار، نخستين تجربه و اقدام در انتخاب سال و مبداء خراجی در گاهشماری‌های ايرانی است.با توجه به آن‌چه که گفته شد، مردم ديلمان، وقتی که سر ِ سال (آغاز سال) باستانی به نيمه‌های تابستان رسيده بود، با انتخاب يک روز کبيسه در هر چهار سال با نام «ويشَک» سال را در همان جا که بود نگاه داشتند. و زمان اين اقدام، مبداء جديد سال‌شماری گیلکی گشت. که اين مبداء دقيقا برابر است با:روز دوشنبه، هرمزد روز (اولين روز) از سال 5454 باستانی (يزدگردی قديم) و 71082 روز پيش از مبداء شمسی هجری. (چگونه‌گی محاسبه و به دست آوردن دقيق اين زمان را آقای هومند در کتاب گاهشماری باستانی مردم مازندران و گيلان نشان داده‌اند)مراسم آغاز سال جديد (نوروزِبَل) به طور متغير، وابسته به محل برگزاری و نحوه قرار دادن پنج روز کبيسه، بين سيزدهم تا هفدهم مرداد ماه برگزار می‌شد. اما طبق محاسبات علمی آقای نصرااله هومند در کتاب «گاهشماری باستانی مردمان گيلان و مازندران» روز دقيق آغاز سال گیلکی همان 17 مرداد ماه سال هجری شمسی است.   درباره مبداء سالشماری گیلکی:   مبداء سال‌شماری گیلکی، تاريخی است که مردم ديلمان با انتخاب و اجرای يک روز کبيسه به نام ويشَک (vishak) آغاز سال را در همان جايی که قرار داشت، ثابت نگاه داشتند.نکته مثبت در اين واقعيت اين است که، مبداء تاريخی اين مردم، نه يک رخداد سياسی، يا مذهبی، که يک رخداد کاملا علمی و البته مردمی است. زيرا آن‌گونه که گفته شد، دليل اصلی‌اش، راحتی مردم کشاورز و دام‌دار و صنعت‌گر در دادن خراج و ماليات ساليانه بوده است. بنابراين، اين مبداء، متعلق به انديشه يا مذهب يا تفکر سياسی خاصی نبوده و تنها بر پايه مناسبات توليد به وجود آمده و می‌تواند مورد وفاق تمام گيلکان، از هر انديشه و مذهبی قرار گيرد.شايد خرده‌گيران اشکال بگيرند که چرا آغاز سال گیلکی، از ميانه تابستان است. در حالی که نوروز ايرانی در اعتدال بهاری واقع شده است.در پاسخ به اين اشکال، دو پاسخ می‌توان داد. اول اين‌که: آغاز سال درصد بسيار بالايی از مردم کره زمين يعنی مسيحيان، در سوز و سرمای زمستانی است. و اين‌که آغاز سال در چه فصلی، باشد، درگير هيچ قاعده‌ای نيست.دوم هم آن‌که: نوروزی که در اعتدال بهاری (آغاز سال هجری شمسی) توسط تمام کشورهای منطقه نوروز (ايران، افغانستان، تاجيکستان، هند و...) جشن گرفته می‌شود، با نوروزِبل گیلکی که آغاز سال گیلکی است تفاوت داشته و اين دو، دارای دو هويت متفاوت‌اند. اولی، جشن طبيعت و اعتدال بهاری و ريشه در اساطير آريايی ايران دارد. و می‌تواند مبداء تحويل سال قرار گيرد يا نگيرد، چنان‌که در هند يا تاجيکستان يا ترکيه، مبداء سال، همان اول ژانويه است، نه نوروز. اما نوروز هم جشن گرفته شود.و دومی، جشنی برای آغاز سال گیلکی است که ريشه در فرهنگ و باور کهن اقوام بومی منطقه و بعدتر، مناسبات توليدی منطقه جنوبی دريای کاسپين دارد.در تمام طول تاريخ مناطق گيلک‌نشين، کوه‌نشينان گيلک (گالش‌ها)، هم نوروز را جشن می‌گرفتند و هم در ميانه تابستان، نوروزِبل را برمی‌افروختند. و اين نشان دهنده استقلال هويت اين دو جشن از هم، در تفکر گيلک است. تبديل سال‌های مختلف به گیلکی: با توجه به آن‌چه که گفته شد و جدولی که ارائه گشت، برای تبديل سال هجری شمسی به گیلکی، کافی است که عدد 195 و يا دقيق‌تر، عدد 616/194را به سال هجری شمسی اضافه کنيد. برای مثال، سال 1385 هجری شمسی، برابر است با 1580 گیلکی:1580=195+1385و برای تبديل سال ميلادی به گیلکی، عدد 426 را سال گیلکی کم کنيد. که با توجه به اين نکته، سال 2006 ميلادی، برابر است با سال 1580 گیلکی:1580=426-2006 ماه‌ها و روزهای سال‌شماری گیلکی: سال گیلکی، دوازده ماه 30 روزه دارد به علاوه 5 روز اضافه به نام پنجيک (panjik) که به پايان ماه هشتم اضافه می‌گردند که روی هم رفته سيصد و شصت و پنج روز است. و هر چهار سال يک‌بار، يک روز به عنوان کبيسه به نام ويشَک بر پنج روز پنجيک اضافه می‌گردد.اين‌جا لازم است به نقل از آقای عمادی تذکر دهيم که در تمامی گاه‌شماری‌های ايرانی ما با ماه‌های سی روزه سر و کار داشتيم و ماه‌های سی و يک روزه که در سال‌شماری فعلی مورد استفاده در ايران وجود دارد، هرگز در گاه‌شماری‌های ايرانی سابقه نداشته و اختراع دوران پهلوی اول است.برای اطلاع بيشتر از ماه‌ها و روزهای سالشماری گیلکی، در اين‌جا به معرفی آن‌ها می‌پردازيم، با اين تذکر که پسوند «ما» که در بيشتر اسامی ماه‌های گیلکی وجود دارد، به معنی «ماه» است:(در مقايسه روزهای هجری شمسی با گیلکی، فرض بر سال‌های 365 روزه است. در سال‌های با يک روز کبيسه، از آن‌جايی که يک روز به اسفند ماه هجری شمسی اضافه می‌شود و يک روز به پنج‌روز پنجيک در پايان ماه هشتم گیلکی، مقايسه اندکی تفاوت خواهد کرد) اول: نوروز ما noruz mä از 17 مرداد شمسی هجری آغاز می‌شود و تا 15 شهريور ادامه دارد. اين ماه و روز اول آن، آغاز سال گیلکی است و در بزرگ‌داشت آن شعله نوروزی (نوروزِ بل noruzə bal) می‌افروختند و جشن آغاز سال می‌گرفتند. دوم: کورچ ما kurc mä از 16 شهريور تا 14 مهر ماه هجری شمسی می‌باشد. در اين ماه، کوه‌نشينان کم‌کم از کوه‌ساران سربلند به سوی جلگه‌ها سرازير می‌شوند. سوم: اريه ما arye mä از 15 مهرماه تا 14 آبان هجری شمسی. چهارم: تير ما tir mä از 15 آبان تا 14 آذر طول می‌کشد. صاحب فرهنگ اسدی، يکی از معانی تير را فصل خزان نوشته است. شايد استعمال «تير» و «تيرماه» در معنی فصل خزان، يادگار باقی‌مانده نوعی از گاه‌شماری قديمی‌تر (پيش از مبداء سال‌های باستانی ايرانی) باشد که تحويل سال را از اول تابستان می‌گرفتند.در روز سيزدهم از ماه تير ِ ما، جشن تيرما سينزه (سيزدهم تيرماه) برگزار می‌شود.در اين جشن، اعضای خانواده نيت می‌کنند و گوشوار، انگشتر، دکمه يا هرچيزی که می‌شناسند را در ظرف آبی که از پيش آماده شده می‌اندازند و دختر نابالغی در کوزه دست می‌کند و اشياء را به طور تصادفی، يکی‌يکی بيرون آورده و به بقيه نشان می‌دهد و رباعی‌خوان، يک دوبيتی گيلکی (گِلِکی) می‌خواند و بقيه گوش می‌دهند و صاحب آن چيز از محتوای دوبيتی درمی‌يابد که نيتش برآورده می‌شود يا نه.رباعی‌خوان يا تبری‌خوان، برای گرم شدن مجلس و شادی بيشتر، ترانه‌ها و دوبيتی‌ها را با موقؤم (muqöm) در مايه‌ای از موسيقی ايرانی می‌خواند. بيشتر رباعی‌ها و دوبيتی‌ها ترکيبی است از واژه‌های گيلکی تبری و گيلکی شرق گيلان است و آن‌ها را اميری می‌نامند و بيشترشان منسوب به اميرپازواری، شاعر گيلک‌سرای مازندرانی است. پنجم: موردال ما murdäl mä 15 آذر تا 14 دی ماه هجری شمسی. کوه‌نشينان، لاشه گوسفند و گاو را مردال گويند. در موردال‌ما، اواخر پاييز به سبب بارنده‌گی، نوعی گياه به نام tijə در کوهستان‌ها می‌رويد که گوسفند با خوردن آن دچار مرگ و مير می‌شوند. ششم: شرير ما šarir mä 15 دی تا 14 بهمن هجری شمسی. هفتم: امير ما amir mä 15 بهمن تا 14 اسفند. به معنی نميرماه، يا جاودان يا مهرماه گیلکی است. شانزدهم اين ماه، امير ِ مای هشت و هشت، يعنی 16 مهرماه است که همان مهرگان معروف می‌باشد. هشتم: آوَل ما äval mä از 15 اسفند تا 15 فروردين هجری شمسی (چون اسفندماه در سال‌شماری هجری شمسی 29 روزه است) طول می‌کشد. اين ماه مقارن با اسفند و فروردين هجری شمسی است و در آن آيين کول‌کول چارشمبه (چهارشنبه‌سوری) اجرا می‌شود.در پايان همين ماه، 5 روز اضافه بر 360 روز با نام پنجيک (panjik) جا می‌گيرد. هر چهار سال، يک روز به نام ويشَک نيز به اين پنج روز اضافه می‌گردد. اگر سال 365 روزه باشد، روزهای پنجيک به ترتيب: شانزدهم، هفدهم، هجدهم، نوزدهم و بيستم فروردين هجری شمسی خواهد بود و اگر سال 366 روزه باشد، پانزدهم فروردين ويشک نام می‌گيرد و روزهای شانزدهم تا بيستم، باز هم پنجيک خواهند بود. در قديم، در روزهای پنجيک، جشن می‌گرفتند و شخم زدن زمين و خيس نمودن شلتوک و بذر افشاندن را درست نمی‌پنداشتند.نوروز اعتدال بهاری (اول فروردين هجری شمسی) نيز در اين ماه واقع شده است که در مناطق ديلمان-گيلان دارای هويتی به طور کامل جدا از نوروز گیلکی می‌باشد. و گيلکان نيز از ديرباز، هم‌گام با ساير اقوام، با خانه‌تکانی و خريد پوشاک نو و شيرينی و آجيل خود را آماده نوروز بهاری می‌کردند و هدايايی از قبيل پوشاک، کفش، شام و يا پول به مستمندان می‌دادند. نهم: سيا ما seyä mä از 21 فروردين تا 19 ارديبهشت هجری شمسی. دهم: ديا ما deyä mä از 20 ارديبهشت تا 18 خرداد ماه هجری شمسی. يازدهم: ورفًنه ما varfəna mä از 19 خرداد تا 17 تير ماه هجری شمسی. ماهی که برف نمی‌آيد، اوج گرما. دوازدهم: اسفندار ما esfandär mä 18 تير تا 16 مرداد ماه هجری شمسی    ------------------------------------------------------------------------------------------------------- منبع : ویکی پدیا ▒ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم مرداد 1389 ساعت 11 بعد از ظهر توسط گيلاني | 11 دیدگاه برگه ی چهل هشتم : ماهیان خاویاری دریای خزر   به نام خدا   ماهیان خاویاری که استروژن نامیده می شوند و از خانواده تاس ماهیان، از جمله گونه های آب زی کم نظیری هستند که از قدمتی چند صد میلیون ساله که به عصر ژوراسیک باز می گردد بر خوردارند و از این رو ماهیان خاویار را فسیلهای زنده جهان می نامند که همراه با تکاملی فیلوژنی تا به امروز باز مانده اند . از منظر تعدد گونه ها به ۲۷ گونه و زیر گونه در جهان تقسیم می شوند  که از این تعداد ۵ گونه در دریای خزر زندگی می کنند ، ارزش ماهیان خاویاری نه به جهت استفاده از گوشت انان که به واسطه تخم انان که به خاویار یا مروارید سیاه  مشهور است ،می باشد . خاویار  خود به تنهایی به عنوان اشرافی ترین صبحانه جهان محسوب می گردد بسیاری آن را به شکل خام و یا همراه با تخم مرغ و اغشته به زرده ان میل می کنند و گروهی نیز به اندازه نوک قاشقی از ان را همراه با سبزیجات معطر یا قطعه کوچکی از نان و کره می خورند  و بوی تند ماهی مانند ان و طعم شورش را بسیار دوست می دارند و انرا بسیار پر کالری  و انرژی زا می دانند  و این چنین نیز هست . خاویار انواع گوناگونی دارد چون خاویار طلایی و سرخ و سیاه که البته در این میان خاویار سیاه از ازرشی قابل توجه بر خوردار است . دریای خزر به تنهایی ۹۳ در صد از ذخیره خاویار و ماهیان خاویاری جهان را در خود جای داده است .همچنین ۵ گونه از ماهیان خاویاری ممتاز جهان نیز در این دریا زیست می کنند که به ترتیب کیفیت عبارتند از «فیل ماهی» - «قره برون یا ماهی خاویاری ایران » - «ماهی خاویاری گلد(چالباش) یا روس» - «ماهی شیپ » - « ماهی ازون برون» ، که شرحی مختصر در ارتباط با گونه های ماهیان خاویاری همراه با عکس و  ترتیب کیفیت و ارزش انان در دریای خزر را ارائه می نمایم .   فیل ماهی  بزرگترین ماهی آبهای داخلی است که از نقطه نظر کیفیت خاویار رتبه اول را به خود اختصاص داده است نام دیگر ان بلوگا است  و نمونه هایی از انها با وزنی در حدود۱۴۰۰کیلوگرم و سنی بیش از ۱۰۰ سال صید شده است .هر ۲ یا ۳ سال یک بار تخم ریزی می کند و بین ۱۴ و ۱۷ سالگی بالغ می شود  و به واسطه بهترین خاویار، رتبه گرانترین ماهی و خاویار جهان را دارا ست . از قامتی معادل یک و نیم متر تا بیش از چهار متر بر خوردار است  ، رکورد صید ان در ایران ۶۲۰ کیلوگرم بوده است.   قره برون   یا تاس ماهی ایران در حال حاضر گونه ای مستقل محسوب می شود ،چرا که تا قبل از این انرا زیر گونه ای از ماهی روس می دانستند . در لفظ به معنای بینی سیاه است که از رتبه دوم ارزش بر خوردار است . در حال حاضر به واسطه تکثیر مصنوعی از نقطه نظر تعداد از گونه روس پیشی گرفته است . از گونه روسی بزرگتر می باشد  و کیفیت خاویاری برتر از وی را نیز دارا می باشد  از نظر ظاهری تا حدی شبیه به هم می باشند گرچه رنگی تیره تر همراه با رنگ دانه های سفید رنگ که تا بینی وی ادامه پیدا کرده وی را از نظر ظاهری از تاس ماهی روس جدا می کند  . وزنی معادل ۶۰ تا ۱۳۰ کیلوگرم دارد و طولی معادل ۱متر تا بیش از ۲متر  که در  فاصله ۱۲ تا ۱۴ سالگی بالغ می گردد.   تاس ماهی روس یا چالباش در زمره گونه هایی است که در تمامی نقاط دریای خزر یافت می شود  و خاویار ان را نیز به اصطلاح طلایی می نامند که از  رتبه سوم ارزش بر خوردار است و در فاصله ۱۲ تا ۱۶ سالگی به سن تخم دهی میرسد و بالغ می شود . از طولی معادل ۱ تا ۲ متر بر خوردار است  و وزنی معادل ۶۰ تا ۱۰۰ کیلوگرم.   ماهی خاویار شیپ معمولا ماهی مهاجری است که به واسطه تخم ریزی به سواحل ایران می اید و در رودخانه های ابریز دریای خزر تخم گذاری می کند . از عمری معادل ۳۰ سال بر خوردار است ، سبک وزن است  و از تعدد کمی هم بهره می برد ،از نقطه نظر ارزش در رتبه چهارم قرار دارد . با طولی بیش از ۱ متر و وزنی سبک ، در فاصله ده سلگی تا ۱۴ سالگی بالغ می گردد و به سن تخم دهی می رسد .   ماهی اوزون برون  (دراکول) کوچکترین ماهی خاویار دریای خزر می باشد که در ایران به اشتباه کلیه ماهیان خاویاری را به نام وی اوزون برون می نامند .از نقطه نظر کیفی در رتبه اخر قرار دارد چرا که از خاویار ریزتر و ارزانتری بهره می برد . از نظر تکثیر مصنوعی با مشکلاتی مواجه است و تعداد ان نیز در شرایط طبیعی رو به کاهش می رود .در ترجمه نام وی بینی دراز است.در فاصله ۸تا۱۲ سالگی بالغ می شود  . از قامتی معادل ۱ تا ۱.۵متر بهره می برد و وزنی سبکتر در قیاس با دیگر ماهیان این خانواده در دریای خزر وجود دارد .  ▒ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388 ساعت 9 قبل از ظهر توسط گيلاني | آرشیو نظرات برگه ی سی و دوم : تاریخ لاهیجان   به نام خدا   بناي شهر لاهيجان به "لاهيج ابن سام ابن نوح " نسبت داده مي شود. اين شهر، در گذشته "دارالاماره" يا "دارالامان" و سپس "لاهيجان المبارك" خوانده مي شد. لاهيجان در سال 705 ه . ق به دست اولجايتو فتح شد و امير تيمور به آن لشكر كشيد. پس از تيمور، سيد امير بيك و اعقاب وي – از سادات كياني – بر شهر لاهيجان حكومت كردند.   پس از سقوط حكمرانان كياني، حاكمان صفوي در اين شهر حكومت كردند. از حوادث ناگوار و مهم در تاريخ لاهيجان، طاعون در سال 703 هـ . ق، آتش سوزي سال 850 هـ . ق، لاهيجان و اشغال آن توسط روس ها در سال 1725 ميلادي است. در سال 1230 هـ . ق لاهيجان دچار زلزله شد و در سال 1246، بار ديگر طاعون در آ ن كشتار كرد. لاهيجان يكي از مراكز اصلي جنبش جنگلي ها بود. در حال حاضر لاهيجان يكي از شهرهاي زيباي استان با امكانات فراوان جهانگردي است.           ▒ نوشته شده در شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388 ساعت 12 بعد از ظهر توسط گيلاني | آرشیو نظرات برگه ی سی و یکم : آرامگاه شیخ زاهد گیلانی    به نام خدا   اين بناي تاريخي در بيرون شهر لاهيجان و در روستاي شيخانه ور، بر سر راه لاهيجان به لنگرود واقع شده است و به تاج الدين ابراهيم، ملقب به شيخ زاهد گيلاني تعلق دارد.  تنها كتيبه موجود اين بنا، به خطي نه چندان خوش روي صندوق چوبي قديمي مزار شيخ است كه تاريخ 832 هـ . ق دارد. سبك معماري اين اثر ويژگي هاي قرن هشتم يا نهم را نشان مي دهد.                         ▒ نوشته شده در شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388 ساعت 12 بعد از ظهر توسط گيلاني برگه ی سی ام : آرامگاه کاشف السلطنه   به نام خدا   حاجي محمد ميرزا معروف به كاشف السلطنه نخستين كسي است كه كشت چاي را در گيلان مرسوم كرد و امروزه از بركت ابتكار و تلاش اوست كه هزاران چايكار گيلاني با كشت اين محصول با ارزش، زندگي خود را تأمين مي كنند. وي در راه بوشهر در يك حادثه رانندگي كشته شد. آرامگاه وي در شهر لاهيجان برفراز تپه اي مشرف به باغ هاي چاي كه كوه بيجار ناميده مي شود، ساخته شده است.                                ▒ نوشته شده در شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388 ساعت 12 بعد از ظهر توسط گيلاني برگه ی پنجم : انواع چای   به نام خدا     انواع چای به سه دسته تقسیم می‌شود:   ۱)تخمیری(چای سیاه)   چای سیاه دارای انواع مختلفی است که هر نوع آن طرفداران خاص خود را دارد . معروف ترین چای سیاه جهان عبارتند از:   ۱- چای چینی:بهترین نوع آ ن چای دارجلینگ است که در دشت های هیمالیا می روید و عطر آن بوی چغاله بادام را به یاد می آورد.   ۲- چای کاروان:چای گرم و معطری است که مقدار تئین آن کم است .   ۳- چای امپریال :مخلوطی از چای و گل یاس که عطر و طعم دود زده دارد.   ۴- چای یونان بزرگ :چایی است با برگهای نوک طلایی زیبا و طعم مناسب تند که مناسب صبح و بعد ازظهر است .   ۵- چای های فورمز:که مهمترین آنها " اولانگ بلند" نام دارد. دارای طعم بلوطی و مناسب صبحانه است .   ۲)تخمیرنشده(چای سبز)   اگرچه چای سبز نوشیدنی ملی ژاپنی هاست . اما چینی ها نیز از طرفداران پر و پا قرص این چای بوده و خود ، نوعی چای سبز تولید می کنند که عطرتند گل یاس و گل های دیگر را در خود دارد که به نام " ماندرن بزرگ یاسی " شهرت یافته است . نوشیدن این چای بعد از خوردن غذاهای چینی بسیار دلچسب است .   ۳)نیمه تخمیری(چای اولانگ و پوچونگ)   چای ایرانی   شاید بتوان گفت بسیاری از چایهای جهان ریشه ایرانی ( ایران باستان ) دارند.اما امروزه آنچه بهعنوان چای ایرانی شناخته می شود، چای شمال ایران به ویژه منطقه لاهیجان است .   چای ایرانی ( نوع مرغوب آن ) در مقایسه با چای های خارجی خالص تر است ، زیرا برای خوش عطر و طعم کردن آن از مواد معطر استفاده نمی شود. اما ایرانیان طبق یک رسم قدیمی از برگ های تازه گل یاس و شمعدانی برای معطر کردن چای سنتی استفاده می کردند .  ▒ نوشته شده در چهارشنبه سوم مهر 1387 ساعت 1 بعد از ظهر توسط گيلاني | آرشیو نظرات برگه ی چهارم : تاریخ چای ایران   به نام خدا   چای: نام یک گیاه است. چای واژه‌ای است چینی که در چین و شمال هندوستان به کار می‌رود و تقریباً با همان تلفظ وارد زبان فارسی شده‌است.   کشت و صنعت چای در ایران قدمتی صد ساله دارد ؛ اگرچه مصرف چای در ایران بر حسب روایتهای مستشرقین و جهانگردان ( مثل پیتر دولاواله و دوک هلشتاین ) به قرن هفدهم یعنی عصر صفویه بر می گردد ، پس از ورود اسلام ابتدا قهوه به عنوان نوشیدنی متداول رایج گردید و پس از آن چای جایگزین آن شد . محمد میرزای چایکار « کاشف السلطنه » ( ۱۲۴۴-۱۳۰۸) نخستین کسی است که در سال ۱۲۷۹( ۱۹۰۱م) دوهزار نهال چای را که از دره « کانگرای » در« هیماچال پراوش » هندوستان به ایران آورد و به طور موفق در زمینی واقع در لاهیجان غرس نمود . پس از آن مظفر الدین شاه امتیاز کشت چای در تمام نقاط ایران را به او واگذارد . وی با توجه به شرایط آب و هوایی مشابه شمال ایران و هندوستان ، کوشش کرد در منطقه لاهیجان و اطراف ، کشت چای را توسعه بخشد .   جمعیت ایران در حدود ۱% جمعیت جهان است اما بالغ بر ۵% مصرف کل چای جهان اختصاص به ایران دارد . اگر چه ایران نیز با حدود ۶/۲% تولید چای در جهان یکی از کشورهای تولید کننده چای ( در مقام هشتم ) محسوب می شود اما فقط ۶/۴۷% مصرف خود را می تواند از تولید داخلی تأمین نماید .   تاریخ چای   براساس اسناد و مدارک موجود ، نخستين بار در سال ۱۲۶۲شمسي مقارن سلطنت ناصرالدين شاه قاجار شخصي به نام حاج محمد حسين اصفهاني کشت چاي را در ايران آغاز نمود ، ولي به علل نامعلوم موفق نشد ؛ تا اينکه در سال ۱۲۷۹شمسي مرحوم حاج محمد ميرزا کاشف السلطنه چايکار که در آن زمان ژنرال کنسول ايران در هند بود ، با کار و تلاش در مزارع چاي در هند موفق شد اصول و فنون چايکاري را بياموزد ؛ پس از آن با موافقت دولت هند دو هزار نهال را به ايران آورد . وي با بررسي هاي قبلي ، بهترين محل کشت آن را زمينهاي حاصلخيز لاهيجان و تنکابن تشخيص داده بود ؛ شروع به کشت چاي در اين دو منطقه نمود و خوشبختانه موفق شد از آنها چاي مرغوبي برداشت نمايد.                         ▒ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387 ساعت 2 بعد از ظهر توسط گيلاني | آرشیو نظرات برگه ی سوم : کشت برنج   به نام خدا   قديم‌ترين سندی که تاکنون به دست آمده و در آن از برنج در شمال ايران و در مازندران خبر می‌دهد از يک طبيب طبرستانی به نام علی بن سهل بن الطبری است که زمانی دبير مازيار بن قارن اسپهبد طبرستان بود و سپس به خدمت معتصم بالله خليفه عباسی و متوکل درآمد.     سکونت در جلگه گيلان به گونه‌ای که به تشخص قومی گيلک و نقش تاريخ‌ساز آن در اين جلگه و هرگونه سکونت و اجتماع فشرده و تاريخ‌ساز به گونه‌ای که نمادی از فرهنگ، قوميت و اجتماع سياسی در اين جلگه بوده باشد، تنها در پرتو رواج کشاورزی به مفهوم زراعت در جلگه گيلان ميسر بوده و زراعت در جلگه نيز لزومآ با کشت برنج در درجه نخست و پرورش کرم ابريشم در درجه دوم ملازمه داشت. و اين بدان معنی نيست که لزومآ هيچ‌گونه استقرار يا سکونتی هرچند پراکنده در جلگه ميسر نبوده است.   پس از تمدن آهن در گيلان، تمدن‌های کوهستانی و دام‌پرور مارليک-ديلمان و تالش، رغبتی برای گسترش قلمرو خود به نواحی جلگه‌ای نداشتند. زيرا اقتصاد اين تمدن‌ها بر پرورش دام به ويژه دام کوچک استوار بود که جلگه مرطوب گيلان برای آن‌ها محيط مناسبی تلقی نمی‌شد. آن‌ها نهايتآ از کوهپايه‌های آن به عنوان قشلاق بهره گرفتند.   در نتيجه خلاء قدرت در نواحی جلگه‌ای موجب شد تا گروهی که بر شيوه مترقی‌تری از معيشت يعنی کشاورزی متکی بودند و الگوی کشت منطبق با اين ناحيه را در نواحی شرقی گيلان (مازندران) تجربه کرده بودند به آسانی نواحی جلگه‌ای شرق گيلان را به اشغال خود درآورند .                                   ▒ نوشته شده در چهارشنبه بیستم شهریور 1387 ساعت 12 بعد از ظهر توسط گيلاني | آرشیو نظرات برگه ی دوم : گویش در گیلان   به نام خدا   مهمترین زبانهای (گویشهای) رایج در گیلان عبارت از زبان تالشی، گیلکی و دیلمی است. که در این بخش به معرفی زبان مردم کوهستان جنوب گیلان ، دیلمی پرداخته می شود. نامهای مختلفی که بر آن نهاده‌اند: دیلمی: که به اصالت این زبان بر می‌گردد. کل گسترده این زبان در زمانهای گذشته دروازه دیلم نامیده می‌شد که از کوه درفک تا کوههای بابل را در بر می‌گرفت. و در اصطلاح کنونی به این سرزمین که غالبا کوهستانی است، دیلمستان گفته می‌شود. تاتی : این نام به غلط توسط ترکان وارد شده‌است. مادی : پروفسور احسان بارشاطر این زبان را به نام باستانی آن یعنی مادی می‌خواند. زبان دیلمی از شمال تا سراوان رشت ، از جنوب تا الموت قزوین ، از شرق تا دیلمان، خورگام ، اشکور و کوههای غرب مازندران و از غرب تا کوههای تالش گسترده‌است. زبان دیلمی در مناطق دیلمان و اشکور به علت مراودات چندین‌ساله مردم با مناطق جلگه‌ای و گیلک نشین ، لهجه گیلکی به خود گرفته‌است و همین مساله در مناطق دیلم‌نشین و مازندران نیز به چشم می‌خورد. زبان واقعی و گویش درست و اصلی گیلکی فعلی در حال حاضر در کل صومعه‌سرا و انزلی و قسمت‌هایی از فومن و رشت صحبت می‌شود.                 ▒ نوشته شده در دوشنبه هجدهم شهریور 1387 ساعت 10 قبل از ظهر توسط گيلاني | آرشیو نظرات برگه ی اول : معرفی گیلان   به نام خدا   استان گیلان سرزمینی است که 40% آن جلگه ای و 60%  بقیه را کوهستانها تشکیل می دهند، استان گیلان با مساحتی برابر 14711 کیلومتر مربع حدود 9/0 درصد از مساحت کل کشور را داراست و از این نظر بین استانهای کشور رتبه بیست و ششم را دارد. این استان در شمال ایران و جنوب غربی دریای خزر قرار گرفته است بطوریکه از شمال با دریای خزر و کشور آذربایجان، از غرب با استان اردبیل، از جنوب با استانهای قزوین و زنجان و از طرف شرق با استان مازندران همجوار است.                                     
+ نوشته شده توسط صادق حیدرپور در سه شنبه نهم اسفند 1390 و ساعت 9:52 |

ییلاقات دیلمان

 

 

(جاده سیاهکل به دیلمان)

 

شهر سیاهکل به دو بخش مرکزی و دیلمان تقسیم می شود

دیلمان منطقه ای کوهستانی است که در ارتفاعات 1400 متری از سطح دریا  بر فراز رشته کوههای البرز شمالی در منطقه گیلان شرقی قرار دارد منطقه ای با قدمت تاریخی و فرهنگی، که دامنه زمانی آن را طبق اسناد رسمی قبل از میلاد مسیح تا کنون تعیین کرده اند.

 

(طبیعت بکر منطقه دیلمان)

ديلمان در گذشته وسعت بسياري داشته و از يك ‌طرف به مازندران و از طرف ديگر به قزوين محدود بوده و گيلان يكي از ولايات آن محسوب مي‌شده است،

 این شهر زادگاه يوحنّاي ديلمي (يكي از حواريون حضرت عيسي مسيح(ع) و صاحب يكي از اناجيل اربعة مسيحيت)،و يحيي‌بن زياد ديلمي (امام كوفيان در علم نحو و متوّفي به سال 207 هجري‌قمري) و خواستگاه يكي از قدرتمند تر ين سلسله هاي حكومتي ايران به نام آل بويه است خاندان آل بويه كه از سال 325 تا سال 447 هجري‌قمري به مدّت 122 سال بر فارس، كرمان، عراق عجم و عراق عرب حكمروايي داشته اند

در زمان حكمراني ايشان، فقهاي بزرگي چون: شيخ مفيد، سيد رضي، سيد مرتضي، شيخ طوسي و رياضي‌دان و مورخ شهير، سالار ديلمي در كنف حمايت اين خاندان به نشر مذهب تشيع همت گماشته كه نشان از علاقة ديلميان به مذهب جعفري دارد.  به همین دلیل دیلمان  به پناهگاه شيعيان مشهور است

(نمایی از شهر دیلمان)

 در اين‌خصوص، « مقدِسي » در كتاب « احسن التقاسيم » مي‌نويسد: « ديلم (ديلمان) داراي پنج كوره (شهرستان) است كه از جانب خراسان به قومس (حدود دامغان) محدود شده و گرگان، طبرستان، ديلمان و خزر در ميان اين نواحي قرار دارد ».

از سوي ديگر، « ابن حوقل » تاريخ‌نگار دورة سامانيان نيز در كتاب خود مي‌نويسد:

 « ناحية ديلم شامل سهل و جبل و سرزميني بوده كه از جنوب تا قزوين و طارم و قسمتي از آذربايجان و بخشي از ري، از مشرق تا طبرستان و ديگر نواحي ري، از مغرب تا قسمتي ديگر از آذربايجان و بلاد آران و از شمال به درياي خزر متّصل و محدود بوده است ».

 اما پس از انقراض خاندان آل‌بويه و تعرض سرداران محلّي، اين سرزمين وسيع كم‌كم كوچك شده، تا امروز كه يكي از بخش‌هاي گيلان به‌شمار مي‌آيد

(علفزار های سرسبز در دامنه کوه درفک) 

 موقعیت جغرافیایی دیلمان چنان طبیعتی از آن بوجود آورده است که انسان را در یک لحظه به لطف نعمت دیدن مست و متعجب می کند و در ذهن این را تلقین می کند که آیا اینجا قطعه ای از زمین است یا در بهشت وعده داده الهی سیر می کنم. 

 

 

تی تی کاروانسرا


این بنا بر مسیر راه كاروانی دیلمان به لاهیجان، بر سر دوراهی رودخانه باباكوه و میثم‌رود احداث شده است. دارای حیاط مركزی و ورودی هشتی‌مانند و دو ایوان در اطراف هشتی است. مصالح آن، سنگ رودخانه‌ای، آجر و ملات گچ و ساروج است 

 

(نمای داخلی تی تی کاروانسرا) 


این كاروانسرا را " تی‌تی خانم " از منسوبان خاندان صفوی ساخته است.

تي تي  در زبان گیلکی به معنی شکوفه است و از آنجایی که در زبان گیلکی جای صفت و موصوف بر خلاف فارسی است تی تی کاروانسرا به معنی کاروانسرای شکوفه است

 

(نمایی جانبی از تی تی کاروانسرا)

 

+ نوشته شده توسط صادق حیدرپور در سه شنبه نهم اسفند 1390 و ساعت 9:50 |

حمام تاریخی دیلمان

 

به نام خدا سلام به شما همراهان، در ادامه ی سفرمون به گوشه و کنار گیلان، امروز می خوایم به شهرستان سیاهکل و منطقه ی دیلمان بریم و از حمام تاریخی دیلمان دیدن کنیم. همراهی تونُ از ما دریغ نکنین. اگه از رشت خارج بشین و 50 کیلومتر به طرفِ شرقِ استان گیلان برین، به شهرستان سیاهکل می رسین. از اونجا هم باید به منطقه ی دیلمان برین تا بتونین از حمام تاریخیِ دیلمان دیدن کنین. این حمام، یکی از آثارِ قدیمیِ منطقه ی دیلمانه و داخلِ بافتِ مرکزی شهر دیلمان واقع شده. بنای این حمامُ به دستورِ میرزاعلی میر بلوک از زیرِ لایه های خاک بیرون آوردن و باز سازی و بهره برداری کردن، به همین علت به حمام میر بلوک هم شهرت پیدا کرد. عقیده بر اینه که حمام دیلمان، جزء بناهای دوره ی ایلخانیه و در دوره های گوناگون، بخش هایی به اون افزوده شده. یک صحن مرکزی و چهار صحن در چهار جهت، این حمامُ احاطه کرده. همچنین در چهار گوشه، چهار اتاق برای گرم خانه و سردخانه و نظافت ساخته شده. در گذشته، سه پله به طرفِ پایینِ حمام امتداد داشت که افراد از اون طریق به داخلِ حمام می رفتن. یک حوض آب سرد برای شستشوی پا، جلوی رختکن ساخته شده بود که متاسفانه رخت کنِ درگاه ورودی تخریب شده. تونِ حمام، پُشتِ بنا ساخته شده و گرم خانه، بالای تون و خزینه ی حمام، بینِ گرم خانه و سردخانه ست . نورگیرها، بالای گنبدِ حمام قرار دارن و چون شیشه در دسترس نبوده از مرمرِ شفاف برای عبورِ نور استفاده می شد. آب حمام رو با لوله های سُفالی به مخزن انتقال می دادن. در گذشته این حمام برای شستشوی کاروانیان و مسافران استفاده می شد و با توجه به موقعیت کوهستانی و اقلیمِ سردِ منطقه، سازندگان، بیشتر به پایداریِ بنا اهمیت دادن، به همین سبب این بنای تاریخی، ساختاری ساده و بی پیرایه داره.حمام تاریخی دیلمان یکی از آثار قدیمی و تاریخی باقی ماندة منطقة دیلمان می باشد که به احتمال بسیار زیاد متعلق به دوره ایلخانی می باشد که در دوره های مختلف ضمن اضافه کردن الحاقات، مورد بازسازی واقع شده است. این بنا در 50 کیلومتری شهر سیاهکل و در بافت شهری دیلمان قرار داشته و به حمام میر بلوک نیز شهرت دارد. بخشی از این اثر تاریخی توسط سازمان مرمت و بازسازی شده و به شماره ثبت 3043 در ردیف آثار میراث فرهنگی ثبت گردید. این بنا زیر انبوهی از گل و لای مدفون شده بود و به دستور میرزاعلی میر بلوک از زیر لایه های خاک بیرون آورده شده و مورد تعمیر و بهره برداری قرار گرفته است.

حمام تاریخی دیلمان

این حمام دارای یک صحن مرکزی است که چهار صحن دیگر در چهار جهت اصلی محوطه مرکزی حمام را احاطه نموده اند همچنین در چهار گوشه (کنج) چهار اطاق یا محوطه برای گرم خانه و سردخانه و محل نظافت پا، تنویرخانه و سربینه ساخته شده است. سابقا سه پله به طرف پایین حمام امتداد داشت که افراد از آن طریق به داخل حمام می رفتند و یک حوض آب سرد برای شستشوی پا در جلوی سر بینه تعبیه شده بود که توسط افراد ساکن دیلمان قسمت سربینه درگاه ورودی تخریب شده است. تون حمام در پشت بنا ساخته شده و گرم خانه در بالای تون و خزینه حمام مابین گرم و سردخانه ساخته شده است.

حمام تاریخی دیلمان

نورگیرها در بالای گنبد حمام قرار دارد و به علت در دسترس نبودن شیشه شفاف، از سنگ و مرمر شفاف برای عبور نور استفاده می شده، آب حمام را به وسیله تنبوشه هایی سفالی به مخزن انتقال می دادند. در گذشته این حمام برای شستشو و استحمام آزاد ساکنین دیلمان و کاروانیان و مسافران مورد استفاده قرار می گرفت و با توجه به موقعیت کوهستانی و اقلیم سرد منطقه، جزء بناهایی محسوب می شود که با شرایط خاص کوهستانی طراحی و ساخته شده است به عبارتی بیشترین توجه به مسئله آب و هوا و سرما و مقابله آن معطوف شده است و این بنا دارای ساختار ساده ولی بی پیرایه ای است که بیشترین سعی معمار آن به استحکام و عوامل کاربردی معطوف بوده است.

خب دوستان، از همراهی ِ شما سپاسگزاریم و تا سفر بعدی، شما رو به خدای بزرگ می سپاریم.


Historical bathroom in Deilaman In the name of God Hi friends we are going to go to Siahkal and Deilaman in continuing of our trips and visit historical bathroom in Deilaman. Follow us. If you go out of Rasht and continue to the east of Guilan you’ll arrive in Siahkal. From there you should go to Deilaman to visit historical bathroom in Deilaman. This bathroom is placed as one of the old phenomenon of Deilaman and inside of central part of Deilaman. Building of this bathroom in order of Mirza Ali Mirbolouk is under soil layers and cause of this it is famous for Mir bolouk bathroom. The belief is that Deilaman is a part of Ilkhaniyeh period buildings and in different periods some parts will be added to it. One central porch and four porches in four rows are surrounded this bathroom. In four sided they build four rooms for making the house and cold house warm. In before there were 3 steps to bottom of bathroom that enter to bath in that way. There was a cold water pool for washing the feet that unfortunately it destroyed. In bath is built a building and warm house and over the toon and Khazineh bath between hothouse and morgue. Lights are on top of bath arch and because glass wasn’t available they used mermer for crossing the light. The bath water was transferred by clay tubes to the source. In past this bath was used for washing caravan and travelers and according to mountain condition and cold weather of that place the manufacturers used it more and cause of this the historical building has a simple structure. So friend’s thank you for following us and God bless you.


+ نوشته شده توسط صادق حیدرپور در سه شنبه نهم اسفند 1390 و ساعت 9:20 |

دیلمان و دیلمستان

ولایت جنگلی و کوهستانی که در نقشه امروزی ایران گیلان نام دارد. در زمان ساسانیان به دیلمان یا دیلمستان معروف بود. چه این ولایت از روزی که در تاریخ­ها شناخته شده نشیمن دو تیره مردم بوده که تیره­ای را «گیل» و دیگری را «دیلم» می­نامیدند. گیلان یا تیره گیل در کناره­ های خزر در آنجاها که اکنون رشت و لاهیجان است می­ نشستند و با آذربایجان و زنگان نزدیک و همسامان بودند.

این دو تیره گویا از یک رشته و نژاد بوده ­اند. و شاید چنان که بطلیموس دانشمند معروف یونانی نوشته از تیره­ های «ماد» بوده یا نسبی با آن طایفه داشته­ اند. ولی در زمان ساسانیان و اوایل اسلام که در این کتاب موضوع گفتگوی ماست و عمده شهرت و معروفی این مردم از آن زمان­ها شروع کرده و دو تیره مذکور از هم جدا، و دیلمان یا تیره دیلم از هر حیث بزرگتر و معروف­تر بوده­اند. و از این رو سراسر ولایت را به نام ایشان دیلمان یا دیلمستان خوانده چه بسا که همه مردم آن جا (گیلان را نیز) دیلم می­نامیده­اند. از این جاست که در نوشته­های دوره ساسانی و کتاب­های اوایل اسلام کمتر به نام «گیل» بر می­خوریم و بیشتر نام «دیلم» و «دیلمان» است. هم چنان که اکنون برعکس آن دوره­ها سراسر ولایت به نام گیلان معروف و همه مردم آن جا بی­تفاوت «گیل» یا «گلیک» نامیده می­شوند و نام دیلم از میان رفته است.

dilaman شهریاران گمنام: دیلمان   250 سال مقاومت در برابر اعراب

اما در این کتاب ما ولایت را همه جا دیلمستان خواهیم خواند و مقصود ما از دیلمان همگی مردم آن ولایت است چه گیل و چه دیلم مگر آن جا که از گیلان (تیره گیل) جداگانه نام ببریم.

دیلمان در زمان ساسانیان

 دیلمان مردم جنگی و دلیر و در فن رزم به مهارت معروف بودند و از نخست در پناه جنگل و کوهستان خود که از سخت ترین و استوارترین قطعه ­های ایران است خودسر و آزاد زیسته زیر فرمان حکمرانان و پادشاهان ایران کمتر می رفتند. بلکه چنان که مورخان صدر اسلام نگاشته ­اند در زمان ساسانیان (و شاید در روزگار اشکانیان و هخامنشیان هم) این مردم نه تنها فرمان­ پذیر و باجگزار پادشاهان ایران نبوده خودسر و یاغی می­ زیستند بلکه چه بسا که از کوهستان خود بیرون تاخته در شهرها و ولایت ­ها تا هر جا که می ­توانستند به چپاول و تاراج می ­پرداختند. و حکمرانان ایران دست بر سرزمین آنان نداشته ناگزیر دژهایی ساخته و لشکرهایی در برابر آن طایفه نشانده بودند.

بلاذری می­ نگارد قزوین پیش از اسلام دژی بود و پیوسته لشکری از ایرانیان در آن جا می ­نشست که با دیلمان هنگام جنگ بجنگند و هنگام آرامش جلو دزدان و راهزنان آنان بگیرند.

مسعودی می­نگارد در چالوس (مازندران) دژ استوار و بزرگی بود که پادشاهان ایران بنیاد نهاده و پیوسته لشکری در برابر دیلمان می ­نشاندند و این دژ برپا بود تا داعی ناصر کبیر ویران ساخت.

یاقوت دیهی را در نه فرسخی شهر زور «دیلمستان» نامیده می­گوید جهت این نام آن بود که در زمان ساسانیان دیلمان هر گاه برای تاخت و تاز بیرون می­آمدند در این دیه بنگاه ساخته برای تاراج اطراف پراکنده می­شدند و چون از کار خود می ­پرداختند در این جا گرد آمده سپس به کوهستان خود بر می گشتند

از پاره­ای ماخذهای ایرانی نیز این مطلب مدلل است که دیلمان از نخست خودسر و یاغی می­زیسته زیر فرمان حکمرانان ایران نمی رفته­اند. فخرالدین اسعدگرگانی در مثنوی ویس و رامین که اصل آن کتابی بوده به زبان پهلوی و وی به پارسی نظم کرده در گریختن رامین با ویس به کوهستان دیلم در شعرهایی که در این جا می ­آوریم از مردانگی و جنگجویی و دلیری دیلمان وصف بسیار کرده می گوید هرگز پادشاهی بر سرزمین آنان دست نیافت و ظاهراً آن است که این جمله­ها در اصل پهلوی آن کتاب نیز بوده است.

ز قزوین در زمین دیلمان شد
زمین دیلمان جایی است محکم
بتاری شب از ایشان ناوک انداز
گروهی ناوک استبر دارند
بیندازند زوبین را گه تاب
چو دیوانند گاه کوشش ایشان
سپر دارند ایشان درگه جنگ
ز بهر آن که مرد نام و ننگ­ اند
از آدم تاکنون شاهان بی ­مر
نه آن کشور به بهروزی گشادند
هنوز آن مرز دوشیزه بماندست

درفش نام او بر آسمان شد
برو در لشکری از گیل و دیلم
زنند از دور مردم را به آواز
به زخمش جوشن و خفتان گذارند
چو اندازد کمانور تیر پرتاب
جهان از دست ایشان شد پریشان
چو دیواری نگاریده به صد رنگ
ز مردی سال و مه با هم به جنگ­اند
کجا بودند شاه هفت کشور
نه با کشور بر آن مردم نهادند (؟)
بدان یک شاه کام دل نراندست

 دیلمان و تازیان

پس از پیدایش اسلام و برافتادن پادشاهی ساسانیان که سرتاسر ایران از فرود فرات تا رود جیحون و از خلیج­فارس تا قفقاز و دربند به دست تازیان افتاد در رشته کوهستان البرز مردمانی که عمده ایشان دیلمان و تپوران (مردم طبرستان) بودند تازیان را به سرزمین خود راه نداده یوغ بندگی آنان به گردن نپذیرفتند و با همه زور و توانایی که در آن وقت کشورگشایان تازی را بود و کوه و دشت از سهم و هیبت ایشان می ­لرزید مردم این یک قطعه کوهستان رام و زبون ایشان نشده و استقلال و آزادی خود از دست ندادند.

ولی تپوران با آن که از هر حیث بزرگ­تر و نیرومندتر از دیلمان بودند با تازیان پیمان آشتی بسته ترک جنگی و دشمنی گفتند و پس از مدتی هم تازیان با هر تلاشی بود به ولایت ایشان درآمده سراسر دشت و هامون آن جا را تصرف نمودند و تنها در برخی کوهسارها بود که پادشاهانی از بومیان حکمرانی و استقلال داشتند (به شرحی که در تاریخ ما نگاشته است) اما دیلمان برخلاف تپوران در دشمنی و کینه ­ورزی با تازیان سخت ایستاده گرد آشتی و طلب زینهار نگردیدند. و بدین اکتفا نکردند که در کوهستان خود آزاد زیسته از تعرض دشمنان آسوده باشند بلکه هنگام فرصت بر تازیان و مسلمانان تاخته از کشتار و تاراج دریغ نمی ­کردند. این بود که تازیان قزوین را بدان سان که در زمان ساسانیان بود لشکرگاه یا «ثغر» قرار داده سپاهی از غازیان و مرابطان در برابر دیلمان بنشاندند.

تا اواخر قرن سیم هجری این ترتیب میان دیلمان و مسلمانان برقرار و بیش از دویست و پنجاه سال «به ویژه تا اواخر قرن دوم» جنگ و زد و خوردهایی در کار بود. دیلمان از بزرگ­ترین و سهمناک­ ترین دشمنان اسلام شمرده می­ شدند و نا دیلم همه جا معروف و حمله هجوم نابهنگام و بی ­باکانه آن گروه ضرب­المثل بود. خلفا هر که را به والی­گری جبال (عراق عجم) می ­گماردند مهم­ترین وظیفه او بود که با دیلمان جنگ کرده جلو تاخت و هجوم آنان بگیرد.

در همین زمان­هاست که حدیث­هایی از زبان پیغمبر (ص) در فضیلت قزوین و ثواب نشستن در آن جا روایت کرده­اند. از جمله می­گویند فرمود قزوین یکی از درهای بهشت است هر که یک روز و یک شب در آن جا به نیت جهاد نشیمن کند بهشت بر او واجب شود. معلوم است که سهم و رعب دیلمان مسلمان را فرو گرفته کسی مایل­ نشستن در قزوین نمی­شده. این حدیث­ها را برای تشویق و برانگیختن مردم روایت کرده­ اند و گرنه چنان­که یاقوت حموی متعرض شده صحت آن­ها را نتوان باور نمود. شگفت است که شکوه و توانایی اسلام در این زمان­ها به آخرین درجه رسیده و از کوه­های پیرینه در اروپا تا ترکستان چین در میانه آسیا فرو گرفته بود و مسلمانان کوه­های پیرینه را درنوردیده تا کنار رودلوار در خاک فرانسه به تاخت و تاز می­پرداختند و سرتاسر اروپا از سهم و رعب ایشان می­ لرزید. با این حال چگونه بود که در گوشه­ای از ایران یک مشت مردم کوهستانی را زبون و رام ساختن نمی­ توانستند؟!

نتوان گفت که تنها سختی کوهستان دیلم و انبوهی جنگل­ها بود که مسلمانان را عاجز و درمانده می­ ساخت چه تازیان در همه­ جا از این کوه­ها و جنگل­ها بسیار دیده و درنوریده بودند. باید گفت علت عمده همانا مردانگی و دلاوری دیلمان و قهرمانی­ ها و جانبازی­ ها بود که آن مردم در راه نگاهداری مرز و بوم خود و دفع دشمنان بیگانه آشکار می­ ساختند.

در حقیقت زندگانی دیلمان در این یک دوره سراسر قهرمانی و بهادری و در خور آن بوده که در تاریخ­های ایران به تفصیل نگاشته شود. ولی افسوس که در تاریخ­ های ایران هرگز از این داستان­ها نکرده ­اند و شاید اگر بویهیان و زیاریان نبودند در تاریخ­های ما نامی از دیلم برده نمی‌شد. در تاریخ‌های صد اسلام نیز اگرچه در ضمن حوادث آن زمان ‌ها نام دیلم فراوان برده می‌ شود و پیداست که چه اهمیتی داشته‌اند ولی از احوال این طایفه چیزی نمی ‌نویسند و درباره جنگ‌ هایی که پیاپی میانه ایشان و مسلمانان روی می ‌داد جز خبرهای مجمل و کوتاه در این جا و آن جا نتوان یافت.

ما در این کتاب همگی این خبرها را تا آن جا که توانسته‌ایم گردآورده و همچنین در شعرها و قصیده‌های عربی هر کجا که اشاره به احوال دیلمان در این دوره یافته ‌ایم نقل کرده ‌ایم و از روی هم رفته این خبرها و شعرها و از حدیث ‌هایی که اشاره کردیم قهرمانی و بهادری دیلمان و ایستادگی و پافشاری ایشان در برابر جهانگشایان اسلام در مدت دویست و پنجاه سال و بیشتر مدلل و هویداست.

نخستین جنگ دیلمان با تازیان

نخستین جنگ دیلمان با تازیان به روایت معروف در سال ۲۲ هجری بود. در این وقت رشته استقلال ایران از هم گسیخته و تازیان تا همدان و سپاهیان و پارس را گرفته بودند و یزدگرد پادشاه کشور به نواحی خراسان گریخته سپاه و لشکر هرچه پراکنده و مردم هر شهر و ولایت ناچار به پاسبانی و نگهداری شهر و ولایت خود برخاسته بودند از جمله دیلمان که در این وقت پادشاهی یا سرداری به نام «موتا» داشتند از کوهستان خود پایین آمده در دستبی (دشت میانه قزوین و همدان) با پیش قراولان تازی پیوسته زد و خورد می‌کردند. در این میان مردم آذربایگان و مردم ری نامه‌ها به دیلمان نوشته از آن دو شهر نیز ار هر یک سپاهی به دیلمان پیوست که همدست و یک جا حمله‌ای به تازیان کرده مرز و بوم خود را از خطر و تهدید آن گروه ایمن و آسوده نمایند.

سردار سپاه آذربایگان اسفندیار برادر رستم سپهسالار معروف ایران بود که چندی پیش در جنگ قادسیه به دست تازیان کشته شده بود و سردار ری فرخان زیبندی (زیبنده؟) یکی از بزرگان آن شهر بود. لیکن سپهسالاری همه این لشکر و فرماندهی جنگ به عهده موتا پیشوای دیلمان بود.

نعیم ‌بن مقرن امیر تازیان در همدان چون آمادگی دیلمان و گرد آمدن این لشکرها را شنید سخت بترسید و خبر به مدینه برای خلیفه عمر فرستاد. و چون موتا با آن لشکر انبوه آهنگ جانب تازیان کرد نعیم نیز از همدان بیرون تاخت و در «واجرود» که جایی بوده میانه آن شهر و قزوین دو لشکر به هم رسیدند و رزم سختی روی داد. طبری می‌گوید این جنگ در سختی از جنگ معروف نهاوند و دیگر جنگ‌های بزرگ کمتر نبود و از ایرانیان چندان کشته شد که بیرون از شمار و اندازه بود.

یکی از کشتگان خود موتا و گویا پس از کشته شدن وی بود که سپاه ایران تاب ایستادگی نیاورده به یکبار پراکنده شدند و هر دسته راه ولایت خود پیش گرفت.

اما تازیان مژده این فیروزی را به مدینه برای خلیفه فرستاده از دنبال ایرانیان آهنگ قزوین و ری کردند و در اثنای راه به لشکری از دیلمان و رازیان که دوباره گرد آمده بودند برخورده جنگ کردند. و سپاه خود را دو دسته کرده دسته‌ای را به آذربایگان واران و ارمنستان فرستاده بدان نواحی تا دربند دست یافتند. دسته دیگر آهنگ خراسان کرده و اندک زمانی تا آخرین سر حد ایران بگشادند و باقرخان اسپهبد طبرستان پیمان زینهار و آشتی بسته آن ولایت را به حال خود بازگذاشتند.

اما دیلمان هرگز گرد آشتی و طلب زینهار نگردیده جز روی دشمنی به تازیان ننمودند و رشته کینه جویی را از دست نداده هنگام فرصت از تاخت و هجوم بر تازیان و کشتار و تاراج دریغ نمی‌کردند. تازیان ناچار قزوین را به رسم دوره ساسانیان ساخلوگاه ساخته سپاه در آنجا بنشاندند و پیوسته بساط جنگ و دشمنی گسترده و برپا بود. و چون در اواسط قرن دوم (سال ۱۴۴-۱۴۱) عمر پسر علای رازی به فرمان منصور خلیفه دشت و هامون طبرستان را از اسپهبد خورشید بگرفت و اسلام در آن ولایت رواج یافت از آن سوی نیز در رویان (نواحی کجور) دو شهر چالوس و کلار و دیهی را به نام (مزن) ساخلوگاه ساختند و تا اواسط قرن سیم که طبرستان به دست عاملان خلیفه بود از آن جانب نیز تازیان و تازه مسلمانان طبرستان به جنگ دیلمان می‌پرداختند.

چنان که گفتیم تا اواخر قرن سیم هجری این ترتیب در میانه برقرار و دیلمان در جنگ و دشمنی با مسلمانان بیش از دویست و پنجاه سال استوار و پایدار بودند. ولی این مدت را باید به دو دوره تقسیم کرده و از هر دوره، جداگانه سخن راند، زیرا تا اواخر قرن دوم که از یک سوی کاسه غیرت و تعصب دینی مسلمانان لبریز و سرشار از سوی دیگر دیلمان مردم کوهستانی و ساده و برای کینه‌جویی راهی جز به کار بردن شمشیر و زوبین آشنا نبودند جنگ و ستیز در میان دو گروه هم زود و زود و پیاپی رخ می‌داد و بیشتر این جنگ‌ها تاخت و تاز هجوم یا به گفته تازیان (غزوه) بود و لشکرکشی و کشورگشایی کمتر مقصود بود و شاید از این‌جاست که در تاریخ‌های اسلام به ضبط خبرهای این جنگ‌ها کمتر پرداخته‌اند.

ولی از اواخر قرن مذکور که هنوز یک قرن دیگر بساط کشاکش و دشمنی میان مسلمانان و دیلمان برپا بود در این دوره هم از تعصب دینی مسلمانان کاسته، هم دیلمان تا حدی از عالم سادگی و درشت خویی طبیعی بیرون آمده پخته‌ تر و آزموده‌تر شده بودند و با علویان و دیگر دشمنان خلافت عباسیان همدست و همداستان گردیده بیشتر از راه سیاست و تدبیر به کندن بنیاد تازیان می  ‌کوشیدند و جنگ با مسلمانان کمتر کرده ولی این دفعه تنها به تاخت و تاز و تاراج اکتفا نکرده خواهیم دید که به کشورگشایی می ‌کوشیدند در این دوره پادشاهان دیلم نیز شناخته شدند و نام‌های ایشان گاهی در تاریخ ‌ها هست. شرح و داستان جنگ‌ها و دیگر حوادث این دوره نیز نه تنها در تاریخ ‌های اسلام تا حدی مشروح ‌تر است بلکه چنان که خواهیم دید از برخی تاریخ ‌های ایران هم تفصیل‌های سودمندی درباره این حوادث به دست می ‌آید.

جنگ‌های دیلمان با تازیان (دوره نخستین):

چنان که گفتیم درباره این جنگ‌ها برخی خبرهای مجمل و کوتاهی در دست هست که در تاریخ‌های اسلام پراکنده است. ما تا آن جا که توانسته‌ایم به گرد آوردن این خبرها کوشیده‌ایم و در این جا به ترتیب تاریخ و زمان می‌نگاریم:

بلاذری عروه بن زید نامی را می‌نگارد پس از جنگ معروف نهاوند به فرمان خلیفه عمر با هشت هزار تن از تازیان آهنگ ری و دستبی کرد و با لشکری که دیلمان و رازیان گرد آورده بودند جنگ کرده آن لشکر بشکست و فراوان از ایشان بکشت و خویشتن برای رسانیدن مژده این فیروزی به مدینه پیش خلیفه بشتافت.

هم بلاذری براء‌بن عازب را می‌نویسد که چون قزوین بگشاد به تاخت به دیلمان و جیلان و ببر و تالشان رفت.

همو کثیرین شهاب را که در زمان خلیفه عمر والی ری بود می‌نویسد:

بر دیلمان تاخته بسیار بکشت و به تاخت ببر و تالشان رفت.

همو سعدبن ابی وقاص را که والی کوفه بود می‌نویسد که در سال ۲۵ به ری آمده به تاخت و تاز دیلمان رفت.

همو ولیدبن عقبه را که در زمان خلیفه عثمان والی کوفه بود می‌نویسد از جانب قزوین بر دیلمان تاخت و بر آذربایگان و جیلان و موغان و ببر و تالشان تاخته سپس برگشت.

هموسعید‌بن‌العاصی را که پس از ولید مذکور والی کوفه بود می‌نگارد به تاخت به دیلمان رفت و قزوین را شهری ساخته ساخلوگاه مردم کوفه گردانید.

هموبلاذری ربیع‌بن خثیم زاهد معروف را می‌نگارد که امام علی‌بن ابیطالب او را با چهار هزار تن از مسلمانان به قزوین به جنگ دیلمان فرستاد. می‌نویسد مسجد ربیع از آن هنگام در قزوین معروف است.

طبری در حوادث سال ۶۱ می‌نگارد که دیلمان به دستبی درآمده‌اند بدانجا دست یافته‌ بودند عبیدالله‌بن‌زیاد والی کوفه عمربن‌سعد را با چهار هزار تن از مردم کوفه برگزید که به دفع دیلمان بشتابند و عمر را والیگری ری داد.

یاقوت حجاج‌بن یوسف معروف را که از سال ۷۵ تا سال ۹۵ بیست سال والی عراق و ایران بود می‌نگارد که میانه قزوین و واسط منظرهایی ]جاهای بلندی[ ساخته بود که هر هنگام که در قزوین جنگ با دیلمان رخ می‌داد در منظرها اگر شب بود آتش افروخته اگر روز بود دود برانگیخته یکدیگر را آگاه می‌کردند و بدینسان به اندک زمانی خبر به واسط رسیده حجاج لشکر به کمک مسلمانان می‌فرستاد.

ابن‌فقیه همدانی می‌نگارد حجاج به نمایندگان دیلم (وفدالدیلم) که پیش او آمده بودند پیغام داد که اسلام بپذیرد یا جزیه به گردن بگیرید و چون ایشان هیچ یک از جزیه و اسلام نپذیرفتند حجاج فرمود صورت (نقشه) دیلمستان را برای او ساختند و آن را به نمایندگان دیلم نشان داده گفت به دستیاری این صورت راه‌ها و کوه‌های ولای شما را شناخته‌ام اکنون با آنچه پیغام داده‌ام بپذیرید یا لشکر فرستاده ولایتتان ویران سازم. ایشان گفتند که بر این صورت تو تنها راه‌ها و کوه‌ها را می‌بینی، سوارانی که پاسبانی این کوه‌ها و راه‌ها دارند نمی‌بینی هرگاه لشکر بدانجا فرستادی این سواران را نیز خواهی شناخت.

می‌نویسد پس حجاج پسر خود را با لشکری به تاخت و تاز دیلمستان فرستاد و ایشان کاری نتوانسته به قزوین برگشتند و پسر حجاج مسجدی در آن جا برای مسلمانان ساخت که مسجد توت معروف است.

ابن‌اثیر در حوادث سال ۸۱ تفصیلی می‌نگارد که مسلمانان در قزوین شب‌ها از ترس دیلمان درهای شهر را بسته تا بامداد بیدار نشسته پاسبانی می‌کردند. در سال مذکور محمدبن‌ابی‌سیره نامی که سوار دلاور و جنگ آزموده بود این بر مسلمانان نپسندید که شب از ترس دشمن درهای شهر را ببندند و گفت درها را باز گذارند چون این خبر به دیلمان رسید به قزوین تاخته در شهر ریختند و هیاهو در گرفت محمد گفت اکنون درهای شهر ببندید و خویشتن با مسلمانان حمله به دیلمان برده همگی ایشان بکشتند چنان که تنی رها نگشت، از این واقعه دلیری و بهادری محمد معروف گشته دیلمان دیگر نیارستند به قزوین بتازند تا هنگامی که خلیفه عمربن‌ عبدالعزیز محمد را به جرم میخوارگی از قزوین بازخواست و به کوفه فرستاد پس دیلمان باز به قزوین تاخته کشتار می‌کردند. مسلمانان از عمر خواستار شدند که محمد را به قزوین باز فرستد.

نیز بلاذری می‌نگارد که حجاج‌بن عمربن‌ هانی نامی را با دوازده هزار تن از تازیان به جنگ دیلمان فرستاد و آنان به قزوین آمده در آن جا نشیمن گرفتند.

طبری در سال ۱۴۳ می‌نویسد: به منصور خلیفه خبر رسید که دیلمان بر مسلمانان تاخته کشتار بزرگی کرده‌اند خلیفه به بصره و کوفه فرستاد مردم را سرشماری کنند که هرکه ده هزار درهم و بیشتر دارایی دارد به جنگ دیلمان بشتابد. سپس در سال دیگر (سال ۱۴۴) می‌نگارد که محمدبن‌ابی‌العباس علوی با لشکرهای کوفه و بصره و واسط و جزیره به جنگ دیلمان بشتافت.

یعقوبی در زمان منصور خلیفه می ‌نگارد:

مردم طالقان بشوریدند. خلیفه عمر پسر علاء را به سوی ایشان فرستاد و او طالقان و دماوند و دیلمان بگشاد و از دیلمان فراوان دستگیر کرد سپس به طبرستان رفته تا آخر روزگار منصور در آنجا بود.

هم بلاذری می‌نگارد که چون هارون الرشید آهنگ خراسان داشت در قزوین مردم آن شهر جلو او را گرفته از سنگینی خراج خود شکایت کردند و گفتند ما در دهانه سرزمین دشمن نشسته پیوسته در جنگ و جهاد هستیم و تخفیفی درباره خراج خود خواستند هارون خواهش قزوینیان را پذیرفته قرارداد سالانه بیش از ده هزار درهم از ایشان نگیرند.

همو ابودلف عجلی معروف را که در زمان مأمون والی جبال (عراق عجم) بود می‌نگارد به تاخت دیلمان رفت. سپس می‌نویسد در خلافت معتصم بالله نیز که افشین والی جبال بود ابودلف به جنگ دیلمان رفت و چندین دژ از ایشان بگرفت که یکی «اقلیسم» بود. مردم آنجا زینهار خواسته باج به گردن گرفتند. دیگری «بومج» بود با جنگ بگشاد ولی سپس مردمش باج به گردن گرفتند دیگری «ایلام» و دیگری «انداق» و دژهای دیگر نیز بودند. می‌گویند افشین کسان دیگر نیز جز از ابی‌دلف به جنگ دیلمان فرستاده باز دژهایی از ایشان بگرفتند.

در این جا دوره نخستین از حوادث و جنگ‌های دیلمان و تازیان که گفتیم به پایان می‌رسد. اما حوادث و جنگ‌های دوره دوم، چون این جنگ‌ها در دوره جستانیان که پادشاهان دیلم بودند روی داده و در تاریخ‌ها نیز به نام آن پادشاهان ضبط کرده‌اند ما نیز این حوادث را در «گفتار نخستین» در شرح حال این پادشاهان خواهیم نگاشت.

جنگ‌های دیلمان و شاعران عرب

برخی از این تازیانی که به جنگ دیلمان می‌آمدند از شاعران عرب بودند و در برخی از شعرها و قصیده‌ها یادی از سرگذشت خود با دیلمان کرده‌اند و چون این شعرها نیز یادگار حوادث و جنگ‌هایی است که موضوع گفتگوی این کتاب و در حقیقت کمک و گواه مطلب ما است آنها را نیز تا آن جا که گرد آوردن توانسته‌ایم در این جا می‌نگاریم.

نعیم ‌بن مقرن که گفتیم نخستین و بزرگ ‌ترین جنگ را با دیلمان در واجرود وارد کرد فیروزی خود بر ایرانیان و کشتن موتا سپهسالار دیلمان را در شعرهای پایین یاد کرده دیلمان را به دلاوری می‌ستاید:

لعا اتانی ان موتا ورهطه
نهضت الیهم بالجنود مسامیاً
فجئنا الیهم بالحدید کائنا
فلما لقیناهم بها مستفیضه
صدمناهم فی واج روذ بجمعنا
فما صبروا فی حومه الموت ساعه
کانهم عند انبثات جموعهم
اصبنابها موتا و من لف جمعه
تبعناهم حتی اووافی شعابهم
کانهم فی واج روذ وجوه

بنی باسل جروا جنود الاعاجم
لا منع عنهم ذمتی بالقواصم
جبال تراءی من فروغ القلاسم
و قد جعلوا یسمون فعل المساهم
غداه رمیناهم باحدی العظائم
لحد الرماح والسیوف الصوارم
جدار تظی لبنه للهوادم
و فیها نهاب قسمه غیر عاتم
تقتلهم قتل الکلاب الجواحم
ضئین اصابتها فروج المخارج

حاصل معنی آن که چون خبر رسید که موتا و طایفه دلیر او لشکرهای ایران را بر سر ما می‌آورند من نیز با لشکرهای خود چون کوهی به حرکت آمدیم که پیمان خود را به دستیاری شمشیر نگهداریم چون در واجرود به یکدیگر رسیدیم خود را بر آنان زدیم جنگ بزرگی روی داده آنان یک ساعت در رزمگاه ایستادگی نتوانسته تاب نیزه‌ها و شمشیرهای برنده نیاوردند و چون پراکنده شدند گویی دیواری بود که خشت های آن از هم پاشید. موتا و گروهی را در پیرامون او پایین آوردیم به نگاه ایشان تالان کردیم و از دنبال ایشان رفته فراوان می‌کشتیم تا پناه به دره‌ها بردند گویی در آن بیابان گوسفندان ترس زده و رم خورده بودند.

عروه‌بن‌زید که گفتیم با هشت هزار سپاه تازی آهنگ ری کرده و در اثنای راه با لشکری از دیلمان و رازیان جنگ نموده فیروزی یافت. بلاذری شعرهای پایین را به نام او نوشته:

برزت لاهل القادسیه معلماً
و یوماً باکناف النخیله قبلها
وایقنت یوم الدیلمیین اننی
محافظه انی امرء ذو حفیطه

و ما کل من یغشی الکریهه یعلم
شهدت و لم ابرح ادمی واکلهم
متی ینصرف وجهی الی القوم یهزموا
اذالم اجد مستأخراً اتقدم

معنی آن که: در قادسیه که به جنگ درآمدم شناخته و معروف بودم و نه چنان است که هرکه به جنگ درآید معروف باشد پیش از آن هم در پیرامون «نخیله» حاضر رزم بودم و پیوسته زخم‌ها برداشتم روز دیلمان نیز دانستم که اگر روی بدان گروه بیاورم رو گردان می‌شوند. همه این‌ها را به نام غیرت کردم چه من مرد غیرتمندی هستم که تا کسی از پست سر دنبالم نکند از پیش رفتن باز نمی ‌ایستم.

بلاذری قطعه پایین را به نام یکی از تازیان که در لشکر براء‌بن عازب بوده می ‌نگارد:

قد علم الدیلم اذ تحارب
بان ظن المشرکین کاذب

حین اتی فی جیشه ابن عازب
فکم قطعنا فی دجی الغیاهب

من جبل و عرو من سباسب

معنی آن که: چون پسر عازب با لشکر خود بیامد دیلمان دانستند که گمان مشرکان همه دروغ است- چه کوه‌ها ناهموار و بیابان‌ها که ما در تاریکی‌ها پیمودیم.

ابوالفرج سپاهانی می‌نویسد کثیربن‌ شهاب که در زمان معاویه والی ری بود با مسلمانان به جنگ دیلمان رفت عبدالله بن الحجاج شاعر معروف در سپاه او بود یکی از مسلمان را کشته جامه از تنش بکند کثیر آن جامعه را از دست عبدالله بستد و فرمود صد تازیانه بر او زده بندش کردند عبدالله این شعرها را در زندان گفت:

تسائل سلمی عن ابیها صحابه
فلا تسالی عنی الرفاق فانه
الست ضربت الدیلمی امامهم

و قد غلقته من کثیر حبائل
با بهر لاغاز و لا هو قافل
فجدلته فیه سنان و عامل

می‌گوید دخترم سلمی از همسفران من سراغ پدر می‌گیرد و نمی ‌داند که پدرش را کثیر بند کرده- ای دختر سراغ مرا از یارانم مپرس چه من در ابهرم که نه به غزوه مشغولم و نه اختیار برگشتن به وطن دارم. می‌گوید مگر من نبودم که آن دیلمی را رو به روی سپاه بر زمین انداختم بکشتم تا آن که دست او نیزه و … بود.

اعشی شاعر معروف همدان «یکی از عشیره‌های عرب» در زمان حجاج‌بن یوسف به قزوین به جنگ دیلمان آمده اسیر افتاده بود و زمانی دراز در کوهستان دیلم در بند و زندان بود این حال را در قصیده دراز و بس شیوایی یاد کرده که از جمله شعرهای پایین است:

اصبحت رهناً للعداه مکبلا
بین القلیسم فالقیول فحا من
و جبال ویمه ما تزال منیقه

امسی و اصبح فی الاداهم ارسف
فاللهزمین و مضجعی متکنف
یا لیت ان جبال ویمه تنسف

از اسیری خود شکایت کرده می‌گوید: در دست دشمنان گرفتار و در بند و زنجیر هستم و هر شام و بامداد پای در زنجیر راه می‌روم میانه قلیسم و قیول و حامن و لهزمین هستم و گرد خوابگاه مرا پیوسته فرو گرفته‌اند کوه‌های ویمه (فیروزکوه) بلند و هویدا است. ای کاش این کوه از هم می ‌پاشید.

ابودلف عجلی معروف که گفتیم والی جبال بود و پیوسته با دیلمان جنگ می کرد میرد در کتاب کامل خود شعرهای پایین را به نام وی نوشته:

یومای یوم فی اوانس کالدمی
هذا حلیف غلائل مسکوه
و لذاک خالصه الدروع مسکوه
ولیو مهن الفضل لولا لذه

لهوی و یوم فی قتال الدیلم
مسکاً و ضافیه کنضح العندم
یکسوننا رهج الغبار الاقتم
سبقت بطعن الدیلمی المعلم

معنی آن که: خوشی من دو روز است روزی که با زنان بت روی خوشگذرانی کنم و روزی که با دیلمان در ستیز باشم. آن روز جامه مشک‌آلود فراخ و قرمز رنگ می‌پوشم و این روز زره پوشیده بر اسبان لاغر میان گردانگیز می ‌نشینم روز زنان بهتر و خوش‌تر بود اگر لذت کشتن دیلمان زره‌پوش نبود.

علویان و دیلمان

داستان علویان و عباسیان معروف است که علویان خلافت را حق خود دانسته یکی پس از دیگری بیرق دعوت می ‌افراشتند و خلفای عباسی همیشه از دست ایشان در زحمت بودند. ایرانیان از نخست هواخواه علویان بودند ولی به عبارت معروف «لالحب علی بل لبغض معاویه» چه عمده مقصود ایرانیان آن بود که بنیاد عباسیان به دست علویان کنده شود تا مگر ایران نیز به استقلال خود برگردد به ویژه دیلمان که آن همه دشمنی‌ها و خونریزی‌ها با تازیان کرده یگانه آرزوی ایشان بود که بنیاد خلافت اسلامی عباسی- به هر دستی که بود- برانداخته شود.

از آن سوی چون سختی و محکمی دیلمستان و دلیری و مردانگی دیلمان در سرتاسر عالم اسلام معروف شده بود علویان نیز غنیمت می‌شمردند که از این سرزمین و مردمانش فایده بر دارند و نخستین علوی که رابطه با دیلمان پیدا کرد یحیی‌بن عبدالله از نوادگان امام حسن‌بن‌علی بود که در سال ۱۷۵ (زمان خلیفه هارون الرشید) پناه به دیلمستان آورده در آن جا بیرق خروج و دعوت برافراشت.

دو برادر یحیی محمد و ابراهیم در زمان منصور یکی در مدینه و دیگری در بصره خروج کرده هر دو کشته شده بودند و منصور عبدالله پدر یحیی را با چند تن از عمویانش به زندان انداخته با شکنجه کشته بود و خود یحیی با دو برادرش همراه حسین «صاحب فخ» معروف بر هادی برادر هارون خروج کرده پس از کشته شدن حسین گریزان و پنهان زیسته از ترس هارون جایی آرام نداشت تا پناه به دیلمستان آورد.

ابوالفرج می ‌نویسد جهت رفتن یحیی به دیلمستان آن بود که فضل برمکی که پدر او یحیی‌بن خالد وزیر هارون بود از نهانگاهی یحیی آگاهی یافته نامه بدو نوشت که به دیلمستان پناه برد و نامه‌ای نیز به خداوند دیلم (که مرزبان نخستین یا پدر اوجستان بوده) نوشته سفارش یحیی را کرد. از این خبر می ‌توان دانست که دیلمان در این وقت با برمکیان و دیگر بزرگان هواخواهان استقلال ایران رابطه و آشنایی داشته‌اند.

طبری می‌نویسد یحیی چون در دیلمستان بیرق دعوت برافراشت شکوه و بزرگی یافت و کار او بالا گرفته از شهرها و ولایت‌ها به سوی او شتافتند و چون این خبر به هارون رسید سخت غمناک شد.

معلوم است که دو دشمن بزرگ خلافت (علویان و دیلمان) دست به هم داده بودند. اهمیت و بزرگی قضیه را از این جا می‌توان دانست که هارون همان فضل پسر یحیی را والیگری جبال و ری و گرگان و طبرستان و قومس و دماوند داده با پنجاه هزار لشکر و مال و گنجینه فراوان به دفع یحیی فرستاد و همه بزرگان و سرکردگان سپاه را همراه او ساخت. ولی یحیی نه از دیلمان و دیلمستان و نه از پیروان انبوه که گرد او فراهم بودند فایده بردن نخواست و بی‌آنکه کار به جنگ بکشد از فضل زینهار و پیمان گرفته از کوهستان دیلم پایین آمد و همراه او به بغداد رفت و باقی داستان او در تاریخ‌ها معروف است.

طبری نوشته که فضل برمکی چون با آن لشکر انبوه در نواحی ری نشیمن ساخت نامه‌های پیاپی به یحیی نوشت که دشمنی و نافرمانی را ترک گفته از دیلمستان بیرون آید و نامه‌هایی نیز به پادشاه دیلم نوشته هزار هزار درهم به او وعده داد که یحیی را به ترک نافرمانی و بیرون آمدن از دیلمستان وا دارد. ولی یعقوبی می‌نویسد که خلیفه هارون نامه به تهدید پادشاه دیلم نوشته بود یحیی چون از آن نامه آگاه شد از فضل زینهار خواسته از دیلمستان بیرون آمد. از دلیل‌های دیگر نیز معلوم است که یحیی به جهت اختلافی که میانه پیروانش پدید آمده بود از انجام کار خود بیمناک و خویشتن مایل به طلب زینهار از فضل و پایین آمدن از دیلمستان بوده و گرنه از دیلمان یاری و پشتیبانی از او دریغ نمی‌کردند. چنان که در داستان علویان زیدی خواهیم دید که با آن که در طبرستان خروج کرده بودند یاری عمده ایشان را دیلمان می‌کردند و هرگاه که یکی از ایشان ناچار به دیلمان پناه می ‌برد این طایفه از نگهداری و پشتیبانی او دریغ نمی ‌کرد.

باری دیلمان اگرچه از همدستی با علویان و نتیجه‌ای که می‌خواستند نرسیدند یعنی نتوانستند خلافت عباسیان را به دست علویان براندازند ولی به آرزوی اصلی خود که آزادی ایران از یوغ فرمانروایی تازیان بود کامیاب شدند. چه این همدستی با علویان سرانجام آن شد که دیلمان اسلام را پذیرفته از کوهستان خود که دو قرن و نیم محصور بودند بیرون آمده با مسلمانان درآمیختند و در اندک مدتی پادشاهان بزرگی از آنان برخاسته ایران و عراق را زیر فرمان خود درآوردند و در حقیقت از اواسط قرن چهارم که خاندان‌های بویهیان و زیاریان و دیگر خاندان‌های دیلمی بنیان‌ گذارده می‌شوند تا استیلای سلجوقیان کشور ایران آزادی و استقلال خود را داشت و از خلفا جز نامی در میان نبود.

+ نوشته شده توسط صادق حیدرپور در سه شنبه نهم اسفند 1390 و ساعت 8:17 |

کاوش های باستانشناسی در کافرستان دیلمان

 

کاوش های باستانشناسی درکافرستان دیلمان( ولی جهانی)
میراث فر هنگی هر ملتی بیانگر جنبه از نبوغ آن ملت و تداوم اسرار آمیزی است که هر ملت آنچه را در طی قرون و اعصار آفر یده است و هر آنچه که می تواند بالقوه در آینده بیافر یند . با هم ار تباط می دهد . محافظت از این میراث فعالیتی در زنده بودن و خلاقیت هر ملت است و آثار خلاقیت انسان در مناظر طبیعی جای گرفته که خود منابع الهام و زیبایی است . فعا لیتهای صنعتی و کشاورزی در طی چند سال اخیر در مناطق کو هستانی ، جلگه ای گیلان مو جودیت  تپه های باستانی محو طه های تاریخی و بناهای قد یمی را شد ید ا" به مخاطره انداخته است . بر خی از این آثار منجمله گو رستانهای تاریخی پیش از آن مورد حفاری علمی قرار بگیر ند مورد حفاری غیر مجاز قرار گر فته است . در این استان به لحاظ تنوع اشیاء مکشوفه از منابع مختلف آن از قدیم الایام محل استقرار و تمدن زیست بوده . این نکته حائز اهمیت است که تحقیقات انجام یافته در استان گیلان مقطعی بوده و نه تنها استمرار نداشته بلکه یک حوزه جغرافیایی معینی را نیز در حیطه پژوهش خود نداشته است.

 

اشارت جغرافیایی و تاریخی دربارة (سیاهکل)  و (دیلمان)
شهرستان سیاهکل در بخش شرقی استان گیلان یا به عبارتی «گیلان بیه پیش» و در 55 کیلومتری شرق شهر رشت (مرکز استان) و در موقعیت جغرافیایی 49 درجه و 52 دقیقه طول شرقی و 37 درجه و 10 دقیقه عرض شمالی واقع شده است. این شهرستان در گذشته یکی از بخش های مهم و اصلی شهرستان لاهیجان به شمار می رفت و طبق تقسیمات جغرافیایی اخیر در سال 1375 شمسی از لاهیجان منتزع گردید و هم اینک خود یکی از شهرستان های مستقل استان محسوب می شود.2
شهرستان سیاهکل از شمال به شهرستان لاهیجان و از شرق به لاهیجان و لنگرود ، از غرب به شهرستان رشت و از جنوب به شهرستان رودبار الموت محدود می شود . در بخش جنوب شرق نیز با شهرستان املش هم مرز می باشد. مساحت این شهرستان که از مناطق جلگه ای و کوهستانی تشکیل شده ، معادل 6/1048 کیلومتر مربع است. گرچه مرکز این شهرستان یعنی شهر سیاهکل خود در منطقة پست جنگلی قرار گرفته، اما بخش عمدة مساحت این شهرستان را ارتفاعات و فراز و نشیب های البرز مرکزی تشکیل داده است. بطوریکه تقریباً 4/3 مساحت آن کوهستانی است. سیاهکل به دو بخش : «بخش مرکزی» و «بخش دیلمان» تقسیم میگردد و جمعاً پنج دهستان به نام های : «توتکی» - «خرارود» - «مالفجان» - «دیلمان» - «پیرکوه» و 225 روستای آباد و مسکون و 23 روستای خالی از سکنه و فصلی را در بر گرفته است.
مرکز شهرستان شهر سیاهکل در 15 کیلومتری جنوب غرب لاهیجان واقع شده ، و شهری است نوپا و جدید که در راه توسعه گام بر می دارد. از آنجائیکه این شهر در جلگه و منطقه کم ارتفاع جنگلی قرار گرفته ، چون دیگر نقاط جلگه ای گیلان آب و هوائی گرم و مرطوب دارد. ضمناً باید اضافه کرد که مناطقی از این شهرستان که در منطقة پست (جلگه) قرار گرفته اند ، آب و هوایی مشابه مرکز شهرستان دارند ، در حالیکه 
مناطق کوهستانی و مرتفع همچون بخش های دیلمان و پیرکوه دارای آب و هوای ابری و خشک با زمستان های سرد و سخت و تابستان های ملایم و مطبوع اند.3میزان بارندگی در مناطق جلگه ای سالانه بین 1000 تا 1400 میلیمتر است و این میزان بارندگی برای سیراب کردن جنگل ها و پوشش انبوه گیاهی کافی به نظر میرسد. چون این شهرستان در تلاقی جلگه و کوهستان قرار گرفته ، رودخانه های بزرگ و کوچک بسیاری از ارتفاعات سرچشمه گرفته و در شیب دره های آن جریان یافته و در مسیر خود اراضی شهرستان را سیراب کرده و نهایتاً به دریای مازندران می ریزند. دو رودخانة «شیمرود» و «خرارود» که با رودخانه های کوچکتر بسیار پرآب می شوند ، قابل ذکر است. همانگونه که قبلاً اشاره شد این شهرستان تا قبل از تقسیمات اخیر جغرافیایی کشور یکی از بخش های مهم شهرستان لاهیجان به شمار می رفت ولی در حال حاضر خود شهرستانی مستقل به مرکزیت «سیاهکل» و با جمعیتی معادل 36744 نفر است.روستای یسن
روستای یسن یکی از کهن ترین روستاهای موجود در بخش دیلمان و شهرستان سیاهکل محسوب می شود. این روستا در دهستان پیرکوه واقع شده و فاصله ی آن تا روستای پیرکوه 10 کیلومتر ، تا دیلمان (مرکز بخش) 35 کیلومتر و تا شهرستان سیاهکل 81 کیلومتر است.برای رسیدن به یسن از دیلمان باید به سمت جنوب حرکت کرد و به سوی درة رودخانه چاکرود رفت . امروزه مسیر  دسترسی  به یسنن تا روستای بنه زمین آسفالت شده و بقیه راه به صورت شوسه است. موقیعت جغرافیایی روستای یسن مطابق داده های دستگاه جی ، پی ، اس چنین است :
N =  6/21- 48 -36
E =   24- 03 -50
ارتفاع از سطح دریا 1350 متر می باشد .راه های دسترسی به یسن
برای رسیدن به روستای یسن  بستگي به اینکه در کجای گیلان باشید، راههای متفاوتی است . مهمترین و اصلی ترین راه هایی مو اصلاتي به يسن به شرح ذيل است .
1- مهمترين  جاده ای از طریق آن می توان به یسن نایل گشت، راهی است پس از عبور  از لاهیجان به سیاهکل ،  منتهي مي شود و از آنجا بايد رو ستاهاي توتکی ، لونک ، خان دشت ، اسپیلی و دیلمان را پشت سر گذاشت  رسیده سپس با عبور از ميان  روستاهای میکال ، گولک از کنار کارخانه سیمان گذشته و با طی مسافتی از پل آهنی احداث شده بر  روی رودخانه  چاک رود عبور نموده و بعد با ادامه مسیر به سوی بنه زمین، ملا محله ، و سمجان پایین  از  راه سمت چپ را انتخاب کرده و با طی مسافتی در حدود 2 کیلومتر به روستای پسن می رسیم.
2- راه دیگری ازطريق کلاچای در شرق استان آغاز شده و با عبور از شهر رحیم آباد در کنار رودخانه پلرود ادامه یافته باپس عبور از روستاهای تول لات ، دیمابن ، سفیدآب ، گرما بدشت راه سمت راست را انتخاب کرده و از روي  از پل فلزی که بر روی رودخانه پلرود قرار دارد به روستای زیاز می رسیم. ادامة راه با گذر از روستاهای آغوز بن کنده سر ، مطلاکوه ، شوک ، سیاه خولک به سه را ی ملکوت رسیده و با ادامه مسیر از داخل روستاي ملكوت گذشته.و سپس راه را به سوی درة چاکرود ادامه داده و با عبور از كنار  روستای گرما ور و عبور از پل آهني چاکرود به بنه زمین خواهیم رسید. و بعد از آن به مسير راه اول ادامه مي دهيم 
3- راه سوم از شهر املش آغاز شده و با عبور از لات لیل ، بلوردکات ، هلودشت ، شهر  سمام به کجید رسیده سپس با عبور از مطلاکوه ، سیاه خولک به دهستان  ملکوت و بعد با طی همان مسیرراه دوم  به یسن مي رسد . این راه یکی از قدیمی ترین راه هايي  است در  سده های  اخیر از جلگه تا ارتفاعات  شرق گیلان را به هم مرتبط ساخته و هنوز هم اهمیت خود را حفظ نموده است.
4- یکی دیگر از راه هایی که با مسافرت در طول آن می توان به یسین رسید از رودبار و  توتکابن  آغاز شده و با عبور از روستاي   سندس ، دشت ویل ، دفراز ، رشی ، سي دشت رسیده  و با گذر از شاه شهیدان ، آسیا بر به دیلمان رسيده و بعد از آن به  راه اول  منهي شده است و به يسن دسترسي پيدا مي كند .
این راه در گذشته های نه چندان دور برای عبور و مرور مردم رودبار به دیلمان کاربرد داشت. امروزه برای کسانی که از رودبار قصد سفر به دیلمان دارند و برای کوتاه تر شدن مسیر می توان از این راه استفاده کرد.ولي راه بصورت خاكي است كه با ماشين هاي سواري رفتن  كمي دشوار است .
5- کسانی از قزوین قصد سفر به دیلمان را دارند می توانند از طریق پل انبوه بر روی رودخانه شاهرود احداث شده به روستای انبوه رسیده و با طی مسافتی دشوار از طریق گردنه نواخان به کلیشم مي رسند  . و از كليشم به سمت روستاي كمني بعد از پشت سر گذاشتن روستا هاي گيلار كش ، شاهجان ير شلمان وسمجان  بالا به روستايي يسن مي رسد ..
جغرافیای انسانی یسن
روستای یسن به دلیل دور افتادگی و وضعیت نامناسب اقتصادی مردمان آن وضعیت نا  بساماني  دارد. این روستا علیرغم تاریخ کهن آن و به سبب دشواری های طبیعی با مشکل مهاجرت جوانان روبرو بوده و دیگر جوانان تحصیل کرده روستایی آرزوهای خود را در سرزمین های دورتر می جویند.
ساکنین روستای یسن در طول سال متغیر بوده و در اکثر ایام سال جمعیت آن در حدود 20 خانوار است. با شروع فصل گرما و همزمان با پایان کار مدارس، و دانشگاه ها و همچنین در گریز از گرمای نواحی جلگه ای اهالی کوچ کرده ی یسن به دامان زادگاه خود بازی می گردند. در این هنگام جمعیت روستا به حدود 50 خانوار مي رسد .
این باز آمدگان در فعالیت های کشاورزی ،و باغداری و چیدن محصولات باغ های فندق مددکار خانواده خود مي باشد .
درآمد اقتصادی اهالی روستاي  یسن محصولات باغ ها نظیر، فندق ، گردو و لوبیا ، گردو و  لوبیا، گل گاو زبان،  و  همچنین دامداری و پرورش حیواناتی چون گاو و طیور تامین  می گردد.
مهاجرین روستای یسن برای کار و بهبود در وضعیت معیشتی خود عازم شهرهای اطراف نظیر سیاهکل ، لاهیجان ، لنگرود ، رودسر ، کلاچای و رحیم آباد و حتی خارج از استان می شوند. اکثر آنان به مشاغل  كار آزاد  مي پر دازنذ عده ای اندک با توجه به تحصیلات و سرمایه  خود صاحب مشاغل بزرگي گرديد ند .معماری مساکن روستایی یسن
سکونت و استقرار انسان در هر نقطه ای از عالم مستلزم وجود مامن و سرپناهی است که او را از معرض گزند حیوانات وحشی ، آب ، خاک ، تابش سوزنده  خورشید ، بلایای طبیعی و ... در امان نگاه دارد.از اینرو نیاز  به وجود یک پناهگاه آدمي را در پاي بندي به یک محل و دلبستگی به محیط زیست خود یاری می رساند. همین نیاز عاملی اساسی در استقرار بشر در طول حیاتش بوده است. متناسب با زمان اقامت در یک مکان نوع و شکل محل سکونت نیز تفاوت داشته است 
در این مبحث قصد آن نداریم، تاریخچه  مختصر سکونت  و  معماری در نواحی کوهستانی دیلمان را شرح دهیم اما تلاش خواهیم نمود به صورتی گذرا و کوتاه به ویژگی های مساکن روستای یسن بپردازیم .
براساس مشاهدات و بررسی هاي  انجام شده در روستای یسن دو نوع معماری یا دو گونه از خانه های روستایی را مشاهده نمود  در یک  نگاه کلی بناهای این روستا را میتوان به خانه ها ، طویله نگهداری دام ها نظیر اسب ، استر ، الاغ و  گاو و گوساله ، محل نگهداری طیور ، حمام ، محل پخت نان یا تنور ، انبار و یکباب مسجد تقسیم کرد.
اما از منظری دیگر دو گونه یا دو تیپ از معماری  را میتوان در روستای یسن مشاهده نمود :
1- دسته اول خانه ها و متعلقات نوع قدیمی تر از  معماری موجود در روستای یسن است و تنها دو باب از این خانه ها در روستای بجا مانده اند و  بقیه آنها در زلزله سال 1369 به کلی ویران شده اند.
تنها نمونه های موجود از اين بنا ها  و امروزه برای نگهداری دامها و یا به صورت انبار کاه و غلات استفاده می شودویژگیهای خانه های قدیمی  روستاي يسن در پي بناها ي از سنگ  استفاده شده ، کاربرد دیوارهای زگالی ، استفاده از سنگ و کلوخ در اجزاء دیوار ، پوشاندن دیوارهای خارجی یا اندود کاهگل و سفید کردن دیوارهای داخلی با گچ ، ساخت ایوان های سراسری به کاربردن ستون های چوبی در حاشیه ایوان ، استفاده ازتير هاي  چوبی برای کف سازی طبقه اول و مسقف کردن بام بوده وجه تمایز این خانه ها با مساکن نوع دوم بام های مسطح آن است.  درخانه های قدیمی فضای موجود در طبقه همکف به منظور  نگهداری کاه، غلات و در کنار آن طویله براي  نگهداری دام ها مورد استفاده قرار می گرفت.

مطالعات باستانشناسی
 طرح مطالعات باستان شناسی محو طه باستانی کافر ستان یسن از سال 1382 آغاز شده بود و در همان سال تحت عنوان گو رستان باستانی کا فر ستان (رجه سر) به شماره 15154 و گورستان مهدی چوری به شماره 15152 در فهر ست آثار ملی کشور به ثبت رسیده کاوش در محوطه ی نسکوه چال کافر ستان تیر ماه 1389 توسط نگارنده انجام شده در این فصل یکی از مهمترین اهداف ما بررسی و شناسایی، گمانه زنی و لایه نگاری محو طه باستانی کافر ستان بوده هیات هنگام که مشغول به گمانه زنی و کاو ش در بعضی از محدودهای محوطه کافر ستان بوده بعد از تعطیلی کار کاوش، نسبت به بررسی و شناسایی آثار منطقه پرداختند اگر چه این کار در شرایط بسیار سخت و دشوار انجام گردید . ولی از آنجائیکه انگیزه و علاقمندی و پشتکار تیم باستان شناسی داشتند موجب می شد این کار در شرایط ناگوار سهل به نظر آید . هیات توانست در طی مدت کوتاه 22 اثر فرهنگی، تاریخی شامل گو رستان ها، محو طه های استقراری ، تپه ها ، غار ها ، معادن قدیمی کار گاه های ذوب فلز را شناسایی و مستند سازی نماید. محدوده مورد گمانه زنی در نزد عموم مردم کافر ستان معروف بوده و اهالی محل هم روایت کردند . کافر ستان اسم قد یمی روستا یسن است در  مجموعه به همه این محوطه ها کافر ستان گفته می شود و ما هم در بررسی و هم کاو ش سعی نمودیم عنوان نام محلی را در نامگذاری آثار بکار ببریم 
در مناطق مانند نسکوه چال بقایای استخوان انسانی و حیوانی به صورت پراکنده  در داخل ترانشه ها بدست آمد به نظر می رسد در دورانی پس از متروک شدن سکونت در این محل و پس از قرنها ساکنانی که در نزدیکی آن می زیسته اند برای تدفین اموات خود این محل را برگزیده بودند. برداشتن سنگها برای تدفین اموات نشانگر  تقدم معماری مسکونی بر تدفین  اموات در نسکوه چال است. پیدایش گورهای مضطرب عاملی است برای شناخت بهتر نوع تدفین  ها در محوطه باستانی کافرستان.
در ساخت آرامگاه از سنگهای بزرگ و کوچک کوهی در منطقه بوفور یافت می شود استفاده شده و در میان اجزاء دیوار سنگ های لاشه ای و ملات گل به کار رفته است. 
در کاوش های باستانشناسی محوطه کافرستان آثار معماری ارزشمندی درمحدوده هایی مانند اربوچال،مهدی چوری نسکوچال و،زرگلو سی ،تپه گردگولی سی وقاسم زیمی کشف شدمی توان اظهار داشت این سازه ها متعلق به بناها ی مسکونی عصر آهنI.II,III,IVواوایل  دوره اسلامی است اما بیان ویژگی های بیشتر معماری آن مستلزم گسترش محدودة کار و کشف داده های بیشتر فرهنگی – تاریخی است. بنابراین با وجود کشف بقایایی از آثار معماری بنا های مسکونی در جای جای این محو طه باستانی می توان گفت که مردم گیلان در پیش از تاریخ دارای آثار سکو نت یکجانشینی و دایم بوده اند . 
اراضی جنوبی رو ستای یسن به ار تفاعاتی محدود می گردد که چون کمر بندی این روستا را در بر گر فته اند . به فاصله 200 متری جنوب یسن محو طه ای قرار دارد که بخشی از آن امروزه به صورت باغ های فندق در آمده و قسمت های مر تفع تر بصورت جنگلی یا بیشه ای دیده می شود در گورستانهای باستانی کافرستان 3 نوع تد فین مشخص وجود داشته نوع خاکسپاری و ویژگی های معماری آن ها چنین است . 
1 قبور چهار چینه ای  ( نوع اول ) 
این نوع از قبور در شیب کوه ساخته شده و در معماری آن از حالت صخره ای کوه نیز استفاده می شود در ساخت این قبور از سنگ های ورقه ای به ابعاد 30 تا 50 سانتی متر طول ، 25 سانتی متر عرض و با قطر 5 تا 10 سانتی متری به کار رفته  است . طول این قبر ها معمو لا 2 تا 5/2 متر و عرض آن معمولا " از 60 تا 80 سانتی متر متغیر است . از آنجا که هیچ قبر سالمی در محل یافته نشده نمی توان با قطیعت اظهار نمود که این قبور برای تد فین یک یا چند نفر کار برد داشته است . ار تفاع محیط داخلی این گور ها از کف تا زیر سنگ های سقف حدودا" 80 سانتی متر است .  گاه برای گر فتن درزهای بین سنگ بالای قبور از لاشه سنگ استفاده   کرده اند . با توجه به معماری این قبور و فضای تو خالی آن استخوان ها و محتو یات قبور در وضعیت سالم تری باقی می ما نند . با توجه به بررسی بعمل آمده اکثر قبور چهار چینه ای این گورستان جهت شمالی – جنوبی دارند .
قبور چهار چینه سنگی ( نوع دوم )
معماری این قبور شبیه قبور اول است با این تفاوت  که در ساخت دیواره های آن از سنگ های قلوه ای کو چک به صورت  مزتب استفاده می شود و دهانه قبر را با یک سنگ تخت و بزرگ می پو شانند .جهت معماری این گورها نیز  عمدتا" شمالی – جنوبی و ابعاد آن 70×200 سانتی متر است 
این دو نوع گور مر بوط به دوره های او لیه عصر آهن می باشند .
3-قبور حفره ای ساده  
این نوع قبرها در این گورستان در اقلیت بوده و معماری آن نیز ساده است  ، در این نوع تدفین با حفر خاک به عمق 50 سانتی متر یا بیشتر میت را در حفره ای ساده قرار می دهند و معمو لا  چهره او را به سوی خو رشید قرار می دهند . طول قبر و ابعاد آن بسته به قامت متوفی و محتو یات داخل قبر دارد تد فین در این توع قبور عمد تا" به صورت طاقباز و در حالی است که دستان مرده بر ناحیه زیر شکم گذاشته می شود .با توجه به سفالهای سطحی و شکسته که از داخل قبور این گورستان کشف شده می توان اظهار نمود که ظروف داخل گورها برای  نگهداری مایعات و غذا کار برد داشته است . این ظروف شامل کوزه ها با بدنه ای بر آمده و گردنی استو انه ای با یک دسته در کنار لبه ، کاسه و ظروفی شبیه دیزی است .
رنگ اکثر سفال قرمز ، قهوه  ای و تعدادی سفال خاکستری است . معمو لا سفال ها فاقد نقش و ساده هستند  جهانی،1389،ص254-257)

+ نوشته شده توسط صادق حیدرپور در سه شنبه نهم اسفند 1390 و ساعت 8:15 |
نگاهی به مردم نگاری دیلمان
● شولای دیلمان بر تن مردان دیلمی کمتر دیده می شود
دیلمان در منطقه کوهستانی و در دامنه شمالی سلسله کوه هایی که بین گیلان و دره شاهرود کشیده شده قرار دارد و شامل بخش غربی کوه های البرز با جهت غربی – شرقی است.
نام دیلمان از طایفه ای به نام دیلم که در این منطقه ساکن بودند گرفته شده است.
از نظر مردم نگاری دیلمان قابلیت های متنوعی دارد.


● پوشاک:
۱- پوشاک زنان: در دیلمان از دو رنگ سیاه و سفید برای سرپوش استفاده می کردند، دستمال سفید سه متر و دستمال سیاه یک متر خریداری می شد و روسری سیاه را زیر روسری سفید گذاشته و روسری سیاه را جلوی سر گره می زدند و روسری سفید را پشت گردن می بستند.
در منطقه دیلمان زنان دامن پرچینی می پوشیدند که بلندی آن تا مچ می رسید، به پیراهن های جدید نیز در دیلمان پاچین می گفتند و جنس پیراهن از چیت یا ابریشم بود.
علاوه بر این پوشاک زنان از جلیقه ای کوتاه که در سمت چپ آن جیب کوچکی داشت، استفاده می کردند.
پاپوش اکثر زنان دیلمانی گالش بود.
۲- پوشاک مردان: در دیلمان مردان به ویژه دامداران از گوش کلاه استفاده می کردند. مردان دیلمانی از کت و شلوار و پیژامه برای تن پوش استفاده نموده و در زمستان کت و شلوار پشمی می پوشیدند. در دیلمان به لباس پشمی مردان لباس ولایتی و به لباسی که تابستان و بهار می پوشیدند لباس نرم می گویند. دامداران در دیلمان از بالا پوشی به نام شولا(SULA) استفاده می کنند که از پشم بافته شده و آب به آن نفوذ نمی کند. پاپوش مردان دیلمی نیز جوراب های پشمی است که توسط زنان دیلمانی بافته می شود.
● غذاهای محلی:
▪ غذاهای محلی دیلمان شامل: میرزا قاسمی، باقلا خورشت، فسنجان(aquazxurus)، قیمه، عدس پلو، آش، بیجه کباب، کوکوی سیب زمینی و … می باشد. ضمن این که انوع شیرینی مانند: ممپور، حلوا، قیناق، کاچی، نان برنجی، چوپاردنی، فیل گوش در دیلمان پخت می شود و شربت های خوشمزه ای مانند: شربت آبلیمو، تمشک، تخم شربتی، دانه بیدمشک به همراه انواع ترشی های معروف مثل ترشی هفت بیجار، سیرترشی و بادمجان ترشی تنوع خاص به غذاهای دیلمان می دهد.
● طب سنتی:
مطالعه طب سنتی و راه های درمان بیماری های مختلف که پایه طب جدید بر آن بنا گردیده قادر خواهد بود بخشی از فرهنگ سرزمین دیلمان را بیان کند. در دیلمان گیاهان دارویی زیادی وجود دارد که از آنها برای درمان برخی از بیماری ها استفاده می شود. این گیاهان عبارتند از: گل گاوزبان، گل بنفشه، گل ختمی، کرواش، بومادران، دروجه، زردچوبه، پر سیاوشان، سیاه آب، کاسن، اسپند، به دانه و بسیاری دیگر از گیاهان محلی دیلمان.
● ابزار و وسایل معیشتی:
۱- دوشان: کوزه ای گلی برای زدن ماست و گرفتن کره و دوغ در دیلمان که به آن نیره(neire) می گویند.
۲- کوزه گلی: برای نگهداری کره و ماست.
۳- پنیر گولی: (gulay) کوزه کوچک گلی که در دیلمان برای نگهداری پنیر استفاده می شود.
۴- خیک: از پوست گوسفند برای نگهداری پنبه ساخته می شود.
۵- کیل: (keyl) ظرف مسی برای اندازه گیری شیر بود.
۶- گمبج: (gamaj) برای زدن ماست از آن استفاده می کردند.
به هر حال توریسم مردم شناسی یکی از انواع گردشگری در استان گیلان است که با توجه عمیق سازمان میراث فرهنگی و گردشگری رو به رو شده و چاپ اطلس های مردم شناسی در این سازمان بستر مناسبی را برای برنامه ریزی اصولی فراهم نموده است.
+ نوشته شده توسط صادق حیدرپور در سه شنبه نهم اسفند 1390 و ساعت 8:13 |
منطقه جنگلی کوهستانی سیاهکل

آبشار سیاهکل

لونک - سیاهکل

اربه ناب - ديلمان

ارتفاعات دیلمان

دیلمان - گیلان

 

 

+ نوشته شده توسط صادق حیدرپور در سه شنبه نهم اسفند 1390 و ساعت 8:12 |

ظهر عاشورا دويدم سوي تو باباولي

 

 

کاروان منزل به منزل می رود سوی خدا

رأس بابا روی نی هم می کند ما را دعا

من نگاهی می کنم بر رأست اما دشمنت

می کند با سنگ و آتش از سرت دفع بلا

 

 ظهر عاشورا دویدم سوی تو بابا ولی

او کشید رأس تو را بیرون ز زیر آن عبا

آمدم با ظرف آبی سوی تو ای تشنه کام

آه می دیدم که رأست را بریده از قفا

در بیابان بر سر عمامه ات دعوا شده

می رباید او ز تو ، عمامه و معجر ز ما

عمه ام از روی تل می کرد بر مقتل نظر

عمه ام می دید رأست از تنت می شد جدا

داغ ما در شهر شام بسیار سخت و جانفزاست

مادرت زهرا شده بر داغ ما صاحب عزا

 

+ نوشته شده توسط صادق حیدرپور در سه شنبه نهم اسفند 1390 و ساعت 8:5 |
دیلمان شهری است در شهرستان سیاهکل استان گیلان که در شمال ایران واقع شده‌است و ارتفاع آن از سطح دریا ۲۲۰۰-۲۵۰۰می باشد. نام دیلمان ترکیبی است از سه پاره واژه دیل و ام و ان. دیل به معنی جایی است که در آن دام نگه می‌دارند و ام پسوند نمایشگر ارتفاع و بلندی است و ان پسوند مکان. در نتیجه معنی این ترکیب جای بلند نگهدارندگاه دام است و در حقیقت دیلمان سرزمین بلندی است که در آن دامداری می‌گردد. این منطقه تا قرن پنجم هجری دیلم نامیده می‌شد و از قرن پنجم در متون نام دیلمان دیده می‌شود و اگر پیش تر از این نام استفاده شده بیانگر جمع اهل دیلم بوده‌است.

معنای دیلم [ویرایش]

«دیل» به معنای میان و درون که همان دل باشد و «لم» به معنای بیشه و جنگل است. بنابراین کلمه دیلم به روی هم به معنی دل جنگل یا بیشه را دارد. (البته لم به معنای بوتهٔ تمشک نیز هست)

جمعیت [ویرایش]

براساس سرشماری سال ۱۳۸۵جمعیت دیلمان (۳۷۴خانوار) برابر با ۱٬۲۶۱نفر بوده‌است.[۱]

پیشینه [ویرایش]

مهر استوانه‌ای یافت شده در یکی از گورستان‌های بخش دیلمان که گورهای گبرها نام دارند مربوط به بیش از ۵ هزار سال قبل می‌باشد. این مهر در موزه لنینگراد نگهداری می‌گردد. این یکی از هزاران آثار یافت شده در بخش دیلمان است که اکثر آنها از طریق باندهای قاچاق عتیقه از کشور خارج شده‌اند.

قبل و حتی مدتی پس از اسلام دیلمان از غرب گیلان تا بابل مازندران (به عنوان دروازه دیلمان)و از جنوب تا قزوین گسترش داشت. سرزمین‌های بین دو رود سپیدرود در غرب و شیرود در شرق تا قرن ششم مرزهای دو سوی سرزمین دیلم به شمار می‌رفتند. از قرن هشتم بنا بر سیاست‌های زمان پاره‌های چندگانه سرزمین دیلم هر یک نامی بر خود گرفتند و دیلمان محدود به مناطقی شد که امروزه در بخش دیلمان قرار دارند.

سرزمین دیلمان زادگاه دانشمندان اسلامی چون سلار دیلمی بوده‌است واما هرگز از طریق جنگ اعراب نتوانستند بر این سرزمین غالب شوند. این علویان بودند که هنگامی که از جور عباسیان به آن مناطق پناه آوردند اسلام در قلب دیلمیان جای گرفت و بعدها سلسله‌های زیاریان و بویهیان و کاکوان و مسافریان (کنگریان) از این سرزمین برخاستند و بویهیان (آل بویه) خلیفه عباسی را به زیر فرمان آوردند امابا اینکه قدرتمندترین سلسله ایرانی پس از اسلام بودند خلیفه راخلع نکردند و وی را نکشتند. با گریزی مجدد به دوره قبل از اسلام می‌توان دید که تمدن دیلمان یار و همرزم و پشتیبان هخامنشیان و اشکانیان بوده‌اند. شاهد مثال این ادعا دلاوری وهرز دیلمی گماشته دربار ساسانی بر دیلم و پسرش در جنگ ایران با یمن می‌باشد. قدرت پرتاب تیر و مهارت این سردار بزرگ ایران باعث کشته شدن شاه حبشی یمن از فاصله‌ای خیلی دور شد و ایران در اوایل جنگ پیروز گردید. تیر اصابت نموده به پیشانی شاه یمن به نوعی خونخواهی وهرز به خاطر کشته شدن پسرش به دست دشمن بوده‌است.

گیلان از اسلام تا عصر حاضر [ویرایش]

گیلانیان در دوره‌های قبل از اسلام کم و بیش آزاد و مستقل زندگی می‌کردند و با تشکیل پادشاهی‌های کوچک بر سرزمین خود فرمان می‌راندند.

بعد از ظهور اسلام و سقوط پادشاهی ساسانیان، که سراسر ایران از رود فرات تا رود جیحون و از خلیج فارس تا اراضی قفقاز به دست اعراب افتاد، گیلانیان و دیلمیان و طبریان در پناه رشته کوههای البرز به مقاومت قهرمانانه‌ای دست زدند و از ورود تازیان به سرزمنیهای خود جلوگیری کردند. قسمتهای وسیعی از کرانه‌های خزر، مخصوصا گیلان، در سایه وضع طبیعی و جغرافیایی خود و به نیروی پایداری و استقامت ودلاوری مردان سلحشور و آزاده خویش تا دو قرن و نیم بعد از حمله اعراب در برابر سیل خروشان لشکر اسلام مقاومت کردند و تن به خواری و زبونی تسلیم ندادند. رشته کوههای بلند و سخت‌گذر البرز از یک سو و آبهای متلاطم دریای خزر از سوی دیگر این خطه را به صورت دژ جنگی مستحکمی در آورده بود که ساکنان آن را در مقاومتهای دلیرانه علیه مهاجمان عرب یاری می‌کرد. با تمام توانایی و قدرتی که کشور گشایان عرب در آن زمان داشتند ساکنان کرانه‌های خزر، سر به اطاعت آنان فرود نیاورده استقلال و آزادی خود را حفظ کردند.

در «صوره الارض» به دفعات گیلان، در قرون اولیه هجری مورد تایید قرار گرفته‌است. در معرفی کوههای دیلم نیز آمده: «اما سبب این که جبال دیلم به همین نام خوانده شده‌است این است که استقلال دارد و پادشاهانی در آنجا حکومت می‌کنند.» در جای دیگر راجع به دیلیمیان چنین اظهار نظر می‌کند: " دیلیمیان در روزگار اسلام بیشتر در کفر بودند تا زمان حسن بن زید... که به دعوت وی علوی و مسلمان شدند.

هنگامی که یزدگرد سوم آخرین شهریار ساسانی در حال فرار از چنگ سپاهیان عرب به دست آسیابانی کشته شد، در کناره‌های خزر، گیلان، طبرستان، رویان و گرگان چند خاندان از شاهزادگان محلی و بزرگان ساسانی فرمانروائی می‌کردند. بعضی از آنها مطیع یا متحد دربار ساسانی بشمار می‌رفتند و برخی نیز مستقل یا نیمه مستقل بودند. بعد از یزدگرد اغلب خاندانهای مزبور طی سالهای طولانی سپاهیانی را که خلفای بغداد برای گشودن این نواحی گسیل می‌داشتند در هم شکسته و به دشمنان آنها یعنی سادات علوی پناه می‌دادند... دیلمیان در تمام دورانی که سرزمین ایران به دست مغولها و اعراب افتاده بود. مناطق تحت سلطه دیلمیان به دور از تجاوز و به صورت مستقل اداره می‌شد. تا آن که سلطان محمد اولجایتوی مغول بر آن دست یافت و دوره نوینی از تاریخ دیلمان آغاز شد.[۲][۳]

دیلمان امروز [ویرایش]

بسیاری از مردم دیلمان و اشکورات به علت تشابهات فرهنگی و نزدیک شدن به جاده دسترسی قزوین موافق رفت و آمد از خورگام می‌باشند. چون جاده اسپیلی به سیاهکل سخت‌گذر می‌باشد هم اکنون جاده دیلمان بره سر سنگرود در دست مطالعه می‌باشد. لازم به ذکر است این جاده اختلاف ارتفاع پیموده شده در مسیر جلگه‌ای را نیز نخواهد داشت.

ساخت کارخانه سیمان گیلان سبز در منطقه دیلمان این نیاز را دوچندان می‌کند. انتقال تجهیزات سنگین کارخانه سیمان از راه سیاهکل غیر ممکن می‌باشد. این امر می‌تواند به تشکیل یک فرمانداری به مرکزیت دیلمان، با ترکیب خورگام، دیلمان، اشکور و عمارلو شود. کارخانه‌های سیمان جز آلوده کننده‌ترین صنایع برای طبیعت می‌باشند، لذا با شروع به کار این کارخانه متاسفانه شاهد روزهای تلخی برای ییلاقات و کوهستانهای دیلمان خواهیم بود.

بخش‌های همسایه دیلمان [ویرایش]

روستاهای معروف دیلمان [ویرایش]

روستاهای معروف دیلمان عبارتند از: اروشکی، کوه پس، لور، اسیابر، گولک، میکال، اسپیلی، عین شیخ، ملومه، نوروزمحله، قشلاق روستا، کشتی گیرچاک، خرم رود، سیاه خانی، لیه، رزدرود، دیارجان، تکام، علی وا، گیسل، میان مرز، نیاول، تنگ رود، رزدره، سیاه کاربن، عاشوراباد، بندبن، پش سفلی، ایشکوبالا، باباولی، لنگل، چشناسر، تاریک دره، پش علیا، زین پشته، ایشکوپائین، طالشکوه، ازارستانک، اسطلخ کیان، اسیابرک، پله شاه، درویش خانی، سیوسرک، خاک شور، پیلبور، لوار، تلومخانی، صوفیان سر، لیسانه، سنگ بن، کلاچخانی، لیه چاک، ابی نام، لارخانی، دودران، شادملک بره، میاندشت. اما روستای اروشکی یکی از دیدنی ترین وزیباترین روستاهای دیلمان است. حدود نزدیک به دویست خانوار دراین روستا زندگی می‌کنند. شغل اصلی مردم روستا کشاورزی و دامپروی است و از این نظر سرآمد همه روستاهای بخش دیلمان می‌باشد.

منابع [ویرایش]

  • تاریخ گیلان، نوشته رابینو، انتشارات بنیاد فرهنگ ایران

وبگاه رسمی و مردمی اهالی سیاهکل و دیلمان

  1.  درگاه ملی آمار ایران
  2.  صوره الارض، ابن حوقل، ترجمه دکتر جعفر شعار، انتشارات بنیاد فرهنگ ایران. تهران ۱۳۴۵ / ** همان کتاب صفحه ۱۱۹.
  3.  مسالک و ممالک، ابو اسحاق ابراهیم اصطخری، بنگاه ترجمه و نشر کتاب تهران ۱۳۴۷. صفحه ۱۶۹

+ نوشته شده توسط صادق حیدرپور در سه شنبه نهم اسفند 1390 و ساعت 8:0 |
بررسی نقش کلیشم در راههای قدیم


کلیشم حلقه اتصال راه های قدیم قزوین یا دالمرز به دیلمان، سیاهکل، لاهیجان، املش لنگرود، رودسر تا زمان صفویه (رشت ، انزلی از زمان صفویه).راههای حمل ونقل ابریشم و برنج جلگه گیلان و ماهی بحر خزر و چوب و الوار و زغال جنگل های گیلان به قزوین ، ری ، قم ، کاشان و اصفهان خصوصاً ابریشم لاهیجان که در صنعت فرش بافی فرش ابریشم کاشان هنوز هم مورد استفاده می باشد.


در بررسی های به عمل آمده از متون کتب تاریخی و جغرافیایی قبل و بعد از اسلام و با توجه به آثار باستانی کشف شده در منطقه کلیشم و ناحیه فاراب که کلیشم همیشه مرکز فاراب و زیر مجموعه دیلمان قدیم بوده است. آثار موجود در کلیشم مانند قلعه  قلکی بسر با به زبان محلی قلائی که در آنجا چیزی شبیه صندلی از جنس مفرغ بیر ون آمده و قبر بابامیلحود در شرق کلیشم سر راه قدیم شاهیجان اشکوسمام و قبرستان گبری خرچاک و امامزاده سید ابراهیم تورار با قدمت 750 ساله و امام زاده احمد محمد ناوه و قلعه کالاسی ناوه و قبور گبري و آثار خرابه هاي قديمي و قلعه هاي كهن نزديك ويه و قلعه درمخاني ويه و قلعه چله خاني يكنم و قلعه خرپو و آثار تيله و سفال چراكو كه نام اوستايي چراكو چخرگر يا پشت خارگر ميباشد و بسیاری دیگر آثار موجود در منطقه نشان دهنده اهمیت راه کلیشم به قزوین و کلیشم به دیلمان سیاهکل و کلیشم املش قبل از اسلام و بعد از اسلام به علت نزدیک بودن مسافت قزوین به کلیشم و کلیشم با املش و کلیشم با دیلمان سیاهکل می باشد بعد از اسلام مورد استفاده بیشتری پیدا کرد خصوصاً بعد از روی کار آمدن آل بویه که زائران حج و زوار کربلای معلی از این راه می رفتندبه قزوین از قزوين می رفتند برای همدان، کرمانشاه، قصر شیرین تا بغداد کوتاه ترین راه اتصال قزوین به املش دیلمان، سیاهکل راه کلیشم می  باشد. این راه تا دهه های اول و دوم قرن نوزدهم مورد استفاده بوده و در حال حاضر هم به علت عدم توجه به سختی مورد استفاده می باشد فقط موتورسیکلت ماشینهای    شاسی   بلند – نیسان جیپ رفت و آمد می کنند.


مردم کلیشم مردمانی با غیرت و با تعصب و با اعتقاد به مذهب شیعه و علاقه خاصی به خاندان پیامبر (ص) و امامان و معصومین دارند و احترام زیادی برای سادات قائل هستند و به مهمان نوازی و امانت داری معروف هستند. از قدیم الایام کاروانها برنامه حرکتشان را طوری تنظیم می کردند چه از زمان حرکت از املش و سیاهکل دیلمان به کلیشم قزوین یا از قزوین به املش دیلمان و سیاهکل شب را در کلیشم اطراق می نمودند و پیران که در قید حیات هستند از کلیشم به نیکی یاد می کنند.


ما در اینجا فقط برای اثبات قدمت تاریخی کلیشم فقط به چند نکته اشاره می نمایم در جزوه های بعدی برای هر مورد مفصلاً توضیح خواهیم داد.


1 – بعد از واقعه عاشورا و شهادت حضرت سید شهدا در کربلای معلی و سختگیریهای امویان بر علویان اولاء طیبه و طاهره و علی ابن ابیطالب (ع) و ذریه پیامبر (ص) آمدند به طرف ایران و بسیاری هم به دست عوامل حکومت جابر سفاک امویان به شهادت رسیدند و پس از سقوط امویه ،عباسیان با حمایت ایرانیان به خلافت رسیدند اما نمک نشناس بودند  بسیاری از سرداران سپاه را كه ايراني بودند  از بین بردند مثل ابومسلم خراسانی و عباسیان با مکر و حیله و تزویر و ریا برای یکه قدرت تکیه زدند و بر اولاد پیامبر (ص) و علی ابن ابیطالب و سادات بسیار سخت گیری نمودند و بسیاری  را به شهادت رساند که در تاریخ  ثبت است .  ما در اینجا به چند نکته تاریخی برای اثبات قدمت تاریخی منطقه اشاره مینماییم .


 1- آمدن حسن ابن زيد ابن علی ابن حسین (ع) به منطقه دیلمان که باعث به وجود آمدن فرقه زیدیه در ایران گردید خصوصاً در دیلمان و طبرستان.


2 – بعد از واقعه صحرای فخ در نزدیکی مکه مکرمه که جنگ نابرابر بین علویان و عمال حکومت عباسیان در سال 175 هـ.ق یحیی ابن عبدالله ابن حسن ابن المثنی حسن ابن علی ابن ابیطالب (ع) که به صورت گمنام و پنهانی از شهری به شهر دیگر رفت به توصیه فضل ابن یحیی برمکی به دیلمان پناهنده شد آل برمک در دستگاه خلیفه بودند اما بیشتر کوشش پنهانی می کردند تا علویان در امان باشند مردم منطقه دیلمان با راهنماییهای اولاد علی ابن ابیطالب (ع) با اسلام آشنا شدند. یحیی ابن عبداله ابن حسن در 187 هـ.ق بر علیه خلیفه قیام نمود و شهر قزوین را متصرف شد و از طرف خلیفه به حکومت قزوین دیلمان منصوب شد و با نیرنگ هارون الرشید به توسط زهر شهید شد. حدود سیصد سال سادات علویان حکومت دیلمان طبرستان را داشتند و بعد از آن سادات کیایی و مرعشی تا زمان صفویه سال 1000 هـ.ق در دیلمان و لاهیجان و فومن حکومت ملوک الطوایفی داشتند دیلمان قدیم 22 هزار کیلومترمربع از کناره های دریای خزر و از جنوب تا گردنه اسماعیل آباد قزوین تا تارم نزدک زنجان از غرب تا گردنه حیران و از شرق تا نزدیکی گرگان بوده است که به مرور زمان در طول حکومتهای مختلف کوچک شده است سلطان سید هاشم که در سال 881 هـ.ق حاکم کلیشم بوده است. با قدرت گرفتن صفویه شاهان صفویه همه حکومتهایی را که سادات کیایی و مرعشی داشتند برانداختند. اما آل بویه حکومت طبرستان و دیلمان قدیم را به سادات واگذار گردیده بودند. (روستای بویه هنوز هم وجود دارد) اولین پادشاه شیعه از آل بویه معزّالدوله دیلمی  بود که بر علیه خلیفه وقت قیام نمود و وارد قزوین گردید از قزوین به ری رفت و پس از زیارت مرقد شریف حضرت عبدالعظیم حسنی و درست کردن مقبره و بارگاه در خور   آن سید بزرگوار در سال 311 هـ.ق مقتدرانه وارد بغداد گردید و خلیفه وقت را عزل و کسی دیگر به عنوان خلیفه گذاشت که مطیع او بود  و زمان ورود معزالدوله به بغداد مصادف بود با روز اول محرم که بنا به دستور ایشان عزاداری سید شهدا و مذهب شیعه آزاد گردید و به دستور معزالدوله بغداد و شهر های دیگر به مدت ده روز سیاه پوش گردیدند. اگر برای آل  بویه که زحمت زیادی برای ترویج مذهب شیعه زحمات زیادی کشیده اند اگر  بزرگداشتی گرفته شود مقداری از زحمات آنها قدردانی شده است. راههای قدیم که از املش و از سیاهکل به قزوین وجود داشته و دارد همیشه از کلیشم عبور می کرده و کلیشم حلقه اتصال راههای قزوین به شهرهای شمالی املش و دیلمان سیاهکل قبل و بعد از اسلام بوده است. به علت کوتاه بودن، نزدیک بودن املش به کلیشم و نزدیک بودن سیاهکل به کلیشم، نزدیک بودن کلیشم به قزوین همیشه مناسب ترین راه بوده است. که توسط آل بویه بازساز شده بود. دوباره به دستور شاه عباس اول مرمت و بازساز گردید آثار پلها و کاروانسراهای آن هنوز موجود می باشد. لاهیجان و فومن در تختگاه حکومتی در زمان حکومت سادات علوی و سادات کیایی و سادات مرعشی بود که شاه عباس اول پس از برانداختن آنها به توصیه وزیرش   رشت    را به عنوان مرکز ایالت انتخاب نمود که بتواند از سمت شرق به لاهیجان و از سمت غرب به فومن تسلط داشته باشد. سیاهکل از دیرباز دروازه گیلان شناخته می شده حالا مثل کلیشم در بن بست قرار دارد در قدیم الایام فرستادگان حکومت های وقت وتجار که مقصدشان منطقه دیلمان سیاهکل لاهیجان املش ، لنگرود، رانکوه هوسم (رودسر) بود از کرمانشاه، همدان از اصفهان، کاشان، قم از شهر ری می آمدندبه  قزوین و از قزوین می رفتند به کلیشم و از آنجا که دوراهی می شد دست راست به طرف املش می رود ومستقیم به دیلمان و سیاهکل می رفتند، و از آنجا به شرق و غرب گیلان می رفتند راههایی که در متون تاریخی آمده به شرح ذیل می باشد:


1 – راهی که از لاهیجان به کیسم  به سیاهکل به توتکی  به لانای سرداب ، دیلمان آسیابر چراکو کلیشم پل با عظمت انبوه و بعد از گذشتن از الولک  به قزوین می رسد در این مسیر دو کاروانسرا وجود دارد یکی کاروانسرای تی تی  و دیگری سرداب وپل باستانی انبوه.


2 – راهی که به دستور شاه عباس ساخته شده است راه املش به دیلمان و کلیشم به قزوین – راه املش به دیلمان و کلیشم از خسیل دشت دوراهی می شود. از املش به کهلستان به حسین آباد بلوردکان هیلودشت – خرکال خسیل دشت زردشتان. دوراهی ناتیشکو به دیلمان شرچاک سیدسرا. زیل بره. نیاول کمس می رسد به دیلمان از خسیل دشت دو راهی می شود به امام چاکر رود بنه زمین پیرکوه از امام زاده ابراهیم تورار به کلیشم می رسد.


3 – راهی که از شرق کلیشم به طرف اشکور و سمام می رود بعد از گذشتن از قبر بابا میلهود به اردوسمان به پیشکیلیجان  اسیاب سر  شاهیجان به اشکور سمام می رسد. بابا میلحود یکی از سران فرقه اسماعیلیه پیروان حسن صباح می باشد و قبور مشابه در جاهای دیگر وجود دارد مثل راه املش بلوردکان و شیرچاک ناتیشکوه که به دست رهگذان سنگسار می شود.


4 – راه قدیم لنگرود که توسط صفویه ساخته شده است از لنگرود به کومله از کومله به خرشتم املش در بلورکان به راه شاه عباسی می افتد پس از گذشتن از مربو از طریق پیرکوه امام زاده تورار به کلیشم می رسد.


5 – راهی که از زمان آل بویه و بعداً توسط صفویه بازسازی شده بود از دیلمان به کلیشم به قزوین می رفته است از دیلمان باباولی .فیگورسر .شادران. زین پشته. وایژگی باجه سرا. کلیشم نواخان ، چشمه سیاب، پل انبوه، کنگرین  دستگرد  ، تله کومسار، سیاه سنگ، احمدخانی. سیر درده،رودخانه، انگشتک ، الولک، گردنه نیاق، طرطین، اسماعیل آباد به قزوین می رسد که در زمان صفویه یکی از پرتردد ترین راههای کشور بوده و راه زیارت هم شهرت داشته نزد مردم دیلمان، سیاهکل، املش بخاطر رفتن به سفر حج و کربلای معلی.


6 – بر سر راهی که از قزوین به اشکور، دیلمان، املش، رحیم آباد رانکوه، میرورد پل عظیمی است بنام روستای نزدیک آن یعنی انبوه این راه از قزوین به اسماعیل آباد، دستگرد چنارک می آید و پس از گذشت از پل انبوه (کرپی) که بر روی شاهرود زده شده است از سفید پشته بالا می رود و بعد از سیاهتله و چشمه سیاب به گردنه نواخان به دهکده بزرگ کلیشم می رسد در کلیشم  به دو راهی تقسیم می شود از دست راست از طریق امام زاده تورار پیرکوه به املش می رود و مستقیم به پالان سنگ شوشه کش تاریک دره، دیلمان به سیاهکل می رسد.


7 – راه دیگری که کوتاه ترین راه از دیلمان به کلیشم می باشد از دیلمان به باباولی، ملومه، گیسل، علی وای عین شیخ خلشکو به کلیشم می آید هنوز هم موتورسیکلت و ماشینهای شاسی بلند، نیسان و جیب رفت و آمد می کنند به زحمت زیاد خصوصاً 6 کیلومتر از علی وای به کلیشم نمی دانیم این شش کیلومتر راه چقدر باید زمان بگذرد تا مرمت و بازسازی شود. برای شش کیلومتر راه که نیمی از آن مربوط به شهرستان سیاهکل و نیمی مربوط به شهرستان رودبار می باشد. مردم باید در زحمت باشند و بازسازی این راه و اتصال آن کلیشم که از کلیشم به انبوه سپس به قزوین می رسد. شهرستان سیاهکل از بن بست بودن خارج می شود. در طول تاریخ همه راه از کلیشم عبور می کرده است. کلیشم تا دیلمان سه فرسنگ فاصله  دارد و همیشه مرکز فاراب زیر مجموعه دیلمان بوده است در جزوهای بعدی توضیح خواهیم داد که در سال 880 هـ.ق حدوداً 550 سال بیش سلطان سید هاشم حاکم کلیشم بوده است. که پس از زلزله مهیب سال 889 هـ.ق سید ظهرالدین مرعشی از طرف سیدامیر شاه کارکیا سلطان علی میرزا برای بازسازی کلیشم و منطقه فاراب انتخاب می شود. در سال 1004 هـ.ق به دستور شاه عباس اول نعمت اله خان صوفی به عنوان حاکم دیلمان انتخاب می شود و بعد از او بهرامقلی خان صوفی از طرف صفویان حاکم دیلمان بود زمان فتحعلیشاه قاجار محمدرضاخان بیک حاکم دیلمان بود در اواخر قاجار محمدخان مشیرالمالک حاکم دیلمان بود در همه دوران که دیلمان مرکز حاکم نشین  بود. کلیشم مرکز منطقه فاراب بوده است فاراب قدیم از بیوورزن تا زکابرو دگاسر و گشنه رود تا زنش دیار جان بوده است.


در سال 1304 مشیرالمالک حاکم دیلمان بود و قبل از آن سرتیپ رضاخان قزاق به تعقیب  مجاهدین جنگل نیروهای میرزا کوچک خان جنگلی از رشت  به دیلمان آمد  از آنجا به کلیشم به انبوه از الولک به قزوین رفته است و در قزوین با نماینده انگلیس ملاقات داشته است که خود  نیاز  به توضیح جداگانه دارد. قبل از رضاخان نمایندگان انگلیس از میرزا کوچک خان خواسته بودند که تحت حمایت انگلیس حکومت ایران را به او بدهند اما آن مجاهد جنگل و روحانی آزاده قبول نکرد که البته این ماجرا نیاز به توضیح جداگانه دارد. مجاهدین جنگل از راه دیلمان کلیشم تا به الولک رسیده بودند که در اثر توافق دولتهای روس و انگلیس با هم دیگر و توافق عوامل انگلیس و روس با حکام محلی و تعدادی از خانهای محلی که خودش نیاز شرح جداگانه دارد. پشت مجاهدین جنگل خالی شد.


در سال 1316 هـ.ش ر ودبار بخشی از رشت بود در سال 1338 که رودبار به شهرستان تبدیل شد و منطقه فاراب از دیلمان جدا کرده به رودبار دادند و بر اثر نفوذ خانهای محلی مثل نصراله خان معروف به سرهنگ فرزند عبداله خان بیچانلو مرکزیت از کلیشم به جیرنده انتقال داده شد. کلیشم از سال 1369 شاهد پس رفت به جای پیشرفت بوده است خدمتی که مسئولین وقت شهرستان رودبار اعم از نماینده وقت مجلس و فرماندار وقت بخشدار عمارلو در جیرینده به کلیشم کردند یا عنادی که با کلیشم داشتنددر مورخه 14/7/69 روستاي پیرکوه با سی روستا از دهیاری و پاسگاه  نیرو انتظامی کلیشم جدا کردند و به دیلمان سیاهکل دادند خدا خیرشان بدهد در دنیا و آخرت اگر کلیشم را می دادند به بخش دیلمان بهتر بود.


زمانی مسئولین شهرستان رودبار اقدام به این عمل کردند که مردم شریف کلیشم عزادار فاجعه زلزله خرداد 69 بودند و مشغول ایجاد سرپناهی برای زندگی اعضاء باقیمانده خانواده های خود بودند هیچ کس متوجه موضوع به علت دانش گرفتاری های موجود در آن وقت نبود. روستاها ی جدا شده از کلیشم به شرح ذیل می باشد:


1 – آسیاب سر 2 – بنه  زمین 3 – پیرکوه بالا 4 – پیرکوه پائین 5 – پیشکیلیجان  بالا 6 – پیشکلیجان پایین 7 – پینوند 8 – کلیجان کر 9 – جاران 10 – جلیسه 11 – چاکررود 12 – چمچال 13 – زنش 14 – زنش دره 15 – کار سنگ شاهیجان 6 – سردسرشاهیجان 17 – شاهیجان 18 – کلاک 22 – لرده 23 – لشکستان 24 – لوالی 25 – لیه چاک 26 – ملامحله 27 – وسمه جان 28 – هفت بند (هفت بود) 29 – یرشلمان 30 – یسن


مسئولین وقت با جدا کردن روستای ذکر شده کلیشم را در بن بست کامل قرار دادند. خداوند انشاءالله به آنها جزای خیر بدهد (آمین یا رب العالمین). و با این کار به جرینده و لوشان هم خدمت کردند که هیچ وقت به علت نداشتن زیر مجموع جیرنده به شهر و لوشان به شهرستان مستقل ارتقاع پیدا نکنند و برای همیشه زیر مجموعه رودبار باقی بمانند: در عوض سیاهکل به شهرستان مستقل ارتفاع پیدا کرد و دیلمان به شهر.


همانطور که گفته شد بعداً در هر مورد توضیح داده خواهد شد.


در اینجا لازم است از خانم الهام روحبخش کلیشمی کارشناس باستان شناسی که در گردآوری این  جزوه بنده یاری نمودند تشکر نمایم.


ابوالفرج می گوید که سادات بر اثر فشار عباسیان همیشه به دیلمان پناهنده می آوردند. از نوشته های ابن فقیه بر می آید که قزوین زمانی در اختیار دیلمان بوده است ابراهیم بن محمد استخری سال250  هـ.ق 920 م می گوید قزوین مرز دیلم است و از قزوین تا قرارگاه امیر دیلمان 12 فرسنگ می باشد و مقدسی که خود در قرن چهارم هـ.ق مدتی در دیلمان 
می زیسته است مینویسد  که  راه دیلمان به قزوین مورد تردد بوده است: مردم کلیشم از قدیم اکثراً دارای سواد خواندن و نوشتن بودند ودر  تعلیم قرآن کریم  به بچه های خود کوشش بسیاری داشتند که از روستای اطراف از مردم کلیشم دعوت می کردند که یک نفر برود به بچه های آنها خواندن قرآن تعلیم بدهد. روستای معروفی بود که در شهرهای دیگر اهالی روستای مجاور خود را کلیشمی معرفی می کردند.


امروزه کلیشم در بن بست قرار دارد و مخروبه می باشد در سال 1368 دارای بازار بزرگ که همه روستای اطراف تا اشکور تا کنگرین تا دیارجان خدمت ارائه می داد. کلیشم در سال 1368 دارای 30 مغازه خواربار ، خشکبار و پارچه فروشی – کارگاه آهنگری و صیغلی نعلبندی 10 واحد ، کارگاه حلاجی و نمدمالی 5 واحد. کارگاه پالان دوزی 5 واحد – آرایشگاه مردانه 6 واحد – خیاطی 10 واحد – کفاشی و دوخت و دوز لوازم چرم 5 مغازه – کارگاه مسگری و سفید کردن ظروف مسی – تعمیر چراغ و ساخت ظروف مسی 3 واحد – مغازه. قهوه خانه و محل ماندن مسافران که از روستای اطراف برای داد و ستد می آمدند 5 واحد .مردم کلیشم مردمی متدین هستند. در کلیشم سال 1368 سه باب مسجد 2 باب حمام عمومی – دبستان و مدرسه راهنمایی تحصیلی و دبیرستان وجود داشت که بسیاری از بچه های روستاهای اطراف در مدرسه راهنمایی تحصیلی و دبیرستان مشغول تحصیل بودند و در حال حاضر هم در مدرسه شبانه روزی تعدادی مشغول تحصیل می باشند. همانطوری که قبلاً گفته شد مردم کلیشم مردمانی مومن ، مسلمان و معتقد به مذهب شیعه و اعتقادات و ارادت خاصی به حضرت پیامبر (ص) و علی ابن ابیطالب (ع) و احترام ویژه ای برای سادات و ذریه حضرت پیامبر (ص) و اولاد علی ابن ابیطالب قائل هستند. روستای کلیشم به مهمان نوازی و مومن بودن و امانتداری در منطقه مشهور هستند. روستای کلیشم بیشترین تعداد شهدا را در حوزه شهرستان رودبار به اسلام و انقلاب اسلامی تقدیم داشته است. امروزه به علت بن بست بودن به سرای بزرگ سالمندان بیشتر شباهت دارد. از آن بازار بزرگ سال 1368 با آن تعداد زیاد مغازه با مشاغل مختلف امروزه مغازه های کلیشم به اندازه انگشتان دست هم نمی شود. با مرمت و بازسازی راههای کلیشم دو شهر از بن بست بودن خارج می شوند یکی 4 کیلومتر از علی وای به کلیشم که سیاهکل را به کلیشم وصل می نماید. دوم بازسازی و مرمت 8 کیلومتر راه پیرکوه به کلیشم که راه املش را به کلیشم وصل می نماید. سوم بازسازی و مرمت 10 کیلومتر راه کلیشم به انبوه تا کنار رودخانه شاهرود و پل باستانی انبوه به راه قزوین متصل می شود. و این راه تاریخی که نزدیک ترین راه از قدیم الایام بوده به سمت شرق استان گیلان از قزوین می باشد.انشاءالله به یاری حق و همت مسئولین ذیربط این مسئله محقق خواهد شد.راه های ذکر شده به  کليشم تازمان زلزله کم و بیش قابل استفاده بود پس از زلزله متاسفانه مرمت وبازسازی ونگهداری 5 جاده ارتباطی که کلیشم 1- راه كليشم به خلشكوه به عليواي عین شیخ به ديلمان به سياهكل متصل مي شد2- راه كليشم به خلشكوه به چراكوه به عمارلو متصل مي شد3- راه كليشم به تورار به پيركوه به راه املش متصل مي شد4-راه كليشم به آردسامان شاهيجان به راه اشكور متصل مي شود. 5- راه كليشم به نواخان به انبوه كه به راه قزوين متصل مي شود.6-راه كليشم به جيرنده به لوشان متصل مي باشد.در حال حاضر فعال است و بازسازي بقيه راه ها مورد غفلت قرار گرفت بویژه راه علی وای به کلیشم که 6 کیلومتر میباشد وراه کلیشم به پیرکوه به فراموشی سپرده شد این که میگوییم مسئولین شهرستان رودبار به کلیشم لطف دارند نمونه اش اجرای مصوبه رییس جمهور محترم در سفر به استان گیلان میباشد که قرار شد سیاهکل از بن بست خارج شود موجبات بازسازی و مرمت جاده دیلمان به کلیشم خصوصا 4 کیلومتر از علیوای به کلیشم فراهم آمد اما ارادتی که مسئولین شهرستان رودبار به کلیشم داشتند. با هزار بهانه و دليل كه مقداري از راه كه حوزه سياهكل مي باشد و توجيح اقتصادي را بهانه قرار داده و مسافت 6 کیلومتر که از علی وای به کلیشم را به فرا موشي سپردند در صورتیکه راه عین شیخ علی وای به کلیشم قبلا احداث شده تنها نیاز به مرمت وبازسازی دارد هيچ گونه پيگيري نشد و راه کلیشم به انبوه فعال می باشد وراه انبوه به لب رودخانه شاهرودجهت وصل شدن به راه قزوين حوزه استحفاظي رودبار مي باشد كه تا كنون هيچ اقدامي نشده است آیا وصل نشدن کلیشم به مسیر راه سیاهکل ودیلمان و املش به راه قزوین از سر ارادت مسئولین رودبار به مردم شهید پرور کلیشم میباشد یا حکایت دیگری دارد خداوند به آنها اجر جزیل عنایت فرماید .

+ نوشته شده توسط صادق حیدرپور در سه شنبه نهم اسفند 1390 و ساعت 7:53 |
كوه پس، لور، اسيابر، گولك، ميكال، اسپيلی، عين شيخ، ملومه، اروشكی، نوروزمحله، قشلاق روستا، كشتی گيرچاك، خرم رود، سياه خانی، ليه، رزدرود، ديارجان، تكام، علي وا، گيسل،ميان مرز، نياول، تنگ رود، رزدره، سياه كاربن، عاشوراباد، بندبن، پش سفلی ، ايشكوبالا، باباولی، لنگل، چشناسر، تاريك دره، پش عليا، زين پشته، ايشكوپائين، طالشكوه، ازارستانك، اسطلخ كيان، اسيابرك، پله شاه، درويش خانی، سيوسرك، خاك شور، پيلبور، لوار، تلومخانی، صوفيان سر، ليسانه، سنگ بن، كلاچخانی، ليه چاك، ابی نام، لارخانی، دودران، شادملك بره، مياندشت.
+ نوشته شده توسط صادق حیدرپور در سه شنبه نهم اسفند 1390 و ساعت 7:47 |

در روستاى بابا ولى ديلمان، بنايى چهارگوش قرار دارد که در ضلع‌هاى شمالى، شرقى و جنوبى آن، ايوان‌هاى ستون‌دار چوبينى وجود دارد. اين بقعه، همانند بسيارى از آرامگاه‌هاى شمال ايران، نقاشى‌هاى مذهبى دارد و پوشش بام آن از سفال است.
بناء درِ زيبايى از آثار قرن يازدهم داشته که در سال ۱۳۴۸ هـ.ق ربوده شده است. از آثار ارزشمند اين بقعه، صندوق چوبى آن است که بر پايهٔ چوبينى به ارتفاع ۲۰ سانتى‌متر قرار گرفته است. بر روى قاب‌هاى اين صندوق، دو گونه کنده‌‌کارى به شيوهٔ گره و طرح‌هاى گل و بوته انجام گرفته است. بالاى دو بيت کنده شده بر بدنهٔ شمالى صندوق، تاريخ ۹۹۹ هـ.ق خوانده مى‌شود. در ايوان بقعه، سنگ قبرهايى کار گذاشته شده که کنده‌کارى‌هاى زيبايى دارند. يکى از آن‌ها با تاريخ ۹۹۵ هـ.ق به «السعيد الشهيد پيرى بيک بن پيرى بيک»، و ديگرى با تاريخ ۱۰۱۴ هـ.ق به «استاد القابل نادعلى بيک خليفه بن سعادت آيين ... سيد عبى بيک ...» تعلق دارد. در ايوان شرقى نيز سنگ قبرى به تاريخ ۹۹۸ هـ.ق متعلق به «مهدى قلى بن حمزه بيک شاه عود» قرار دارد. درخصوص شخصيت صاحب آرامگاه، در کتيبه‌هاى ورودى و صندوق اشاره‌اى نشده است.

1390/08/6 - 15:53

سایت صدا و سیمای مرکز گیلان در این باره نوشته :این بقعه در روستای بابا ولی در 2 کیلومتری جنوب دیلمان واقع شده است . مطابق شجره نامه ی مکتوب بر سینه ی دیوار همان قادر نبی است ، بنای بقعه بسیار قدیمی و از سنگ و گل ساخته شده ، بام سفال سر دو پشته است ، سه طرف ایوان دارد و ستون ها چوبی ساده اما دارای سرستون هستند ، یک صندوق چوبی قدیمی با کنده کاری های فوق العاده ظریف مرقدر را پوشانده است .
کتیبه های صندوق مکتوب به آیات قرآنی و دوبیت شعر به تاریخ 999 ﻫ . ق ( 1591 میلادی ) است . دیوارهای داخلی و خارجی بقعه دارای نقاشی های مذهبی از مجالس مختلف و دو سنگ قبر قدیمی از مرمر زرد مکتوب و منقوش به نقش های زیبا در صحن ایوان اصلی وجود دارد ، دو سنگ دیگر از همان جنس در دو طرف بدنه راهروی ورودی بقعه قرار دارد که قدیمی ترین آن ها دارای تاریخ 995 هجری قمری است .

+ نوشته شده توسط صادق حیدرپور در دوشنبه هشتم اسفند 1390 و ساعت 13:23 |

شهرستان سیاهکل درمختصات جغرافیایی 36درجه و41 دقیقه تا 37 درجه و11 دقیقه عرض شمالی از خط استوا 49درجه و44 دقیقه تا 51 درجه و 10 دقیقه طول شرقی از نصف النهار مبداء واقع شده ، این شهرستان از شمال به شهرستان لاهیجان ، ازغرب به شهرستان رشت ، ازجنوب به شهرستان رودبار واز شرق به شهرستان املش ولنگرود محدود است . شهرستان سیاهکل از لحاظ ژئومرفولوژی از دوناحیه عمده کوهستانی وجلگه ای تشکیل شده که ناحیه کوهستانی ، بخشی از دامنه های شمالی رشته کوه البرز است ومهمترین ارتفاعات آن دلفک وشاه نشین است . ناحیه جلگه ای بخش مهمی از جلگه پهناور گیلان به شمار می رود . شهرستان سیاهکل دارای دو نوع آب وهواست ، آب وهوای معتدل خزری ، با تابستانهای ملایم و مرطوب وزمستانهای خنک ومرطوب آب وهوای کوهستانی ، تابستانهای معتدل وز مستانهای سرد وخشن ،با توجه به بارش فراوان در نواحی کوهستانی رودخانه های متعددی دراین منطقه جریان دارد که عبارتند از: شیم رود ، خرارود ، چاکرود . این شهرستان که درسال 76 از لاهیجان منتزع ومستقل شده است با وسعتی بالغ بر 877/1069 کیلو متر مربع ، شامل دو بخش : مرکزی و دیلمان وپنج دهستان : توتکی ، خرارود، مالفجان، پیرکوه ودیلمان ودارای 248آبادی که 225آبادی آن دارای سکنه و 23 آبادی آن خالی از سکنه است .
جمعیت شهرستان سیاهکل براساس سرشماری سال 1375 بالغ بر 51675 نفر است ، مرکز این شهرستان شهر سیاهکل که از دو کلمه ( سی وکل ) تشکیل شده است . « سی »‌به معنی پای کوه و« کل » به معنی جایگاه می باشد . این دو کلمه به مرور زمان به سیاهکل تبدیل شده است . 
این شهرستان دارای سابقه تاریخی درخشانی است ، دیلمان خاستگاه یکی از قدرتمند ترین سلسله های حکومتی ایران به نام آل بویه است که حتی توانستند بغدادرا نیز تصرف نمایند . این سر زمین که به عنوان پناهگاه شیعیان مشهور بوده ، دانشمندان زیادی را نیز به جامعه ایرانی تحویل داده است که ذکر احوال و آثارشان زینت بخش کتب تاریخی وعلمی است . ساکنان اصیل این منطقه دیلمی ،گالشی هایی هستند که در دامنه های دلفک وییلاقات مجاور زندگی می کنند وبه دامداری مشغول هستند واز فرهنگ و آداب ورسوم گیلکی ودیلمی برخوردارند ودارای لهجه ای شبیه به شرق گیلانیها هستند . اقتصاد این شهرستان متکی بر کشاورزی ودامداری است .علاوه بر این مردم به باغداری ، زنبور داری ، پرورش کرم ابریشم وماهی مشغولند 

منطقه سرسبز دیلمان و اسپیلی
این منطقه هم از نظر چشم اندازهای طبیعی و هم از نظر تاریخی ،از نقاط دیدنی استان گیلان به شمار می روند.این منطقه سرزمین قوم باستانی دیلم است. راه اصلی این ییلاق ها از شهر سیاهکل می گذرد و پس از عبور از این شهر در امتداد مسیر شم رود تا ارتفاعات کوهستانی دیلم پیش می رود. طبیعت سر سبز و زیبا و خانه های بومی لته پوش (تخته سر )با مردمی خونگرم و میهمان نواز بر جاذبه های گردشگری این منطقه افزوده است.

===============================
جاذبه های گردشگری

فهرست جاذبه های طبیعی

کوه درفک
منطقه سرسبز دیلمان و اسپیلی
آبشار لونک
چشمه آب معدنی لاریخانی
آبشار بابا ولی
غار اسپهبدان
منطقه آغوزی

فهرست جاذبه های تاریخی

تی تی کاروانسرا
مناطق باستانی قلطعه کوتی، کوه پس و حسنی محله
قلعه کوتول شاه
قلعه دیده بانی روستای گرماور
حمام تاریخی دیلمان
غار لو علی (زاگام)
پناهگاه سنگی گیلارکش و سلمان

فهرست زیارتگاهها و اماکن مذهبی

امامزاده تورار
بقعه آقا سید اسماعیل
بقعه آقا سید ابراهیم
بقعه آقا محمد صالح
بقعه آقا سلطان حسین
بقعه آقا سید احمد
بقعه آقا سید حسین


                                


                   http://www.shahvar.net/?p=88      


                                 


                              

+ نوشته شده توسط صادق حیدرپور در دوشنبه هشتم اسفند 1390 و ساعت 13:12 |

شهرستان سیاهکل-دیلمان

 شهرستان سیاهکَل از شهرستان‌های استان گیلان در شمال ایران است. جمعیت این شهرستان ۵۱٬۶۷۵ نفر است (سال ۱۳۸۳) و مرکز آن شهر سیاهکل است. این شهرستان دارای ۲ بخش و ۵ دهستان است.

 زبان

زبان بخش مركزي سياهكل گيلكي و زبان مردم كوهستان ديلمی است كه به دليل مراودات چندين ساله شبيه هم شده اند. یکی از شهرستان های خوش آب و هوای استان گیلان سیاهکل است . به دلیل اینکه تقریباًسه منطقه که شامل منطقه ابرفتی (از بر جای ماندن گل و لایی که رودخانه ها با خود آورده اتد و همچنین رسوبات دریای در زمانهای کهن )و منطقه کوه پایه ایی بسیار زیبا با جنگل ها ی راش فراوان آن و همچنین منطقه کوهستانی که تا نیمی از سال معمولاًدر آن برف هم وجود دارد می باشد.

 بر خلا ف زیبایی این شهرستان متاسفانه از لحاظ اقتصادی در سطح بسیار پایینی از نرم کشور قرار دارد و یکی از شهرستان های محروم کشور می باشد. مردم در این ناحیه به دو کار عده می پردازند که اولی کشاورزی و دیگر دامداری می باشد.

جاذبه های شهرستان سیاهکل

از جاذبه های طبیعی شهرستان سیاهکل  می توان به موارد زیر اشاره کرد:

 

 


منطقه لاریخانی


این منطقه در حدود 5 کیلومتری دیلمان واقع شده که وجود چشمه معروف آن از بارزترین ویژگی آن است. چشمه مذکور و گردشگاه اطراف آن از مهمترین جاذبه های گردشگر منطقه است.


منطقه سرسبز دیلمان و اسپیلی

 این منطقه هم از نظر چشم اندازهای طبیعی و هم از نظر تاریخی ، از نقاط دیدنی استان گیلان به شمار می روند. این منطقه سرزمین قوم باستانی دیلم است. راه اصلی این ییلاق ها از شهر سیاهکل می گذرد و پس از عبور از این شهر در امتداد مسیر شم رود تا ارتفاعات کوهستانی دیلم پیش می رود. طبیعت سرسبز و زیبا و خانه های بومی لته پوش (تخته سر) با مردمی خون گرم و میمان نواز بر جاذبه های گردشگری این منطقه افزوده است.


 آبشار لونک

این آبشار در 25 کیلومتری جاده سیاهکل به دیلمان و در سمت راست جاده قرار دارد ، ارتفاع آن حدود 6 متر و در تمام طول سال فعال است. در حدود 50 متری قسمت غربی ابشار رودخانه شهرود وجود دارد که آب ابشار به داخل آن می ریزد. وجود تأسیسات رفاهی و گردشگری در اطراف آبشار از محسنات آن به شمار می رود. وجود آبشار ، کوه، جنگل انبوه و رودخانه شهرود از بارزترین ویژگی منطقه لونک می باشد.

 


 چشمه آب معدنی لاریخانی

 


 آبشار بابا ولی

 آبشار بابا ولی در روستای بابا ولی، و در حدود 5 کیلومتری جاده دیلمان به آسیابر، که در ساحل رودخانه پاکرود واقع شده و این آبشار فصلی است که بر اثر آب شدن و ذوب برفهای ارتفاعات اطراف آن به جریان می افتد و تصویری رویایی به همراه صدایی دل انگیز از خود ارائه می دهد. با توجه به اینکه اطراف آبشار جوی آب قرار دارد، می توان در ایام خشک سال بصورت مصنوعی آب را به بالای آن هدایت کرد. ارتفاع آن در حدود 20 متر است و از آبشار لونک با عظمت تر می باشد.


غار اسپهبدان

 


منطقه آغوزی

 منطقه آغوزی در 15 کیلومتری جاده دیلمان به سیاهکل قرار دارد. وسعت دید فراوان و قرار گرفتن قله درفک با چشم اندازی بسیار زیبا در دید منظری آن، از بارزترین ویژگی های آن است، داشتن شیب ملایم و زمینهای هموار زیاد منطقه از لحاظ ساخت اماکن تفریحی و توریستی کم نظیر ساخته است.


 

 

از جاذبه های فرهنگی، تاریخی شهرستان شهرستان سیاهکل می توان به موارد زیر اشاره کرد:

 

 

تی تی کاروانسرا

                تي‌تي كاروانسرا: اين بنا بر مسير راه كارواني ديلمان به لاهيجان، بر سر دوراهي رودخانة باباكوه و ميثم‌رود احداث شده است. داراي حياط مركزي و ورودي هشتي‌مانند و دو ايوان در اطراف هشتي است. مصالح آن، سنگ رودخانه‌اي، آجر و ملات گچ و ساروج است. اين كاروانسرا را « تي‌تي خانم » از منسوبان خاندان صفوي ساخته است. تي‌تي كاروانسرا، متعلّق به دورة صفويه بوده و داراي شماره ثبت ملّي 1784 سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري كشور است.


امامزاده كنعان ، امامزاده عمران و امام زاده برهان(سياهكل)

     واقع در قله يكي از بلند ترين كوههاي منطقه پير كوه بنام فيروز كوه به ارتفاع 2000متر اين بقعه به فيروز كوه بزر گوار يا كل مازو بزرگوار نيز معروف است . انتساب اين امامزادگان به امام خاصي مشخص نيست . بناي آن چينه ساده و ازگل و سنگ ساخته شده است واز همه طرف با تخته و حلب محصور است ، زيرا اين بنا معرض شديد باد و بوران شديد قرار دارد . كف بنا گل ، سقف سر اسر واشان كشي و پل كوپي و بام لته سر است كه روي آن سنگ چين كر ده اند تا طوفان آنرا از جا نكند ، در فاصله حدود 100 متر پائين تر از محل بقعه دو حلقه چاه آب قديمي با دو دهانه سفالي قرار دارد . وجود چاه آب بر قله كوهي بلند در منطقه پير كوه موجب شده تا اهالي اطراف براي اين دو چاه احترام و اعتقاد فراوان قائل شوند.  


 مناطق باستانی قلطعه کوتی، کوه پس و حسنی محله

                محوطه‌هاي تاريخي ديلمان: حدود سال 1965 تا 1971 ميلادي، هيأتي ژاپني در منطقة ديلمان به حفّاري پرداخت و در حسني‌ ‌محلّه، قلعه كوتي، نوروز محلّه، لسلوكان (رسول‌خان) و تپة خرم‌رود كاوش‌هايي انجام داد. در گزارش حفريات هيأت باستان‌شناسي ژاپني آمده است كه در ناحية ديلمان ميان كوه‌هاي البرز، آن‌جا كه رودخانة پْل رود جريان دارد، دهكده‌هاي كوچكي چون ديلمان، ديارجان و امام، جاي گرفته‌اند. اين ناحيه، حوزة آب‌گيري ميان كوهستان است. سيماي طبيعت آن، زيبا با موقعيت سوق‌الجيشي و نيز مهد حكومت سلسلة آل بويه بود. آثار به‌جاي‌ماندة دورة برنز و آهن در تمام اين ناحيه پراكنده است. در اين حفريات، آثار زيادي از جنس مفرغ، سفال، اشياي زينتي و ظروف شيشه‌اي كشف شد و نتايج اين كاوش‌ها در كتاب چهار جلدي « ديلمان »، به زبان انگليسي و ژاپني در سال‌هاي 1965 تا 1971 توسط دانشگاه توكيو منتشر گرديد. از مهم‌ّترين اين آثار كه توجه بسياري را برانگيخت، آثار و ظروف شيشه‌اي مربوط به عصر پارت و ساساني است. كاوشگران ژاپني معتقدند كشف اين آثار مؤيد اين نكته است كه زادگاه اشيايي كه در ژاپن كشف شده‌اند، فلات ايران بوده است. « فوكايي » ارتباطات فرهنگي و مبادلات بازرگاني بين ژاپن و ايران در عصر پارت و ساساني را مطرح نموده و معتقد است، بسياري از پياله‌هاي شيشه‌اي مدور كه در گيلان يافت شده، پاسخگوي سئوالاتي چون محلّ ساخت پيالة شيشه‌اي آرامگاه امپراطور آنكان و مشابه ديگر اشياي مهم مكشوفه در ژاپن نيز هست؛ مثل تكّه‌هاي پيالة شيشه‌اي تراش برجسته كه سال 1953 در جزيرة « آكينوشيما » يافت شد، يا پياله‌اي شيشه‌اي با تراش‌هاي مدور كه در سال 1963 از مقابر « كاشيوابارا » در « نارا » (قرن پنجم ميلادي) به‌دست آمده است. در سال 1340 شمسي، هيأتي به سرپرستي محسن مقدِم، سال 1344 و سال‌هاي بعد به سرپرستي علي حاكمي، سال 1353 به سرپرستي سيدمحمود موسوي و سال 5-1374 به سرپرستي رضا صدركبير در گيلان، حفّاري و آثار ارزشمندي را از خاك به دل موزه‌ها سپردند.


آرامگاه با با ولي(ديلمان)سیاهکل

در روسـتاي بابا ولي ديـلمان، بـنايي چهـارگوش قـرار دارد كه در اضلاع شمالي، شرقي و جنوبي آن ايوان هاي ستون دار چوبيني وجود دارد. اين بقعه، همانند بسياري از آرامگاه هاي شمال ايران، نقاشي هاي مذهبي دارد و پوشش بام آن از سفال است. در ايـوان بقعه، سنگ قبرهايي كار گذاشته شده كه كنده كاري هاي زيبايي دارد. يكي از آنها با تاريخ 995 ه . ق به “السعيد الشهيد پيري بيك بن پيري بيك"، و ديگري با تاريخ 1014 ه . ق به "استاد القابل نادعلي بيك خليفه بن سعادت آيين … سيد عبي بيك …" تعلق دارد. در ايوان شرقي نيز سنگ قبري به تاريخ 998 ه . ق متعلق به "مهدي قلي بن حمزه بيك شاه عود" قرار دارد  


 قلعه کوتول شاه

 اين قلعه بر فراز كوهي در روستاي موشا (مير شاه ) از توابع سياهكل قراردارد ومتعلق به دوران تيموريان است .
فرم بنا به صورت بيضي است كه زايده اي از ضلع جنوبي به آن متصل است .
در قسمت جنوبي بنا ، محل ديد باني دو طبقه ,همراه با راه پله هاي ارتبا طي آن مشاهده مي شود . آب انبار قلعه، در ضلع شرقي است و اتاقي هم ، در ضلع غربي وجود دارد .
پوشش روي بنا ، به شكل اطاقهاي جناغي و به صورت طاق آهنگ است كه قسمت اعظم آنها تخريب شده است .
قلعه كوتول شاه در حال حاضر متروكه و فاقد ماليكت خصوصي است .
اين بنا به شماره 9405 در فهرست آثار ملي كشور به ثبت رسيده است . 


 قلعه دیده بانی روستای گرماور

 این قلعه برفراز کوه بلند ، در کنار روستای گرماور و فاصله 3 کیلومتری دهکده تاریخی مربو واقع شده است . با توجه به موقعیت سوق الجیشی کوه گرماور ، مکانی مناسب برای دیده بانی و کنترل دشتهای اطراف بشمار می رود . در حال حاضر از بنای اصلی قلعه ، فقط برج دیده بانی بر جای مانده و در بخش غربی برج نشانه هایی از ساختمانی با آثار خشت قرمز رنگ مشاهده می شود . مصالح بکار رفته در قسمت تحتانی برج ، قطعات سنگ های صیقل داده شده با ملات گل و آهک می باشد ، در بخش فوقانی آن از خشت خام استفاده شده است . قدمت این قلعه را به دوران پیش از اسلام نسبت می دهند . 


 حمام تاریخی دیلمان

                حمِام ديلمان در مجموعة بافت تاريخی شهر ديلمان قرار دارد. اين بنای تاريخی که « حمِام ميربلوک » خوانده می‌شود، پس از آن‌که به‌دست ميرزا علی‌اکبر بلوک مورد مرمِت و بهره‌برداری قرار گرفت، به اين نام شهرت يافت و قدمت آن بر اساس يافته‌های باستان‌شناختی، به عصر صفويه برمی‌گردد که در دوره‌های مختلف، ضمن اضافه‌نمودن الحاقات، مورد مرمِت و بازسازی قرار گرفته است.
حمِام ديلمان داراي ساختاري ساده است كه متناسب با شرايط سخت آب‌ و ‌هواييِ كوهستان طراحي و ساخته شده است. سه پلِه از سطح زمين به سمت پايين حمِام ‌امتداد دارد كه به رختكن يا سربينه منتهي مي‌شود و در گذشته، حوض كوچكي جهت شست‌وشوي پا جلوي درب ورودي آن قرار داشته است. صحن مركزي حمِام، هشت ضلعي است كه چهار ضلع بزرگ و چهار ضلع كوچك آن به‌صورت يك‌درميان قرار گرفته‌اند و در يكي از اضلاع بزرگ خزينه، آب گرم و در سه ضلع ديگر، سه سكو به چشم مي‌خورد. درهايي كه در هريك اضلاع كوچك تعبيه شده‌اند، به گرم‌خانه، ‌سردخانه، سربينه و تنويرخانه باز مي‌شود. شالودة اصلي بنا از سنگ و ديوارهاي آن از آجر و ملات ‌به‌كار رفته است و نورگيرهاي بالاي گنبدها از جنس مرمر شفاف است.
عمليات حفاري باستان‌شناسي حمِام ديلمان طي سال جاری در دو مرحله اجرا گرديد كه از نتايج حاصل از آن، مي‌توان به آزادسازي محوطة حمِام و تخريب آن‌ها جهت ايجاد حفاري، مشخِص‌شدن وضعيت آتشدان يا تون حمِام با ضمائم، پيداشدن ورودي حمِام در قسمت شرقي و حوض كوچك تأمين‌كنندة آب خزينه و سردخانه در قسمت غربي و نيز ديوارهاي جنوبي حمِام اشاره كرد. دو عدد سكة فلوس و تعداد زيادي كاشي و سفال‌هاي به‌دست‌آمده از اين حفاري در تعيين قدمت حمِام و مشخِص‌كردن تزئينات آن نقش به‌سزايي داشتند. همچنين بررسي و مطالعة سيستم آب‌رساني و تقسيم آب در نقاط مختلف حمِام به واسطة كشف مسير تنبوشه‌هاي سفالي و مشخص‌كردن سيستم گرمايشي حمِام، از ديگر نتايج حاصل از اين كاوش است كه از نقطه‌نظر معماري سنتي ايران و منطقه قابل توجه و تأمِل است.
پس از انجام عمليات حفاري باستان‌شناسي حمِام ديلمان و بيرون‌آوردن آن از دل خاك، از مرداد ماه سال جاري عمليات مرمِت آغاز شد و با پايان‌يافتن عمليات مرمِت و احياي حمِام ديلمان، تبديل اين بناي تاريخي به موزة مردم‌شناسي ديلمان از ديگر اهداف سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري استان گيلان است. 



بقعه آقا سيد محمد صالح و سلطان حسين

اين بقعه در بخش مركزي شهرستان سياهكل واقع شده و متعلق به دوره قاجاريه است . بنا داراي پلاني مربع شكل است كه هر چهار ضلع بقعه را ايوان فرا گرفته و داراي 27 ستون است . ورودي بقعه ، به صورت دري دولته است و 2 درب ديگر در بدنه ديوارهاي بقعه به كار رفته است . 
سقف بقعه از نوع خرپشته اي است كه بوسيله چوبهاي چهار تراش، واشان كشي شده و روي آن اخيرا با لمبه ، تخته كوبي شده است . 
دامنه اين بنا ، به صورت شير سرهاي 4 پشته ساخته شده و در سالهاي اخير پوشش روي سقف را حلب و در مركز آن فضايي گنبدي شكل از حلب اضافه نموده اند . 
نوع بهره برداري بنا زيارتي ، مذهبي است و مالكيت آن با اوقاف است که توسط هيأت امناء اداره مي شود . 
این بنا به شماره 9404 در فهرست آثار ملی کشور به ثبت رسیده است . 


 غار لو علی (زاگام)

 


 پناهگاه سنگی گیلارکش و سلمان

 


+ نوشته شده توسط صادق حیدرپور در دوشنبه هشتم اسفند 1390 و ساعت 13:8 |
فهرستی از آثار و بناهای تاریخی گیلان (به ترتیب قدمت اثر)

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

مراکز اصلی تمدن گیلان را باید در دامنه ارتفاعات رشته البرز یا بر بالای تپه های دستی یا طبیعی حوالی جلگه گیلان جستجو کرد.

در سراسر این پهنه از کوه و دشت به بناهای تاریخی و آثار قدیمی بسیاری بر‌می‌خوریم. بعضی از این بناها چندین بار رو به خرابی رفته اند و بارها تجدید بنا شده اند و در این تعمیر و مرمت شکل اصلی و قدیمی خود را از دست داده‌اند. برخی از آنها بر اثر رشد شهرها و توسعه معابر و نوسازی‌های دیگر از میان رفته‌اند و پاره ای دیگر به دلیل تعدیات  انسانهای ظالم خراب گشته‌اند.

بارندگی‌های بسیار فراوان، هوای بسیار مرطوب و درختان متنوع جنگلی، از آفت های بزرگ بناهای تاریخی ناحیه گیلان بوده و هست. باران و رطوبت دائمی مصالح بنا را نرم می‌کند و می‌پوساند و آنچه نرم شده فرو می‌ریزد و بنا تبدیل به تلی می‌شود و چیزی نمی‌گذرد که درختان جنگلی و بوته های پر خار روی این تل را می‌گیرد و اثری جز برآمدگی مختصری بر جای نمی‌ماند. عجیب تر اینکه بر بام بناهایی که برپا هستند درختان مختلف جنگلی خصوصا درخت انجیر می‌روید و ریشه های قطور و توانای آنها در میان ملاط فرسوده فرو می‌رود و آجر و سنگ را از ملاط جدا میکند و یکی پس از دیگری فرو می‌افتد و بدین ترتیب بنا در مدت کمی از بین می‌رود.

برخی از این ابنیه نیز به دلیل کشمکش‌های محلی و قومی و مذهبی در طول سال‌ها از میان رفته ‌اند.

و البته برخی دیگر هنوز هم در مقابل این آسیب‌ها استوار مانده‌اند و با زبان گویایی، هنرمندی معماران و سایر اهل فن را شرح می‌دهند.

خانه‌های قدیمی و شاه‌نشین ها، قلعه‌ها، بقاع متبرکه ، درها ، صندوق‌های مرقد ها و ضریح‌ها، سنگ قبرها و آثار مکتوب از قبیل قرآن‌ها ، فرمان‌ها ، قباله‌ها ، وقف نامه‌ها و هنرهایی چون خطاطی ، کاشی پزی، نقاشی، منبت و محجرکاری و مشبک سازی، آینه هایی هستند که زیبایی فرهنگ و تاریخ مردم با ایمان این مناطق را تا حدی نمایانگرند.

شاید در هیچ یک از نواحی ایران به اندازه گیلان بقاع متبرکه وجود نداشه باشد.

هنر خطاطی در گیلان همچون هنر کنده کاری بر چوب و منبت کاری و مشبک سازی ها، به حد زیبایی و کمال خود رسیده است و نمونه هایی که از آن در دست است حاکی از ذوق ، استعداد و قدرت قلم خطاطان است.

مقداری از گچ بری های ظریف و نقاشی های خوب هنوز هم بر دیوارهای بقعه ها وجود دارد ولی متاسفانه به علت رطوبت زیاد و فروریختن سفید کاری دیوارها اکثر نقاشیها به مرور زمان از میان رفته است.

صنعت کاشی سازی چندان ترقی و توسعه‌ای در گیلان نداشته اما چند اثر خوب و بدیع کاشی در استان به چشم می‌خورد.

در اکثر آثار تاریخی سرزمین گیلان نام معمار و بنّا دیده نمی‌شود، گویی اینان نیز همچون سایر هنرمندان ایرانی هنر را برای کسب نان و نام نمی‌خواستند و به اثری که به وجود می‌آوردند عشق می‌ورزیدند.

اینها همه اسناد هویت یک ملت اند.

از علائمی که می توان قدمت بقعه و گورستان‌ها را نشان دهند سنگ‌های قبورند. در گورستان‌های اطراف بقعه ها هرچه تعداد سنگهای قبور بیشتر باشد می توان گفت که به همان اندازه اعتقاد و توجه ساکنان دهکده های اطراف به آن بقعه زیادتر است. به عنوان مثال بقعه‌های تورار و گرده کول و فیروزکوه و ملاخروشه و سوری بر بلندترین قله‌های دور از آبادی ساخته شده اند و ساکنان دهکده‌های اطراف با زحمت فراوان اجساد مردگان خود را به بالای این قله‌ها می‌برند و در آنجا به خاک می‌سپارند. تحمل این زحمات طاقت فرسا بر اثر ایمانی و اعتقادی است که مردم به این بقعه‌ها دارند.

برروی این سنگ قبرها معمولا مشخصات متوفی و اشکالی از ادوات زندگی آن دوره حک می‌شده است. البته سنگ قبرهای ظریف که تعداد آنها به عدد انگشتان دست هم نمی‌رسد متعلق به خارج خاک گیلان است یعنی از آذربایجان و زنجان و قزوین حک شده و بدین مناطق آورده شده است، زیرا این مناطق این گونه سنگها را ندارد.

روی هم رفته برای اینکه بتوان به پایه قدمت آثار تاریخی گیلان پی برد ، در اینجا فهرستی از بناها ، درها ، صندوق‌های مرقد ها و ضریح‌ها، سنگ قبرها و آثار مکتوب از قبیل قرآن‌ها ، فرمان‌ها ، قباله‌ها ، وقف نامه‌ها را می‌آوریم تا همگان از تاریخ این منطقه پربرکت و مقاوم اطلاع پیدا کنند و از آن عبرت بگیرند.

 

گیلان بیه پس(غرب رودخانه سفیدرود)

  1. سفید مسجد در کیش خاله دیناچال
  2. قلعه لیسار در نومندان لیسار
  3. بقعه تاج الدین محمود خیوی در لمیر محله آستارا. سال 732 قمری
  4. بقعه سید امیر کیا سال 827 قمری
  5. وقفنامه قرآنی پری سلطان دختر سلطان محمد خان برای بقعه سید علی کیا سال 901 قمری
  6. قلعه رودخان سال 918 قمری
  7. سنگ قبر میرزا محمد بن قبادجان در بقعه پیر قطب الدین نزدیک روستای باغچه سرای آستارا سال 942 قمری
  8. بقعه آکاشاه در رودبرده سنگر سال 920 قمری
  9. صندوق سلیمان داراب رشت سال 953 قمری

10.  بقعه عون بن محمد بن علی در ماسوله سال 969 قمری

11.  سنگ قبری در بقعه سلطان سید حاجی مرندی در حرزویل سال 984 قمری

12.  سنگ قبر بدیع الزمان میرزا در بقعه فیلده سال 986 قمری

13.  سنگ قبر ملک ابوالقاسم در بقعه سلطان سید حاجی ممحمود مرندی سال 955 قمری

14.  سنگ قبر ترک خانم دختر برج علی تبریزی در بقعه عون بن محمد سال 995 قمری

15.  سنگ قبر هاشم بیک بن میرم بیک در بقعه عون بن محمد سال 997 قمری

16.  گنبد سلطان سید حاجی محمود مرندی سال 998 قمری

17.  سنگ قبر مریم دختر میر خلیل متولی در بقعه عون بن محمد سال 1004قمری

18.  کتیبه صندوق سید ابو جعفر در رشت (که امروزه از میان رفته است) سال 1009 قمری

19.  ضریح مشبک عون بن محمد در ماسوله سال 1015 قمری

20.  سنگ قبر بی بی رحمت دختر حاجی هادی ملکی در دهکده خست مسجد کوچصفهان سال 1023 قمری

21.  سنگ قبر شاه منصور بن شاه ملک آقا در بقعه فیلده سال 1029 قمری

22.  سنگ قبر محمد بیع بن محمد اسماعیل در بقعه عون بن محمد سال 1052 قمری

23.  بنای سر در ساقی مزار در جور شر لشتنشاء سال 1055 قمری

24.  سنگ قبر محمد علی بن محمد امین زاویه در بقعه سلطان حاجی سید محمود مرندی سال 1057 قمری

25.  سنگ قبری بر دیوار در ورودی بقعه عون بن محمد سال 1060 قمری

26.  تاریخ محجر شبکه ای امامزاده شفیع بن موسی الکاظم در دهکده قشلاق نشین امامزاده شفیع شاندرمن سال 1073 قمری

27.  سنگ قبر میرزا رحیم خان پسر میرزا کبیر خان در بقعه فیلده سال 1080 قمری

28.  بنای دروازه حرزویل سال 1090 قمری

29.  بنای مسجد صاحب الزمان در ماسوله سال 1117 قمری

30.  سنگ قبر آقا محمد زکی بن محمد قاسم در بقعه عون بن محمد سال 1167 قمری

31.  فرمان تولیت تربت قوشه جد در تنگ دی تول هشتپر سال 1171 قمری

32.  وقفنامه قرآنی میر قاسم فیلده ای برای بقعه فیلده سال 1194 قمری

33.  سنگ قبر محمد حسن خان پسر حاجی معصوم کسمایی سال 1195 قمری

34.  بنای گلدسته مسجد ساغریسازان در رشت سال 1204 قمری

35.  سنگ تاریخی مسجد جامع جورشر لشتنشاء سال 1026 قمری

36.  صندوق میرشاه محمود در دهکده شیخان گفشه لشتنشاء سال 1240 قمری

37.  سنگ قبر محمد طاهر پسر کربلایی محمد بیک گیلوایی در بقعه سید احمد سال 1240 قمری

38.  بنای محراب مسجد مستوفی رشت سال 1242 قمری

39.  در دو لتی بقعه سید عباس و سید اسماعیل در محله ساغریسازان رشت سال 1243 قمری

40.  سنگ قبر کلثوم دختر میر قاسم در بقعه فیلده سال 1250 قمری

41.  سنگ لعنت نامه ای در بقعه سید احمد در گیلوای کوچصفهان سال 1255 قمری

42.  فرمان ناصرالدین شاه بر کتیبه ای سنگی در بقعه خواهر امام رشت سال 1272 قمری

43.  بنای بقعه سید قاسم بن موسی الکاظم در دهکده چولاب کوچصفهان سال 1282 قمری

گیلان بیه پیش(شرق رودخانه سفیدرود)

  1. صندوق مرقد سید خورکیا در چهار پادشاهان لاهیجان. سال 647 ه.ق
  2. بنای بقعه سید محمد در دهکده پینچا. سال 780 ه.ق
  3. تجدید عمارت چهار پادشاهان لاهیجان. سال 820 ه.ق
  4. صندوق مرقد سید رضی کیا در چهار پادشاهان لاهیجان. سال 829 ه.ق
  5. صندوق مرقد ابوجعفر ثایری در میانده اوشیان. سال 855 ه.ق
  6. صندوق مرقد سید علی غزنوی در دهکده تجن گو که. سال 871 ه.ق
  7. قبر سلطان محمد کیا در سر تربت امام. سال 883 ه.ق
  8. وقف نامه ی سر تربت امام. سال 883 ه.ق
  9. اتمام پل سیم رود نزدیک لاهیجان. سال 892 ه.ق

10.  سنگ قبر حسنی در سر تربت امام. سال 902 ه.ق

11.  سنگ قبر پری سلطان دختر سلطان محمد در بقعه ی سلطان سید حاجی محمود مرندی در حرزویل. سال 908 ه.ق

12.  سنگ قبر میرزا علی کیا در سر تربت امام. سال 912 ه.ق

13.  دری که فعلاً در بقعه ی دهکده ی کومس است و سابقاً در جام خانه ی کاخ دیلمان بوده است. سال 930 ه.ق

14.  باقی مانده صندوق قدیمی بقعه ی آقا شیخ ابوالوجیه در کهله بر زاکله بر لاهیجان. سال 948 ه.ق

15.  چاه تندور بقعه ی فیروز کوه. سال 994 ه.ق

16.  سنگ قبر پیری بیک در باباولی دیلمان. سال 995 ه.ق

17.  سنگ قبر مهدی بیک در باباولی دیلمان. سال 998 ه.ق

18.  سنگ قبر نادعلی بیک خلیفه در باباولی. سال 1004 ه.ق

19.  سنگ قبر علی بیک در بقعه ی سید احمد در دیلمان. سال 1007 ه.ق

20.  سنگ قبر امام وردی بیک در بقعه ی باباولی دیلمان. سال 1014 ه.ق

21.  صندوق مرقد آقا میرشمس الدین در لاهیجان. سال 1017 ه.ق

22.  صندوق مرقد سید رضا داور کیا در بیجاربنه. سال 1018 ه.ق

23.  اتمام در بقعه ی باباولی در دیلمان. سال 1042 ه.ق

24.  سنگ قبر میرمراد بن میرسلیم در بقعه ی ابوجعفر ثایری. 1045 ه.ق

25.  سنگ بنای بقعه ی گرده کول. سال 1048 ه.ق

26.  سنگ قبر حسام الدین بن حسین در گورستان بازار محله ی سیارستاق. سال 1058 ه.ق

27.  سنگ قبر خوارشاه بن محمدخان لسپوئی در بقعه ی لسپو. سال 1074 ه.ق

28.  علم بقعه ی فیروز کوه. سال 1074 ه.ق

29.  اتمام حوض و لاکه ی مسجد جامع تمیجان. سال 1075 ه.ق

30.  اتمام در ورودی بقعه ی شیخ زاهد در چابکسر. سال 1086 ه.ق

31.  فرمانی بر سنگ در مسجد جامع لاهیجان. (سال 1106 ه.ق)

32.  فرمانی دیگر بر سنگ بر دیوار مسجد جامع لاهیجان. ( 1107 ه.ق)

33.  بنای مسجد صاحب الزمان در ماسوله. ( 1117 ه.ق)

34.  سنگ قبر محمد حسین بیک در بقعه ی سیاهکل محله. ( 1137 ه.ق)

35.   سنگ قبری در بقعه ی آقا سید معین نزدیک تمیجان. ( 1145 ه.ق)

36.  سنگ قبر میرزا ابوطالب در بقعه ی شیخانور لاهیجان. ( 1171 ه.ق)

37.  سنگ قبر بی بی خانم در بقعه ی گردکول. ( 1171 ه.ق)

38.  سنگ قبر صادق در بقعه ی شلمان لنگرود. ( 1172 ه.ق)

39.  سنگ قبر کربلائی معصوم در بقعه ی میر جمال الدین اشرف. ( 1189 ه.ق)

40.  سنگ قبر مصطفی بیک بن الله ویردی سلطان انبارلو در بقعه ی میکال. ( 1197 ه.ق)

41.  سنگ قبر آقا امین بن آقا میر سوار در مسجد رودبارک. (1199 ه.ق)

42.  در ورودی شرقی بقعه ی آقا سید حسین در لنگرود. ( 1200 ه.ق)

43.  سنگ قبر نقدعلی بن محمد علی در بقعه ی بابوجان دره. ( 1202 ه.ق)

44.  سنگ بنای مسجد جامع جورشر لشت نشا. ( 1206 ه.ق)

45.  فرمان برگذاری تولیت بقعه ی آقا سید حسین در لنگرود به حسین خادم. ( 1207 ه.ق)

46.  سنگ قبر رفیع بن موسی در بقعه سید نصرالدین. ( 1207ه.ق)

47.  سنگ قبر محمد علی بن محمد صفی در بقعه سید نصرالدین ( 1209 ه.ق)

48.  سنگ قبر پری زاد خانم دختر صفی خان سلطان در امامزاده هادی دهکده میکال دیلمان(1210 ه.ق)

49.  سنگ قبر نازدار خانم دختر علی مردان در بقعه سید نصرالدین ( 1212 ه.ق)

50.  سنگ قبر محمدحسین بن احمد در بقعه ی سیاهکل محله ( 1213 ه.ق)

51.  سنگ قبر الله وردی سلطان بن خدا وردی بیک در بقعه ی میکال ( 1215 ه.ق)

52.  سنگ قبر محمد علی خان در بقعه ی سید علی غزنوی ( 1216 ه.ق)

53.  سنگ قبر حلیمه دختر آقا شفیع در ایوان مسجد جامع لاهیجان ( 1217 ه.ق)

54.  سنگ قبر دوستعلی بن میرزا علی در بقعه ی شاه شهیدان ( 1218 ه.ق)

55.  سنگ قبر محمد قاسم پسر محمد یوسف در بقعه ی تورار ( 1220 ه.ق)

56.  سنگ قبر ولی خان در بقعه ی گردهکول ( 1220 ه.ق)

57.  سنگ قبر حاجی بابا پسر مرحوم نصیر صفی آبادی در بقعه ی سیاهکل محله ( 1221 ه.ق)

58.  سنگ قبر خداوردی سلطان پسر الله وردی سلطان در بقعه ی تورار ( 1221 ه.ق)

59.  سنگ قبر ملک محمد در بقعه ی گرده کول (1221 ه.ق)

60.  سنگ قبر ام کلثوم دختر الله وردی سلطان در بقعه ی تورار ( 1222 ه.ق)

61.  سنگ قبر دانیال بن علی خان در بقعه ی تورار ( 1222 ه.ق)

62.  سنگ قبر کرم علی بن آقا قنبر در بقعه ی بابوجان دره ( 1223 ه.ق)

63.  سنگ قبر سکینه دختر اسماعیل خان در بقعه ی میکال ( 1223 ه.ق)

64.  در ورودی بقعه ی آقا سید علی در متعلق محله ( 1224 ه.ق)

65.  سنگ قبر احمد بن مومن بن قوام در بقعه ی آقا میر شهید ( 1224 ه.ق)

66.  سنگ قبر ماه شرف دختر آقا کاظم در بقعه ی ملا خروشه ( 1226 ه.ق)

67.  قدیمی ترین سند خرید و فروش زمین زراعی در مجموعه یدالله محمدی در دهکده ی کجید ( 1228  ه.ق)

68.  سنگ قبر آقا غلام بن شمس علی در بقعه ی لسپو ( 1229 ه.ق)

69.  سنگ قبر زرین جان خانم در بقعه ی ملا خروشه ( 1229ه.ق)

70.  سنگ قبر هاشم بن برخوردار بیک دیلمانی در بقعه ی سیاهکل محله ( 1229 ه.ق)

71.  سنگ قبر الله بداشت در بقعه ی تورار ( 1233ه.ق)

72.  سنگ قبر فیروزه خانم دختر محمد قاسم در بقعه ی سید نصر الدین ( 1235 ه.ق)

73.  سنگ قبر علی اکبر بیک پسر عبدالله بیک در بقعه ی تورار( 1238 ه.ق)

74.  بنای مسجد اکبریه در لاهیجان ( 1239 ه.ق)

75.  سنگ قبر نقدعلی پسر جعفر در بقعه ی باباولی در دیلمان ( 1240 ه.ق)

76.  سنگ قبر ملا علی خان پسر کربلائی حاجی در بقعه ی تورار ( 1240 ه.ق)

77.  صندوق بقعه ی میر شاه محمود در دهکده ی شیخان گفشه ی لشتنشا ( 1240 ه.ق)

78.  فرمان فتحعلی شاه برای حاجی آقا بزرگ منجم باشی ( 1240ه.ق)

79.  صدور حکم واگذاری تولیت بقعه ی آقا سید حسین در لنگرود به ملا محمد حسن ( 1240 ه.ق)

80.  در ورودی مسجد حاجی علی در محله بازار لنگرود ( 1241 ه.ق)

81.  قبر زین العابدین پسر علی در بقعه ی میکال (1241 ه.ق)

82.  سنگ قبر گلستان خانم دختر آقا میرزا در بقعه ی گرده کول ( 1241 ه.ق)

83.   علم بقعه ی آقا میر صادق در لاهیجان ( 1242 ه.ق)

84.  سنگ قبر ملا غلام علی پسر آقا علی اکبر در بقعه ی سیارستاق اشکور ( 1242 ه.ق)

85.  سنگ قبر کربلائی میرزا پسر مرتضی قلی در بقعه ی  سید نصر الدین ( 1242 ه.ق)

86.  سنگ قبر ریحان خانم دختر الله ویردی سلطان در بقعه ی تورار ( 1243 ه.ق)

87.  سنگ قبر الله بداشت پسر کربلائی نقدعلی در بقعه ی میکال ( 1243 ه.ق)

88.  سنگ قبر قربان علی بیک در بقعه ی سید احمد در دیلمان ( 1244 ه.ق)

89.  سنگ قبر آقا علی پسر محمد در بقعه ی بابوجان دره ( 1245 ه.ق)

90.  سنگ قبر حاجیه خانم در بقعه ی ملاخروشه ( 1246 ه.ق)

91.  سنگ قبر خواجه محمد پسر حاجی علی اکبر در بقعه شیرجو پشت ( 1246 ه.ق)

92.  سنگ قبر قربانعلی پسر محمد گالش در بقعه ی سید ابوالقاسم ( 1248 ه.ق)

93.  سنگ قبر آقا بیک پسر حسن خان بیک در بقعه ی تورار ( 1248 ه.ق)

94.  سنگ قبر محمد شریف پسر نوروز در قبرستان کجید ( 1250 ه.ق)

95.  سنگ قبر امیر علی پسر کربلائی رمضان در بقعه ی بابوجان دره ( 1251 ه.ق)

96.  سنگ قبر اقا رحیم پسر عابدین در قبرستان کجید ( 1252 ره.ق)

97.  تاریخ صدور فرمان محمد شاه قاجار برای میرزا عبدالباقی منجم باشی ( 1252ه.ق)

98.  تاریخ اتمام صندوق بقعه ی اقا میر ابراهیم در محله ی گابنه ی لاهیجان ( 1253 ه.ق)

99.  سنگ قبر علی اکبر بیک پسر سهراب خان در بقعه ی تورار ( 1253ه.ق)

100. سنگ قبر شهربانو دختر شرف خان در بقعه گرده کول ( 1254ه.ق)

101. سنگ قبر آقا میرزا پسر میرزا علی در مسجد رودبارک ( 1255ه.ق)

102. سنگ قبر حسینقلی پسر حسن طالش کولی در بقعه ی کومس دیلمان (1255 ه.ق)

103. سنگ قبر شهربانو دختر قربانعلی در سفید آستانه (1255 ه.ق)

104. سنگ قبر ذوالفقار پسر میرزا علی در بقعه ی میکال ( 1256 ه.ق)

105. سنگ قبر آقا شفیع رفیع پسر شیخ عبدالله در بقعه ی گرده کول (1257 ه.ق)

106. سنگ قبر محمدقلی پسر قربانعلی در سر تربت امام (1258 ه.ق)

107. سنگ قبر عاشور پسر الله ویردی در بقعه ی شکرکش (1259 ه.ق)

108. سنگ قبر میرزا خان پسر محمد در بقعه ی تورار ( 1260 ه.ق)

109. سنگ قبر جواهر دختر سبزعلی در بقعه ی میکال (1260 ه.ق)

110. سنگ قبر گل خاتون دختر آقا کاظم دیلمانی در بقعه ی مراددهنده (1261 ه.ق)

111. سنگ قبر آدینه پسر محمدعلی خان در بقعه ی لسپو (1262 ه.ق)

112. سنگ قبر نداوردی پسر آدینه در بقعه ی فیروزکوه (1263 ه.ق)

113. سنگ قبر شیخ خلیل پسر شیخ جلال در بقعه ی گرده کول (1263 ه.ق)

114. سنگ قبر رستم خان پسر محمدخان در بقعه ی آقا سید خلیل (1263 ه.ق)

115. سنگ قبر مهدی خان بیک در آستانه ی چهارتن (1264 ه.ق)

116. سنگ قبر خداداد بیک پسر حسن خان در بقعه ی فیروز کوه (1264 ه.ق)

117. تاریخ صدور فرمان محمدشاه قاجار برای عبدالباقی منجم باشی لنگرودی (1264 ه.ق)

118. تاریخ اتمام در بقعه ی فوشا ( 1265 ه.ق)

119. سنگ قبر نازی خانم دختر شیخ حسین در بقعه ی گرده کول ( 1266 ه.ق)

120. سنگ قبر بمانی دختر ملک محمد در بقعه ی گرده کول ( 1266 ه.ق)

121. تاریخ صدور فرمان ناصرالدین شاه قاجار برای میرزا عبدالباقی منجم باشی لنگرودی (1266 ه.ق)

122. سنگ قبر رمضان علی پسر جعفر در بقعه ی سید احمد (1267 ه.ق)

123. سنگ قبر محمد حسن پسر آقا علی در بقعه ی لسپو (1269 ه.ق)

124. سنگ قبر برجعلی پسر آقا علی محمد در بقعه ی شکرکش (1270 ه.ق)

125. تاریخ اتمام در ورودی مسجد آقا شیخ حبیب الله در محله ی راه پشته ی لنگرود (1270 ه.ق)

126. مرمت پل آجری رودخانه ی سیم رود نزدیک شهر لاهیجان به دست حاجی قربان تاجر لاهیجی (1271 ه.ق)

127. سنگ قبر غلامعلی پسر الله ویردی در بقعه ی تورار (1271 ه.ق)

128. سنگ قبر شیخ جعفر پسر شیخ کاظم در بقعه ی گرده کول (1271 ه.ق)

129. سنگ قبر ملامراد پسر عیسی در بقعه ی باباولی دیلمان (1272 ه.ق)

130. تاریخ انمام در ورودی غربی بقعه ی آقا سید حسین در لنگرود (1272 ه.ق)

131. سنگ قبر ملا قاسم پسر ملا کاظم در بقعه ی تورار (1273 ه.ق)

132. سنگ قبر اسماعیل پسر آقا قربان در بقعه ی ابوجعفر ثایری (1275 ه.ق)

133. تاریخ تعمیر بقعه ی پیر ملا شمس الدین در لاشیدان لاهیجان (1275 ه.ق)

134. سنگ قبر بلقیس دختر جعفر در بقعه ی دهکده ی لفمجان (1278 ه.ق)

135. تاریخ کاشی یادگاری ملاعلی لاشیدانی در بقعه ی لاشیدان لاهیجان ( 1279 ه.ق)

136. سنگ قبر فاطمه دختر آقا عاشورعلی در بقعه ی تورار (1281 ه.ق)

137. سنگ قبر برجعلی پسر استاد قربانعلی در بقعه ی گرده کول (1284 ه.ق)

138. سنگ قبر گنجعلی پسر نظرعلی در بقعه ی گرده کول (1284 ه.ق)

139. سنگ قبر قربان حداد پسر کربلائی شاه ولد در بقعه ی تورار (1289 ه.ق)

140. تاریخ اتمام صندوق مرقد سید ابوالقاسم در دهکده ی شکرکش (1290 ه.ق)

141. سنگ قبر حسین پسر موسی خان تنکابنی در بقعه ی تورار (1295 ه.ق)

142. سنگ قبر امیر علی پسر عمو حسن گالش در بقعه ی گرده کول (1301 ه.ق)

143. سنگ قبر بازعلی پسر پنجه علی در بقعه ی فیروزکوه (1308 ه.ق)

144. سنگ قبر شیخ عبدالحسین پسر آقا میرزا یوسف در بقعه ی سیارستاق اشکور (1310 ه.ق)

145. تاریخ اتمام در ورودی بقعه ی نصیرعلی در دهکده ی کویه (1312 ه.ق)

146. تاریخ سفارش نامه ی نصرالسلطنه به منجم باشی درباره ی تولیت آستانه ی آقا سید حسین در لنگرود (1315 ه.ق)

147. تاریخ اتمام حسینیه و عباسیه و غریب خانه ی بقعه ی آقا سید حسین در لنگرود (1320 ه.ق)

148. سنگ قبر صفر پسر چراغعلی در بقعه ی سید محمد صالح (1330 ه.ق)

تاریخ اتمام سقاخانه ی بقعه ی آقا سید حسین در لنگرود (1341 ه.ق)

بقاعی که قبل از اسلام در گیلان وجود داشت:

  1. مزار لاله شوی در رشت(ظاهرا بقعه خواهر امام به جای آن بنا شده است)
  2. ساقی مزار در جورشر لشتنشاء(که محل قدیمی بقعه آقا سید محمد رضاست)
  3. بقعه دوالکوه بر مرز آلیان و تنیان
  4. سلطان برز کوه بر سامان اسالم و تالش
  5. گلی لرز درخشا در تالش ییلاقی
  6. بابا بلندی در لمیر محله آستارا
  7. بابا مرزی در کنار رودخانه ویزنه
  8. آکاشا در رودبنه سنگر
+ نوشته شده توسط صادق حیدرپور در دوشنبه هشتم اسفند 1390 و ساعت 12:48 |

  آبشار باباولی، سیاهکل-دیلمان

 

 

موقعیت جغرافیایی

آبشار باباولي سياهکل-ديلمان E54 49 N51 36 آبشار باباولي نيز از ديگر ديدني هاي ديلمان است که از اين منطقه گزارش شده است. اين آبشار در نزديکي روستاي باباولي، در حدود پنج کيلومتري جاده ديلمان به آسيابر قرار گرفته است. آبشار فصلي باباولي در کنار رودخانه پاکرود واقع شده که بر اثر ذوب برف هاي ارتفاعات اطراف به جريان در مي آيد و تصويري رويايي به همراه صدايي دل انگيز از خود ارايه مي دهد. به نظر مي رسد که ارتفاع اين آبشار از آبشار لونک بلندتر باشد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط صادق حیدرپور در دوشنبه هشتم اسفند 1390 و ساعت 12:39 |
آرامگاه باباولی (قادر پیغمبر) ، دیلمان،لاهیجان

در روستای بابا ولی دیلمان، بنایی چهارگوش قرار دارد كه در ضلع‌های شمالی، شرقی و جنوبی آن، ایوان‌های ستون‌دار چوبینی وجود دارد. این بقعه، همانند بسیاری از آرامگاه‌های شمال ایران، نقاشی‌های مذهبی دارد و پوشش بام آن از سفال است.
بناء درِ زیبایی از آثار قرن یازدهم داشته كه در سال 1348 هـ.ق ربوده شده است. از آثار ارزشمند این بقعه، صندوق چوبی آن است كه بر پایه چوبینی به ارتفاع 20 سانتی‌متر قرار گرفته است. بر روی قاب‌های این صندوق، دو گونه كنده‌‌كاری به شیوه گره و طرح‌های گل و بوته انجام گرفته است. بالای دو بیت كنده شده بر بدنه شمالی صندوق، تاریخ 999 هـ.ق خوانده می‌شود. در ایوان بقعه، سنگ قبرهایی كار گذاشته شده كه كنده‌كاری‌های زیبایی دارند. یكی از آن‌ها با تاریخ 995 هـ.ق به «السعید الشهید پیری بیك بن پیری بیك»، و دیگری با تاریخ 1014 هـ.ق به «استاد القابل نادعلی بیك خلیفه بن سعادت آیین ... سید عبی بیك ...» تعلق دارد. در ایوان شرقی نیز سنگ قبری به تاریخ 998 هـ.ق متعلق به «مهدی قلی بن حمزه بیك شاه عود» قرار دارد. درخصوص شخصیت صاحب آرامگاه، در كتیبه‌های ورودی و صندوق اشاره‌ای نشده است.
+ نوشته شده توسط صادق حیدرپور در دوشنبه هشتم اسفند 1390 و ساعت 12:37 |


Powered By
BLOGFA.COM




استخاره آنلاین با قرآن کریم

مشاهده جدول کامل ليگ برتر ايران




تماس با ما
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت



فال حافظ



بازی آنلاین


تعبیر خواب آنلاین




فال انبیاء

آپلود نامحدود عکس و فایل

آپلود عکس

 

دریافت کد آپلود سنتر

.

فال امروز